تبلیغات
ارمغان شعروترانه - مطالب خاطرات و درس های زندگی من
جمعه 24 شهریور 1396

هیچ اتفاقی،اتفاقی نیست

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

امروز پنج شنبه تراشکاری آقا محسن بودم. برای تنظیم قرقره ها ی دستگاه خودساخته ی بدنسازی ام. که تا به حالا بدون دستمزد کار اجرایی فقط خرید وسایل و...ده میلیون هزینه برداشته است. فدای مولا علی (ع) و زینب و زهرا (س) .دیدم گوشی همراه من زنگ می خورد .کسی که سه سال پیش تا امروز او را ندیده بودم و حتی تماس تلفنی هم نداشتیم. تعجب کردم .جواب دادم. گفت زنگ زده بودی ؟ گفتم نه .شاید دستم اشتباهی به گوشی خورده و غیره ...بعد از حال و احوالپرسی . خداحافظی کردم. گذشت تا غروب اول بازار شهر نان خریدم و موقع برگشت سوار بر موتورسیکلت دیدم همان آدم کنارم ایستاده . گفت از این جا عبور می کردم شانسی دیدمت آمدم سلام کنم و ...گفت حالم خوب نیست .نمی دانم کجا هستم . برای چی بیرون آمدم .گفتم رنگ به صورت نداری چی شده؟ . اسیر دنیا شدی خیلی فکرت مشغوله .یک مرتبه گفت آخ آخ آخ از روی موتور سیکلت خودش که سوار بود داشت می آفتاد که من سریع دستش  را گرفتم .با کمر درد شدیدی مواجه شدم چون وزن دوست ما خیلی خیلی از استاندارد خارج شده .نزدیک زمین دستش رها شد و آفتاد. سریع موتور را کنار بردم شروع کرد به لرزیدن و تشنج. حالم بد شد. چند نفر جمع شدند. گفتند .دهانش بسته نشه .سریع انگشت میانی را بین دندانش قرار دادم .چنان فشاری داد که گفتم شکست. الآن با کمر درد و انگشت باد کرده و ناخن سیاه دارم می نویسم. ماشین اُرژانس  بعد از مدتی که حال مریض خوب شده بود پیدا شد . کمر درد من بیشتر شد طوری که به زور ایستاده بودم .او را تا ماشین اُرژانس کمک کردم . دوستش که آمد و او را کامل شناخت. گوشی موبایل و  موتورش را خودش تحویل دوستش داد و با  ماشین ُارژانس به بیمارستان رفتند .من با انگشت سیاه و پاره و کمردردی شدید با نان و ...به خانه پدری برگشتم. تعریف کردم. مادرم گفت :این خواست خدا بوده تا به طور اتفاقی صبح به گوشی او زنگ بخورد و عصر اتفاقی تو را ببیند و برای سلام کردن پیش تو بیاید و اتفاقی بایستد و سوار نباشد و اتفاقی تشنج کند. مادرم گفت این خواست خدا بود تا با کمک شما یک انسان از مرگ نجات یابد .فکر کنید اگر او به راه خود ادامه می داد و سوار موتور روشن ،بی هوش می شد چه اتفاقی برای او روی می داد. خدا کند از اتفاقات زندگی اتفاقی عبور نکنیم و درس بگیریم . مرگ از رگ گردن به انسان ها نزدیک تراست. با خدا باشیم تا همیشه نجات بخش ما باشد .دوست بیمار ما انسان خوبی است و به همه کمک می کند دلسوز و یاور دوستانش است .و خدا برای همین او را نجات داد.
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک پیکرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز مِحنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
 
آدم باشیم .خودمان را به کمتر از بهشت نفروشیم.


برچسب ها: اتفاقی ها- حکمت اتفاق ها- درس زندگی اتفاقی ،

پنجشنبه 23 شهریور 1396

شیخ عمران

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،


سه شنبه 21 شهریور 1396

درد دل با خدا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،


با خــــدا بودن خــــدایی را  نصیبت  تو کنـــد
خلــق دنیــــا را خـــــدا یک جا جبیب تو کنـــد
لحظه های غم خدایت غمگُسارت می شود
زخـــم اگرداری خــدا مرهم گزارت می شود


شنبه 11 شهریور 1396

انتقام شیطان (1)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،


خداوند همه چیز را خلق کرد. انسان را آفرید و از روح خودش در او دمید. خدا انسان را بیشتر از تمام مخلوقات خود دوست دارد. بهشت را رایگان به انسان بخشید. به شرط این که فقط خدا را دوست داشته ، تنها عاشق او بوده و ناسپاسی نکند. خداوند شیطان را آفرید تا انسان را به چالش بکشد.چه کسی خدا را دوست دارد. شیطان تلاش می کند تا ما را از خدا دور کُنَد. و دنیا را به جای بهشت برای ما زیبا بسازد. شیطان هیچ قدرتی ندارد .نمی تواند ببخشد نه بگیرد. فقط وسوسه و دلفریبی می کند. ویرانه ها را با رنگ و نقاشی در چشم ما ، آباد و زشتی ها را زیبا جلوه می دهد. خدا به خاطر ما شیطان را از بهشت بیرون کرد چون شیطان انسان را دوست نداشت. و حسادت می کرد. از خدا خواست به پاداش تمام عبادت ها، تا قیامت او را زنده نگاه دارد. و با خودش قرار گذاشت از انسان انتقام بگیرد. ابلیس می دانست  به بهشت نخواهد رسید. پس وعده کرد انسان را هم از بهشت محروم کند. ....

ادامه دارد...


برچسب ها: نبد ابلیس- خدا - چراشیطان پرستی ،

شنبه 11 شهریور 1396

احساس تنهایی

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

کسی که با دیگران و برای دیگران زندگی می کند .همیشه احساس تنهایی عذابش می دهد. کسی که برای ارزش های خودش نفس می کشد. هیچ وقت تنها نخواهد شد. اگر برای خودمان گریه کنیم کسی نمی تواند لبخند را از ما بگیرد. اگر برای دیگران و با احساس غریبان لبخند بزنیم . وقت اشک ریختن تنها می مانیم. من در آرامشِ تنهایی ،برای آرزوهای خودم زندگی می کنم. همیشه با تفکر و احساس آزادی، رؤیاهای خودم را نفس می کشم. تنها هستم امّا احساس تنهایی نمی کنم. با خود و در خلوت به آرامش برس تا با جهان احساس دوستی و نزدیکی کنی. کسی که به خودش نزدیک باشد از دوری دیگران غمگین نمی شود   .ختم کلام ، به عشق آرزوهای خود نفس بکش تا دنیا با احترام باورهای تو را باور کند. برای رؤیای دیگران تلاش کردن یعنی تمام زندگی حقیر  ماندن و بی ارزش بودن .و......


برچسب ها: ختم کلام - حقیر ماندن ،

پنجشنبه 9 شهریور 1396

نسل کشی

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

چرا ما انسان ها از حیوانات بهترهستیم. چرا خداوند انسان را برموجودات عالم برتری داد.چراما انسان ها بهترین مخلوق و آفریده ی خداوند هستیم. آیا خدا ما را آفرید تا جنایت کنیم.خلق کرد تا همدیگر را به قتل برسانیم. آیا خورشید برای نور و گرمای خود بین انسان ها فرق می گذارد.آیا ماه با نور خود کشوری را روشن می کند و کشوری دیگر را در تاریکی نگه می دارد. کدام حیوان را سراغ داریم که همنوع خودش را نابود کند.کدام حیوان را دیده اید که خودش را از دیگران بالاتر بداند. یا دیگران را به بردگی می کشاند.شیر با تمام قدرت خود برای غذای خود وگرگ برای زندگی خود مبارزه می کنند . چرا ما انسان ها همدیگر را به بردگی می کشیم و به آسانی می کُشیم. خدا همه چیز را می بیند و روز قیامت باید پاسخگوی کردار و رفتار و افکار خود باشیم. همه روزی می میریم. چه خوب باشیم چه بد. داعشی باشیم یا به دست داعشی کشته شویم .در قیامت پیش خدا حاضر شده و به جهنم یا بهشت خواهیم رفت. خدا مواظب ماسب. مواظب باشیم دنیا بی صاحب نیست . نسل کشی در رواندا، سوریه ،یمن، بوسنی و هرزگوین  و کوزوو، ما شاید فراموش کنیم ولی خدا فراموش نخواهد کرد. داعشی مواظب فردای قیامت باش.


برچسب ها: چرا انسان کشی-چرا قتل-چرا مرگ ،

دوشنبه 6 شهریور 1396

مردان حقیقی

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،


آنان رفتند تا ما بمانیم.درنااَمن ترین میدان ها،داوطلبانه پا گذاشتند تا ما در اَمن ترین محیط ها لبخندزندگی را تکرارکنیم.آن مردان گمنام،نظاره گر جریان خون سرخ غیرت خویش شدند تاخون جاری در رگ های ما با غرور وآرامشی جاودانه حرکت کند.دست از زندگی فانی کشیدند تابه زندگی اَبدی و رهایی حقیقی دست یابند.
لذت ایشان لبخند زدن در کنار عزیزان نبود.آنان با تنی غرق در خون غیرت خویش،از ناموس وایمان وانسانیت دفاع جانانه کردند.و این است شیرین ترین نهایت زندگی یک انسان خداپرست.افسوس خیلی ها براین همه رشادت و ایثارکور و کر هستند.ما بازماندگان همه مدیون خون شهیدان جوانمردی هستیم که مرگشان خون بهای زندگی ماهاست.باید ببینیم و بشنویم و بیاموزیم چگونه زیستن را وچطور مُردن را . مواظب باشیم خودمان را به کمتر از بهشت نفروشیم.شیطان آتش دوزخ


برچسب ها: مواظب باشیم ،

یکشنبه 1 مرداد 1396

همت مردانه

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

همیشه یک چیز درقلبم روشن مانده واندیشه ام را تسخیر کرده است .دیدن لبخندرضایت هم نوعان و ندیدن رنج ایشان، دلیل ناب آرامش من است.افسوس نمی توانم اشکی ازگونه های خیسی پاک کنم .وبرلبان خشکیده ازعطشِ شادی، لبخندرضایتی بنشانم .نمی توانم دست تهی دستی را از نُقل سخاوت لبریز سازم و آرامش بخش قلب پریشانی  باشم. آه ، دشت خشک نیازمندیِ مستمندان ،فقط باران می خواهد و افسوس من نیزابری بی بارانم .اگرچشمه ای داشتم کاکتوس اندیشه ام ،گل های سرخ وخوشبو دیده می شدند و  بوته ی خاشاک شعرم، سروِ صنوبری در اذهان نقش می بستند.چه بسیارند بی هُنرانی که به خاطرداشتن سرچشمه ی ثروت ،بی هنریشان را مخفی کرده اند و کلبه ی سرد و تاریک و نمور شعر و هنر را با شمع تزویر و ریا روشن ساخته اند.با تمام مشکلات و ناملایمات زندگی ، تلاش و توکل، تنها اُمیدی ست که می توانم با آن به آرزویم برسم .همّت مردانه تنها چاره است .با شروعی دوباره متولد خواهم شد و سرنوشتم را رقم خواهم زد. خودم به خودم عشق می ورزم تا عشق ورزیدن به دیگران را بیاموزم .آن وقت همه عاشقانه زندگی خواهیم کرد .


برچسب ها: زندگی عاشقانه ،

شنبه 31 تیر 1396

نا اُمیدی

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

نا اُمیدی یعنی دست کشیدن از مُبارزه برای رسیدن به رؤیاها و آرزوها . نا آُمیدی شروع تسلیم در برابر مشکلات زندگی است . آغاز تنهایی و خانه نشینی .وقتی انسانی شکست می خورد باید با فکر پیروزی دوباره زندگی کند. مثل وقتی که به زمین می خوریم برای دوباره ایستادن باید تلاش کنیم. وقتی می توانیم با تلاش و برنامه ریزی پیروز باشیم، چرا با تنبلی  و بی نظمی شکست را تجربه کنیم . شکست یعنی تسلیم شدن . مردان بزرگ از هر شکستی درسی برای پیروز شدن می آموزند. تا زنده ایم باید زندگی کنیم . تا نفس می کشیم پس هستیم و تا هستیم باید برای رسیدن به رؤیاها ی خود تلاش کنیم .کسی که با شکست و نا اُمیدی مبارزه می کند همیشه پیروز و سربلند است .


برچسب ها: راز پیروزی ،

پنجشنبه 29 تیر 1396

مرگ پایان نیست

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،


                                    
                   مرگ پایان نیست ،آغاز شروعی دیگر است                          هر غروبی ابتدای یک طلوعی دیگر است

با هم از حقوق کم و قسط های پرداخت نکرده ی وام بانک و جهیزیه و وضع نابسامان اقتصاد مملکت و وعده های توخالی رییس جمهور محبوب مدتی حرف زدیم .در فکر گرفتن وامی دیگر بو د. یارانه که می دادند بغض دلش می شکست .می گفت کار ما به ناکجایی رسیده است که بیا و ببین .بعد از 30 سال آموزگاری در کشوری ثروتمند حالا باید چشمم به این یارانه ای باشد که پول قبض برق هم نمی شود. درد دلهای او تمام شد.به خانه رفتیم . چند روز بعد اعلامیه فوت و مرگ نابهنگام ایشان را دیدم و خیره ماندم .ناراحت شدم که یک همسایه خوب را از دست دادم. ولی عمق دلم شادی پنهانی احساس می کردم .شاید به این دلیل که دیگر آسوده شده بود از آن همه گرفتاری بی علاج و دیگر منتظر یارانه نبود. خدا او را رحمت کند. همسایه خوبی بود .روز قیامت که شود. به خدا چه جوابی دارندبدهند آن آقایانی که خیلی ها ناراضی از آنان بودند و با درد   دل و گلایه و شکایت و شکوه  نزد خدای خود در دادگاه عدل الهی حاضر می شوند .اینجا که جواب نمی دهند .ولی خدا قادر و تواناتر از این حرف ها است. و شاید همسایه ما به اندازه ی سهم یارانه اش بهشتی نصیبش شود .چون خدا  ارحم الراحمین و با  سخاوت  و با گذشت است.


برچسب ها: مرگ دوست ،

چهارشنبه 28 تیر 1396

دوستی یعنی چه؟ (1)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

اولین بار که همکلاسی اول دبستان ، مدادی به من داد در عمق قلبم خوشحال شدم .احساس تنهایی و ترس از محیط خشک و غریب مدرسه کمتر مرا می ترساند. معلم می گفت با هم دوست باشید. معنی دوست داشتن را که از او سؤال کردم ،جواب داد :" یعنی به هم کمک کنید اگر هم کلاسی شما مداد یا پاک کن یا... ندارد به او قرض بدهید . و اگر های بسیار دیگر . و من آموختم هر کسی به من کمک کند دوست من است و من هم باید به او کمک کنم. تا آخر سال با همه ی بچه ها دوست شدم .چون به همه ی آن ها کمک می کردم .یکی را با مداد ،دیگری را با شریک شدن در تغذیه مدرسه و ...کمک کردم .حالا دیگر تنها نبودم .هم بازی های جدیدی داشتم که   صبح را با هم به شب می رساندیم ......

ادامه دارد... 


برچسب ها: اولین رفاقت من ،

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل