یکشنبه 30 مهر 1396

معنای پریدن

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

پریدن ،رفتن به اُوج آسمان نیست.احساس رهایی و آزادگی جاودانه از بند اسارت است.پریدن پرواز کردن نیست .نیاز به پرواز و حس باشکوه پرواز است.








برچسب ها: پرواز-پریدن -اوج نشینی ،

پنجشنبه 20 مهر 1396

من کیستم 5

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

من چشمه ساری ساکنم که پشت سد ِّبلند دلسردی وناکامی محبوس مانده است.ودرآرزوی رسیدن به وُسعت سبزینی ،لحظه شماری می کند.آیا دستی هست تا باهمتِّ مردانه سَد شکن شود وبه جاری شدنم کمک کند.


برچسب ها: من-چگونگی- ،

پنجشنبه 19 مرداد 1396

یاس عشق ( 16)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،


اوبا نگاه گویا وعشق نافذش،خطاب می کند برخیز.با سرمشق گیری ازدماوند همیشه سرفراز،راست قامت

بایست.وبا الگوپذیری ازکارون همیشه جاری روان شووبا درس آموزی ارکویر،مغروروشکیبا باش.واز

دریای همیشه آبی ،بزرگی واصالت ووسعت وپایداری را بیاموز.به رشته های عشق وٱمید وتوکُل

چنگ بزن.ثریا حق ماست وما باهم به بالندگی دوباره خواهیم رسید.اوباحضورسبزش مرا به قلّه نشینی

دعوت می کرد.سخت است چون دوستی آب وآتش، چون عبورپا برهنه ای برآتشی گداخته.امّا عشق و

عشق وعشق .باعشق حقیقی می توان به خورشید رسید.وبا یک قدم ازدریاها عبورکرد. و بر ثریای

دست نیافتنی بوسه زد.اگربا من بماند تمام خودم را تقدیمش خواهم کرد.وبربلندای بلندترین ها بوسه خواهم زد.

ادامه دارد.....



برچسب ها: کارون همیشه جاری ،

پنجشنبه 19 مرداد 1396

یاس سفید(17)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،


اراده ی فولادین من هرکوهی را به زیرخواهد کشید. چون ببری پرنده خواهم تاخت. آن چنان با شکوه خواهم دوید

که طوفان را ازرقابت با خود پشیمان سازم . شاید برای کسی که بیشترعُمرش را نظاره گرِمرگ استعدادهایش بوده

است ، شروع دوباره بیهوده باشد. آن قدرازذلّت وحقارت وپستی وفقرگریختم وبرای رسیدن به عزّت و بالندگی

دویده ام که ققنوس وارازآتش ناکامی خویش بیرون آمده ام . آن چه مرا تشویق می کند شکوه بزرگی وشهرت

نیست، خواستنی براساس عشقی مقدس است عشق به خدمت وانسان دوستی . شاید بارانی باشم که کام

خشکیده ای را سیراب مهرومحبّت خویش سازم . حتیٰ به اندازه ی جرعه ای شادی قلب رنجور دیگران

ٱوج آرامش من است. ارزش زندگی من به زندگی بخشیدن به همه انسان هاست. هر کسی که باشند.

 

ادامه دارد....



برچسب ها: اراده ی فولادین ، ٱوج آرامش من ،

چهارشنبه 11 مرداد 1396

باور کن مهدی هست

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

خورشید که طلوع می کند .صبح می شود. وقتی غروب می کند شب از راه می رسد. و ما به عادت همیشه ، می خوابیم و بیدار می شویم .عبور ثانیه های بی برگشت را می بینیم و درپایانی حتمی  می میریم . تنها یادگاری ما یک قبر است با بیت شعری که بر آن حک شده است. زود فراموش می شویم. هیچ کسی از ما یادی نمی کند. ولی یک نفر هست که زنده است و با ما و در کنار ما زندگی می کند . عمر طولانی دارد .به فرمان خدایی که قادر و توانا ودانا است. ما فراموشش کرده ایم. ولی او به یاد ما و برای ما نفس می کشد تا آخرالزمان شود و به فرمان خدا بیاید و با نابودی ظلم و ستم، عدالت را در جهان همه گیر نماید. در باور و اعتقاد شیعیان نامش مهدی است . عده ای او را منجی انسان و دیگری سوشیانت و پیامبر آخرالزمان و یاور عیسی و .....می نامند. نامش مهم نیست .مهم این است که همه ی انسان ها با باور و اعتقادی عمیق می دانند که او می آید  و جهان را از عدل و داد لبریز خواهد کرد .  بهترین دعا، دعا و نیایش به درگاه خداوندی برای  ظهور آخرین مُنجی و نجات دهنده ی انسان هاست .


برچسب ها: ظهور آخرین مُنجی انسان ،

یکشنبه 8 مرداد 1396

یاس عشق ( 13)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،



من گُلی بودم که برای بهاری شدن به اومحتاج بودم.او ابری شد که با پیوند مقدّس دوستی کنارم آمد.میل روییدن درمن بارورشد.من به تکامل رسیدم. پازل زندگی من قطعه ای ناتمام داشت.با او کامل شدم.اوکلیدی شد که قفل ناکامی های مرا بازمی کرد ودستی شد برای گشودن دروازه های بسته ی خوشبختی من.اوستاره ای است که سال ها برای دیدنش خیره به آسمان بودم.با اوصاحب یک ستاره شدم.ام شهابی زودگذربود که برق ٱمّیدی بروجودم می بخشید و ناغافل عبورمی کرد.در روزهای تلاش من او خورشید روشنگر و در شب های آرامش من ماه تابان بود.

ادامه دارد... 



برچسب ها: قطعه ای ناتمام ، شب های آرامش ،

شنبه 7 مرداد 1396

من کیستم (4)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،


من بازی هستم با رؤیای زیبای پروازوقلبی پرازاحساسِ رهایی. می دانم

 جایگاهم آبی آسمان هاست.امّا مردابی وجودم را می مکد. وگردابی به قهقرای

 نیستیَم می کشاند. دستی از بالا به سمتم درازشده است.افسوس دستان نامرئی

 بسیـاری پای رفتنم را سخت گرفتـه است. باید هـرطـورشده، دسـتم را به دست

 آسمان گره بزنم. تا با چشیدن لذّت پرواز، رهایی را تجربه کنم.چرا با تمـام

 آموخته هایم هـنوزدرجا می زنم.چون تمامی خواسته هایم بدون تلاش،آرزوهایم

 بدون کوشش ورؤیایم خام وناپخته است.می خواهم با یک دگرگونی عمیق،بزرگی

 ازدست رفته ام را دوباره به چنگ آورم.خدا بزرگی مـرا می خواهد.من طلایی 

گرد گرفته والماسی دوده اندودم. غنچه ای نشکفته وخورشیدی در پسِ ابرهـای

تیره یِ بد اِقبالی و فقر .هرچه دردالان های ذهنم وگنجینه ی قلبم کاوش و جستجو

می کنم. زندگی من آمیزه ای ازغم وشادی ست.عشق تنها چیزیست که با

 حضورش خود را فراموش می کنیم .عشق به خدا، خانواده ، وطن و رفیق.امّا

تنهـاعشق خداست که ما را به جادّه ی انسانیّت می کشاند وبربلنـدای آدمیّت ساکن

می کند .من جستجوگری کنجکاوم .پرسش دیرساله ام این است..آنچه با بدست

 آوردنش احساس آرامش وهویّت می کنم چیست

93آذر 






برچسب ها: وبربلنـدای آدمیّت ، خواسته هایم بدون تلاش ، تنهـاعشق خداست ، جستجوگری کنجکاوم ، پرسش دیرساله ،

سه شنبه 27 تیر 1396

زندگی یعنی چه؟

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

دست نوازش آفتاب صورتم را  گرم می کند .با چشمان نیمه باز به پرنده ای در دوردست آسمان آبی خیره می شوم.  بیدار  می شوم پنجره را که باز می کنم ،صدای زندگی گوشم را پُر می کند. صبحانه ،چایی داغ و نان و پنیر است .لذت می برم .لباس گرمی که هدیه ی روز معلم است می پوشم .نفس که می کشم روحم شاداب می شود .احساس زندگی در خونم جاری می شود .چند دقیقه بعد کلاس درس دبستان و دانش آموزانی که دستان خود را به هم می سایند. بخاری کلاس از سرما می لرزید. درس ریاضی که تمام شد. قرار گذاشتیم به عیادت حمید برویم .برای تسلیت و دلجویی .آخر پدرش را از دست داده بود .با شنیدن صدای زنگ پایانی ، برنامه ی عیادت را یادآوری کردیم وبه خانه رفتیم .نهار قیمه خوردم. خوابیدم و بعد از صرف عصرانه با دیگر بچه ها به سراغ حمید رفتیم .چشمانش از اشک بسیار قرمز شده بود. ما را که دید ایستاد و در آغوش همکلاسی هایش آرامش عجیبی پیدا کرد. انگار انتظار دیدن ما را نداشت . وقت  خداحافظی ،مادرش با تشکر فراوان ما را به خدا سپُرد. همه به خانه رفتیم .شب فرا رسید. تلویزیون اخبار و سریال و.....داشت طبق معمول همیشه وقت زمان را به نیمه شب رساندم و باز به رختخواب رفتم .تا فردایی دیگر و شروع یک روز از زندگی . چشمانم را روی هم گذاشتم . زندگی یعنی همین .


برچسب ها: راز زندگی . زندگی آسان است . ،

سه شنبه 27 تیر 1396

خدا چه می خواهد

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

مگر خدا چه می خواهد بهشت وجهنم یعنی چه؟ هزاران پیامبر برای گفتن چه چیزی آمدند. شیطان کیست. کتاب های آسمانی چه می گویند. آیا خوب اندیشه کرده ایم. از حضرت آدم تا پیامبر خاتم فرستاده ی خدا بودند . و همه یک حرف می زدند .فرمان خدا را به انسان انتقال می دادند. نوح و ابراهیم و عیسی و موسی و محمد در کتاب های صحف و انجیل و تورات و قرآن چه آوردند .زبان ها متفاوت است .آیا خوبی و بدی در دنیا فرق دارند .یعنی دزدی در ایران زشت است . ودر فرانسه و آمریکا و ژاپن و ..... در همه جا دزدی زشت و ناپسند است . حق دیگران را بدون اجازه برداشتن یعنی دزدی .این را خدا به ما یاد داده است .ولی از زبان پیامبران به ما رسیده است .ما با اطاعت از فرمان پیامبران به خدا نزدیک می شویم .وبعد از مرگ به بهشت می رویم . یک لحظه بهشت به تمام لذت پوچ دنیا ارزش دارد.


برچسب ها: سخن خدا. الله . ،

دوشنبه 26 تیر 1396

من کیستم (3)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،






سرنوشت تو در دستان توست.قصربا شکوه آرزوهایت را با دستان خویش

 باید ساخت و سازخوش طنین زندگی را با دست  خود باید نواخت.رؤیاها

آرزوهای بدون تلاشند.و سوداها تلاشی بدون ٱُمید.امروز باور دارم که تلاش

های ٱمیدوارانه ، تحقق آرزوها و سوداها را در بر خواهد داشت.خدایا! کمکم

 کن.آخرین شروعم را با پُرشکوه ترین ، پایان به آخر برسان.وابتدای حرکتم

 رابه بلندترین دورخیزممکن،به زیباترین انتها برسان..خداوندا! سرآغاز پروازم

 را تا آسمان پیروزی، به بلند تریناوجها برسان..خداوندا! وجودم را از پیله ی 

خودنشینی به در آور وچون پروانه ای رها درباد برخوشبوترین گلهای بهشتی

 بنشان.خداوندا ! با موفقیّت ،لبانم را با طولانی ترین لبخندها آشنا کن.تا زندگیم

 باشکوه و مردنم با اقتدار باشد.خداوندا  می دانم اگررحمت توشامل حالم نشود

.ابتدای حرکتم ،باکوتاه ترین دورخیزممکن،به بدترین انتهاو سرآغازهرپروازم

به زمین شکست و عمیق ترین قهقراها خواهد رسید.خداوندا! بدون تو ، وجودم

در پیله ی خودنشینی ایستا وپروانه شدن،حسرتی جاوید وگلهای جهنم جایگاهم

خواهد بود.بدون لطف خدا،به درّه ی ناکامی سقوط می کنم. رفتنم به ماندن و

برگشتنم به مرگ خواهد انجامید.خداوندا کمکم کن تا درسایه ی رحمت

بیکرانه ات تا ٱوج خواستن توانا باشم.

دنباله دارد---------









پنجشنبه 22 تیر 1396

من کیستم 3

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

.تاکی به هوای آب به سراب رسیدن.تاکی به جای مروارید،صدف خالی دیدن.تاکی قدرداشته ها ر اندانسته وحسرت نداشته ها را کشیدن.آیابراین همه ایکاش وحسرت وتاکی ها وچراهای دلسردکننده پایانی هست.پس آخرین شروع وپایانی ترین سرآغاز،کی خواهد رسید.شروعی که پایانش ، انتهای بیراهه گردی  وفرجامش،ابتدای خوشبختی باشد.و سرآغازی که آخرش،اوّلین پایان ناکامی ها و پایانش اوّلین شروع کامیابی ها باشد.راستی چرا؟ به آن پایان نمی رسم .راه دوراست ؟یا پای رفتنم لنگ است.امروز می خواهم آنی بشوم که می خواهم وآنگونه زندگی کنم که می توانم.گذشته ی سراسر ناکامی خود را مرورمی کنم.چراها و علّتهای بسیاری به ذهنم هجونم می آورد.خودم مقصّرم


برچسب ها: تا کی ،

پنجشنبه 22 تیر 1396

من کیستم 2

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

هرشروعی اولی دارد و هرنخستینی آغازی.ازسالها پیش بسیاری ازاوّل ها را شروع کرده وبیشمار،نخستین ها را آغازکرده ام .امّا هیچ کدام به فرجامی دلخواه نرسید.چرا؟ این پرسشی جاودانی بودکه تمام زندگی غمبارم را برای رسیدن به جوابی قانع کننده پرکرده است.چرا آغازهای من به سراَنجام نمی رسند.چراخواستن هابه توانستن ودانستن هابه داشتن بدل نمی شود.هنوزدراوّل جادّه ی آغازها سرگشته  وبی نصیب جا مانده ام .سال ها عبورفصل ها را به تماشا نشسته ام.برف زمستان و شقایق بهارو زردی پاییز وگرمی تابستان رابارها  وبارها دیده ام .چرا؟یخبندان زندگی من با آفتاب اُمیدبخشی ذوب نمی شود.و عریانی درخت آرزوهایم، باسبزینه های بهاری رخت شادی به تن نمی کنند.کی زمستان زندگی من تمام می شود.آفتاب من کجاست؟پروانه ی آرزوی درپیله مانده ام چه وقت ،اوج نشین گل سرخ خوشبختی خواهدشد.چرا؟ ایکاش های من تمامی ندارندو حسرت های من نمی میرند

دنباله دارد.--------------حتماًبخوانید...


برچسب ها: شناخت من ،

شنبه 17 تیر 1396

چگونه باشم (2)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،



برای مسؤول بودن باید صاحب استعداد و ویژگی های خاص بود.من نمی توانم

خودشیفتگی و حُبّ ذاتم را کمرنگ کنم تا دگردوستی را پررنگ ترببینم. هنوز

نمی توانم برای رفع تشنگیِ تشنه جانی غریبه، بدون شنیدن فریاد العطش وداد

خواهی او سیرابش گردانم .هنوز ازدیدن چهره های زشت و قامت های ناموزون و

 بدن های ژولیده وچرکین جامگانِ جامعه، قلبم نمی لرزد واشکم جاری نمی شود.

مسؤولیت پذیری درونی سرشار ازعشق و دگردوستی  و ایثارمی خواهد.چشمی

 همه بین وگوشی همه شنوا، روحی صبور،اندیشه ای مطمئن،قامتی ایستا،مسیری

راستا و استعدادی شگرف می خواهد.اوّلین بودن سخت است . آیا می توانم در

حالی که سرمای زمستان درسحرگاهی نیمه روشن ، تن یخ زده ی عابری بیگانه

 را منجمد کرده،حاضرم ا زخواب نوشین شبانگاه پریده ودستانم را سایبان قامت

 خیس وتکیه گاه وجود بی رمقش سازم.آیا قنوت خواهشِ مستمندانِ زادگاهم را

 مهربانانه وبی منّت می فشارم.و با نخلِ سخاوتِ خویش ،کامشان را سیراب

خواهم کرد.


92




برچسب ها: خواهش مستمندان ،

جمعه 16 تیر 1396

رحمت خدا . (2)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

به او گفتم.در این سرمای سوزان ،کنار خیابان تنها نشسته ای و خدا را شُکر می کنی ! چرا ؟ به من گفت :"آسمان آبی سقف خانه ی من وخیابان فرش من است .نفس می کشم و با چشمانه  تماشاگر مهتاب زیبای نیمه شب هستم.اراده کنم راه می روم . می توانم نان بخورم وآب بنوشم . تنها نیستم کسی هست که همیشه با من است در گرما وسرما فقیر باشم یا ثروتمند دوستم دارد. پس تنها نیستم .خدایی دارم که بی مُزد دوستم دارد .بی منَّت کمکم می کند. چرا شُکر نکنم و شاد نباشم .آیا زندگی جز این است . همین که زنده ام و نفس می کشم خدا را شُکر .خدا را شُکر خدا را شکر ".


برچسب ها: ارزش زندگی ،

پنجشنبه 15 تیر 1396

چگونه باشم(1)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،



آیا ندیده اید شقایق را فـقط دربهـارمی رویـد با یک اندازه وچند گلبرگ،در

حالی که یاس سفید خوش بوست.آیا نـدیـده ای سنگ هایی راکـه خاک ره

 گشته اند و خاک هایی که زمینه ی سبز بوستان اند.آیا ندیده اید سال ها پیش

 درختانی را که جان داده اند،تا امروزروشنایی بخش شومینه ها باشـنـد. به

 چراغ روشن محله تان بنگرید، آیا چوبی استوارنمی بینید که روزگاری

 آشیانه ی سبزمرغان هوایی بود.معنای آدم بودن چیست.ما هراندازه برای

آدم شدن تلاش می کنیم ،انسان هستیم.هـرکسی ارزشی دارد.ارزش ما به

 زندگی کـردن نیست ،ارزش انسـان به زندگی بخشیـدن است.زنـده ماندن

 افتخـاری ندارد ،اعتبارآدمی به زنده کردن است.بهترین انسان ها؛با

سخاوت ترین آدم هایند.



92




برچسب ها: اعتبار آدمی..ارزش انسان ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل