شنبه 4 شهریور 1396

عشق دروغی

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،

عشق دروغی مثل موج دریا زودگذراست

عشق حقیقی مثل کوه ، همیشگی است

...................................................

عشق دروغی کوه یخ هم که باشد زود ذوب می شود

عشق حقیقی رودخانه ای همیشه جاری است

..........................................................

بدون عشق زنده هستم باعشق زندگی می کنم


برچسب ها: عشق دروغی کوه یخ ، حقیقت عشق ،

یکشنبه 22 مرداد 1396

یاس عشق (17 )

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،



مدتی ست که قلب پریشان ولرزانم ،آماج تیرهای بلا شده است.دیروقتی است که درمُرداب ندانم

کاری ،دست وپا می زنمیادآوری ایّام گذشته روحم را تکان داده و وجدان خفته ام را به یک بیداری ج

اودان نوید می دهد.می بینم آینده ی تاریکم را که دراین میان گُم شده است. تا سرحد یک انفجار ناراحتم

.آه ای فراموشی مرا درآغوش بگیر.عشق،قطره یشبنمی ست از آسمان دوستی ها که بربرگ های محبت

می نشیند وبرسبزه ی جان می لغزد.عشق بهاردوستیرا با صفا وفردای پیش رو را ازعطرخوش زندگی سرشار

می سازد. با توخواب بی تعبیر شبانه ام به پایان می رسد.




برچسب ها: خواب بی تعبیر ،

سه شنبه 10 مرداد 1396

یاس عشق ( 16)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،



مِهـرش چون خونی تـازه وجـودم را به حرکت وا می داشت.آخرین شعلـه های ٱمیـدم با نسـیـم عـطـر

آگین نفسهایش ، شعله کشید و روشن شد. نفس گرمش، خاکسترسردِ دیرسـاله را از

قلب نیمه خاموشم، پراکنده ساخت.با او به راه ٱفتادم.دوباره خندیدن را از نگاه پُر مهرش تجربه کردم.

ادامه دارد-------



برچسب ها: خاکسترسردِ دیرسـاله ،

سه شنبه 10 مرداد 1396

یاس عشق ( 15)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،



من ناٱمیدانه ازلحظه های بی برگشت عشق شِـکوه می کردم و

اواز ثانیه های نیامده ی فردای پیش رو آواز سـرمی داد.من ازمرگ گلبرگ های خزان زده

و او از تولّد لاله های بهارآشنا سروده می خواند.با اوهـمه چیز زیبا بود.چشمانم دوباره به زیبا

دیدن .اندیشه ام به زیبایی آفریدن عادت کردند اوکیست و ازکجـا آمده است.آیا معجزه ای در

راه است.با او بودن یعنی شروع دوباره خوشبختی، یعنی سرآغـاز دوباره ی خودباوری

ادامه دارد-------



برچسب ها: ثانیه های نیامده ، لاله های بهارآشنا ،

سه شنبه 10 مرداد 1396

یاس عشق ( 14)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،


من دریایی تبخیر شده بودم و تو سرچشمه ای که  درآغوشم کشیدی ومرگم را به تأخیرانداختی

از تو دور ٱفتادن ، یادآورخلوتِ  تاریک تنهایی بود. پایان پیوند تو، آغاز گریه های اَبدی بود. اگرچشمان تو

بسته می شد، فانوس نوراَفزای من در دریای زندگی خاموش می شد. ومن دوباره سرگردان امواج بلا

می شدم . من تو را دوست دارم . با من بمان تا زیبایی های فردا را با نهایت احساس عاشقانه ام تقدیمت کنم.



برچسب ها: آغاز گریه های اَبدی ،

سه شنبه 10 مرداد 1396

یاس عشق (12)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،



با او می خواهم مرزعزّتم را تا دورترین بودن ها و آخرین نهایت دیدن ها ترسیم کنم.اوپیام آوراشتیاقی ست که مرا باکوله باری استعداد وآرزوی به گِل نشسته ،به بزرگی وعزّت خواهی دوباره سوق می دهد. برای شادی اوجان ناقابلم را هدیه اش خواهم کرد. وبرای یک لبخندش جهانی را به گریه خواهم انداخت.

ادامه دارد......



برچسب ها: دورترین بودن ها ، آرزوی به گل نشسته ، وبرای یک لبخندش جهانی را به گریه خواهم انداخت. ،

سه شنبه 10 مرداد 1396

یاس عشق (11)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،



همه درخواب و من بیدار،مشغول پرورش نهال رؤیایی هستم که با دست او در قلبم کاشته شد.درحالی که تمامی آرزوهای من درپیله ی خاموشی مطلق وفراموشی جاودان مدفون است.اوکه آمدآه ازحنجره ی بغض گرفته ام رفت وناله ازقلب پرآتشم پَرزد و اشک درچشمانِ خونابم نایاب شد. با اواندیشه ی قله نشینی چون الهامی بال گسترده ودرآشیان قلبم لانه کرده است


برچسب ها: ازحنجره ی بغض گرفته ، اندیشه ی قله نشینی ،

سه شنبه 10 مرداد 1396

یاس عشق (10)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،



حضورش میلاد دوباره ای بود برای دلمُرده ای رو به فوت. پلک ٱفتاده ی چشمانم برای دیدن فرشته ی نجاتم،با قد قامتی جانانه قیام کرد. زندگی در تاروپود پیکرم رودخانه ای جاری شد.خون منجمدٱمید با گرمای محبّتش درتَن یخ زده ام چشمه ای پویا شد.اوکه آمد دوباره زنده شدم و می خواهم زندگی کنم.

ادامه دارد...



برچسب ها: خون منجمدٱمید ،

سه شنبه 10 مرداد 1396

یاس عشق (9)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،


درآخرین سوسوزدن ها،نسیمی ازدور وزیدن گرفت.و شمع جانم را درواپسین لحظه ی حیات نجات بخشید.اوقطره ی بارانی بودکه لبان ٱمیدم را ازعطشِ جاودانی دورکرد. ذرّه ای که درشب بی پایانم روزنه ای به نور و روشنایی بازمی کرد. اوتکیه گاه پاهای بی رمقم شد.دستم راکه لمس می کرد یخ قلبم ذوب می شد.برق لبخندش اشک چشمانم را ذوب می کرد او مرا به دوباره ایستادن تشویق می کرد.و من محکوم بودم به دوباره  ٱمیدوار  شدن


برچسب ها: واپسین لحظه ی حیات ، عطشِ جاودانی ، دوباره ٱمیدوار شدن ،

دوشنبه 9 مرداد 1396

یاس عشق (8)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،



..........اوکه رفت خورشید بختم غروب کرد. روشنایی ازقلبم رفت. لبخندزدن برایم سخت ترین کاردنیا شده بود.قلبم ر اسرمایی بی پایان فراگرفت.ایستادن ونشستن تمام تلاشم برای زنده ماندن بود.اشتیاق بودن ازوجودم رخت بسته بود.تنهارؤیایم مرگ وخوابیدنِ ابدی تنها آرزوی قلب غمبارم بود


برچسب ها: تنهارؤیایم ،

دوشنبه 9 مرداد 1396

یاس عشق (7)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،

آیا بعد از مدّت ها تشنگی و شکیبایی در کویر سوزان، نم نمِ باران را به تماشا نشسته اید.آیا نظاره گرِ وصل رودخانه درآغوش دریا بوده اید.آیا درگرمای عرق سوز آفتاب ظهر،  سایه ی روح نوازی را احساس کرده اید. اگر از وحشت رُعب آور شبی سرد وسیاه بر دامن روشنای امنیّت آرام گرفته اید.اگر در ٱوج بی کسی فریاد رسی دیده اید و درنهایت ناٱمیدی به ٱمید رسیده اید. درتجربه ی من شریک خواهیدبود. من تنهای تنها بودم. گمشده ای درشبی تاریک ،سرگشته و حیرت زده با توشه ای خالی،تنی بی رمق،آینده ای مجهول ودلی مرده. من به قهقرای  صفررسیده بودم. مرغی پرشکسته وگلی پژمرده. چرا ؟ همه وهمه به خاطریک جدایی و یک فُراق ناخواسته ..

ادامه دارد



برچسب ها: قهقرای صفر ، وصل رودخانه ، فُراق ناخواسته .. ،

یکشنبه 8 مرداد 1396

به تو فکر می کنم.

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،

اولین روزی که تو را دیدم. لبخند  زیبای تو در قلبم نشست. از آن روز احساس دوباره دیدن تو وجودم را تسخیر کرذه بود. دیدن دوباره ی تو آرزوی بزرگ من شده بود .تمام دعاهایم رسیدن به تو بود و لحظه هایم با تو سپیده می زد و شب ها نگاه جادویی چشمانت برایم لالایی می خواند. زمان ها گذشت و ما عاشق هم شدیم .به خاطر همدیگر از همه چیز و همه کس عبور کردیم .باهم به شادی خنده



کردیم و چشم در چشم هم غم ها را گریستیم . زمان ها رفتند و به اینجا رسیدیم .تو رفتی و من ماندم و خاطرات زیبای با تو بودن. همین که هنوز به یاد تو بیدارم و چشم انتظار شنیدن صدای تو خیره به در مانده ام .احساس تنهایی ترس آوری  وجود مرا لبریز اندوه کرده است .و این یعنی هنوز به تو احتیاج دارم. برگرد  برگرد .....برگرد....


برچسب ها: برگرد ، احساس دوباره ، نگاه جادویی ، چشم انتظار ،

یکشنبه 8 مرداد 1396

یاس عشق (6)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،



من تو را دوست دارم. دوستی های راستین باران های شمالی نیست که همیشه می بارند. درکویر خشکِ رابطه های حقیقی، پیوند ما تکرارناشدنی ست.عمری می خواهد به اندازه ی طول وعرض دنیای عشق.اگرابرها که درکنارهم باران می بارند و گل ها که با هم نوید بخش فصل بهارهستند.چرا من و تو، ما نشویم .اگرباهم لبخند می زنیم، چرا بدون هم گریان باشیم.من باوردارم چون تویی تکرارنخواهد شد.چرا تو باورداری چون منی تکرار می شود.شای روزی جسمم ازتو دوربماند. ولی عشقت دردلم جاودانی باقی خواهد ماند.چه باشم چه نباشم.

عشقم را باور کُن

              ادامه دارد...........




برچسب ها: عشقم را باورکن ،

پنجشنبه 5 مرداد 1396

یاس عشق(5)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،


وقتی با تو قهر کردم .دوری از تو سرآغاز بازگشت به تنهایی تلخ بود.در نگاهت بی گناهی موج می زد .تو پرسشی بی جواب داشتی و من  پاسخی جز خیانت نداشتم .وقتی به یاد لبخندهـای پرشورت ٱفتادم ویادم آمد چگونه عاشقانه

کـنارم می نشستی و با کلام گرمت، وجود یخ زده ام را گـرما می خشیدی  . شب هایی که تو تنها ستاره اش بودی .

بهارانی که با شقایق عشق تو  شروع شد.ناگهان از درون خالی شدم .احساس بی پناهی درد آور بود.

 فرصت دوباره ای ،

می خواهم عشق را  گدایی کنم.

93


برچسب ها: اندوه وغم عشاق ، وجود یخ زده ،

جمعه 30 تیر 1396

عشق من 3

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،


اوکه رفت غنچه ی آرزویم نشکفته پژمرده شد.همان که باهجرانش ناباورانه میل پروانگی

 راازقلبم گرفت.بعد ازاولبم ازخنده تُهی وچشمانم ازاشک لبریزشد.بی اوبا اشک شبانه خو

گرفته ام.یادش بخیر، با اوکه بودم چشمانم پرازنوروکلامم پرازٱمید بود.قامت سالارش مرا از

خمیده شدن شرمگین می کرد.با اونفسهایم آسوده وتپش های قلبم موزون ترشده بود.درپاهایم

 توانی تازه وقدرتی شِگرف برای قلّه گردی می دیدم.اوخسته ازسکوت سرد دریا ،به گرمای

ساحل می اندیشید وازاسارت پیله پروانه شدن را آرزوداشت.رؤیای امروزاوآرزوهای مُرده ٔ

 دیروز من بودند که بــعد ازفراق جانســـوزاوبه فراموشی سپرده بودم.با اودوباره هستم

93ادامه دارد--------



برچسب ها: دوباره هستم ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل