یکشنبه 19 شهریور 1396

گره گُشا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،


آن کس گِره در کارماانداخت خودمشکل گشاست
آن کس که بُگشـــاید گِـــره از کـار ما تنهـــا خداست


برچسب ها: خدا-گره گشا ،

یکشنبه 19 شهریور 1396

آغــاز و پایان

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،


این را بدان ای آن که روزی رهسپـــاری
ما بین  یک آغــاز و  پایان زندگـانی ست
شمعی انیست  می شود هنگــام بِدرود
این رسم کهنه تاقیامت جاودانی ست


برچسب ها: تاقیامت- مرگ-سفرآخر ،

شنبه 18 شهریور 1396

کجایی مــادرخوبـم

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

کجایی مــادرخوبـم که غمخــوارپــدربـودی

چــرا تنهـــا سفــرکردی توکه یارپــدربودی

اگــرمـا بی خـبــرازتـواسـیــرزندگی بـودیـم

تـوامــّا روشنی بخــش شـب تـاِرپـــدربـودی

بـه پاس عشـق ما ازخـود گذشتی مـادرخوبم

وعُـمـــری مـونــس و یـارِوفـادارپـــدربـودی

دلت لبـریـزبود ازغم، ولی عُمــری صبورانه

چه درشـادی چه درغـم ها هـوادارپـدربودی

پدرشمعی سراپاسوز، چون پروانه برگِردش

تـوازشب تا سحــرهمدرد وغمخوارپدربودی

پـدردرخانه دنبـال طبیـب خویـش می گــردد

تـودرمـان دل پـردرد وبـیـمــارپـــــدربــودی

پـدرهـرلحظه می پرسـد،رفیق نیمه راهـم کو

زِجا بـرخـیـــزمــادرتـو، پـرسـتــارپـدربودی

 

93


برچسب ها: غمخوارپدر- مادر-مادرانه ی من ،

شنبه 11 شهریور 1396

دریـا تـو رحـمـی کـن

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

                          

دریــا درآغـوشـم بگــیرنگــذار بمیـــرم

مـن بی کـسـم  آواره ام جــایـی نــدارم

دریــای آبـی بـا غـریبان مهــربان بـاش

پشـت و پـنـاهـم شـوکـه فــردایـی نـدارم

دریــا چــــرا بـا مـا ســریــاری نــداری

وقـتی بـه روی شـانـه هـایت می نشـینم

دریا مزن سیلی که سیلی خورده ام مـن

آن ســوی دریـا سـاحـلـی شـایـد  بـبـیـنـم

ما خـسـتـه از بـیـداد شـبـهـای سـیـاهـیـم

با ما مـدارا کـن که مـا بی تکـیه گاهـیم

ما ضجّـه های ساکـت بغض و صدایـیـم

ما را مـران از خود که ماها بی گـناهـیم

دریـا نگــیرازمـن تـوجــان کــودکـــم را

ایــن جــان  نـاقـابـل  بـیـا  ارزانـی  تــو

دریـا تـو رحـمـی کـن که من تنهای تنهام

مـا آمـدیـم  بـر سـفـره ی  مهــمــانی تـو

هـی دست وپا می زد جلوی چشم خیسـم

دسـتی نـبـود  تـا دسـتـهـایـش را بگــیرد

دریا سکوتـش را شکست وگفـت بگذار

قـوی مهاجــــر در دل  دریـا بمیـــــرد

او لحـظـه لحـظـه دردل دریـا فـرو رفت

با چشـم خود دیدم که از من دور می شد

هــرچـه نگــاه  کــردم ولی او را نـدیـدم

چـشـم ٱمیـدم داشت کــم کــم کـورمی شد

بـرق نگــاه  آخـرش  در خـاطــرم مـانـد

مرگ اسیــــــر زنـده آزادی ست  شایـــد

او رفت و تـنـهــایـی دوبـاره مونسـم شـد

چشــم انـتـظــارش مـانـدم امّـا او نـیـامـد

دریــا،چــه رؤیاها کـه بی تعـبـیـرمانـدنـد

چشـمـان بـسـیـاری کــه ساحــل را ندیدند

در لا به لای مـــوج  دریـــا آرزو مُـــرد

وقـتـی  بـه  مــرواریـد  آزادی رســیـدنـد

96/1/18

به یاد شهیدان مهاجرسوریه وعراق و یمن و لیبی و

آنان که مدیترانه به آزادی ابدی رسیدند.......


برچسب ها: مــرواریـد آزادی-مهاجران راه آزادی-فرار بسوی زندگی ،

سه شنبه 31 مرداد 1396

آیا خواهد رفت

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

آن روزمیلاد د وباره ای بود

وقتی درمیدان دیدم مُجسَّم شد

احساسم جان گرفت

به پشتوانه ی غنیِ احساس سلامش کردم

با ذرّات مُعلَّق درهوا به  پروازدرآمدم

با هرقدم که به من نزدیک می شد

ریسمان پیوندمان بیشترگره می خورد

و با برق نگاهش

و طراوت واژه هایش

کشتزارآرزویم را سیراب می کرد

ناگاه

درهجوم خاطرات تلخ پیشین

ابرهای موهوم تردید ،درجانم پراکنده شد

آیا امروزمرا باورخواهد کرد

آیا دوباره خواهد رفت

89


برچسب ها: ریسمان پیوندمان ،

جمعه 27 مرداد 1396

تشنه ام مثل کویر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

در دلم آشوب است

آب می نوشم باز

تشنه ام مثل کویر

نا ٱمیدم ،خسته  

زندگی درنظرم بیهوده ست

گوشه ای ، حاشیه ای، در کُنجی

مثل یک صفربزرگ ،توخالی

غم زاویه نشینی ،سخت است 

سهم من تنهایی ست

جُرم من چیست نمی دانم چیست

دل زود باورمن

یا تُهی دستی من ،شایدهست

هرچه هستم اینم

هرکسی عشق مرا درک کند

می شوم مجنونش

من فقط می خواهم ازتَهِ دل

دوستم داشته باشد عشقی 

یک نفربود که ازعمق دلش با من بود

کاش هم شانه ی او می رفتم

90مهر


برچسب ها: جُرم من چیست ، من فقط می خواهم ، هم شانه ،

سه شنبه 24 مرداد 1396

مادر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

مــــادر پـروبـالی بــرای پــرزدن هـایـم

مـــادرتمـــام هستـی امـــروزوفــردایــم

مادرسراپا عشق و شورو مهربانی هاست

مــــادر پنـــاه قـامـت ٱفـتــــاده از پـایـم

مــــادربـه مـن آموختـــه آزاده مـردی را

مــــادرصـراط المستـقــم هـردو دنیــایم

بی او تمـــام روزهـایـم تـیــره تـرازشب

مــــادرشبیــه مـاه روشن بخش شبـهایم

وقتی که من دراضطراب ورنج تشویشم

وقتی کـه ازدلواپـسی تنـهـــای تنـهـــایم

مــــادربـدون مُزد و منَت یــارو غمخوارم

مـــادرشــوَد همــدرد بـا قلب شکیبــایم

تا جان به تن دارم تمام لحظـه های عُمــر

مفـتــون عشق مـــادرو مجنــــون بـابـایم

93


برچسب ها: مـــادر ، مــــادرصـراط المستـقــم ، عشق مـــادر ،

سه شنبه 24 مرداد 1396

افتاده بی جان

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

هرچه می بینم به یادم آورد نقشی دگررا

درگذارازکوچه های زندگانی

تا ببینم پنبه ای درپنبه زاری

تاروپود جامه ی جاوید برفی رنگ آخریادم آید

یا که درآن وسعت سبزعمودآسای جنگل

 ساکت اندامان زرد, افتاده بی جان

پیکرخشکیده ی خود یادم آید

بسترجاوید تارشب نشینان رهیده

درحصاری آهنین , بعضی مرفه

پُرتَرَک متروک مأواهای مشکین

بی صدا ازنبض نرگس

پُرصدا ازشب شکاران شب عاشق

دخمه های سردِ تارآخرت را یادم آرد

روزگاری کوس رفتن می نوازند

کوله بارت را ببندای همسفر

هنگام رفتن خواهدآمد

89



برچسب ها: بسترجاوید ، دخمه های سردِ ، کوس رفتن ،

دوشنبه 23 مرداد 1396

بازسرما آمد

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

رفت پروانه به دنبال یاس

قامت سرخ شقایق خَم شد

گشت خاموش شب افروزسپهر

ایستاد ازحرکت جاری رود

کوه پوشید به تن رَخت سفید

وپرستوبه سفررفت غریب

بُرد نرگس به گریبان سرِخویش

بادها نعره زنان، پاورچین

تازیانه به رُخ لاله زدند

دانه ها لرزه کنان خوابیدند

ابرها ازپیِ هم باریدند

سبزه ویاسمن ونخل وبلوط

قامت خویش به دریا دیدند

همه جاهلهله ها برپاشد

بازسرما آمد

بازطوفان آمد

سروایستاد وبخندید به گُل

آسمان یادش بود

8 6  زمستانِ


برچسب ها: سروایستاد ،

یکشنبه 22 مرداد 1396

هواخواهان حسرت کش

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

میان سینه ی سنگ و دل اَبراست ســودایی

به عشـق بوسـه بـرساحـل بیاید مــوج دریایی

یکایک ابرو باد و نور،هواخواهان حسرت کش

بـه عشق دانـه می آینــدو شـوق نرگس آرایی

تمــام حرمت مهـتـــاب و اشک سرخ تاکسـتـان

بُـوَد هـمــراهی بـیـنـــا، بُـــوَد دیـدار میـنــایی

بجوشد نرگس ازخاک و بروید نـخـل خشکیده

که بخشدچشمه برطفل  و به مادر،دانه خُرمایی

چو بادی نوحه خوان آید خبـرها دارد از دردی

بیــارد مُــــژده چـون آیــد، نسـیــم نیک آوایی

اگــر هـردم بـه گـوش آید نـوای نی زِ چـوپانی

حکایت دارد ازمجـنــون، شکایت هـا زِ لـیـلایی

89 (اَمنیه)


برچسب ها: حرمت مهـتـــاب ،

یکشنبه 22 مرداد 1396

خیره سر 1

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

درکوچه می رفت

نرگس درودی هدیه اش داد

یک نُطفه ی فقر

ازاوزکاتش را طلب کرد

آن رهگذربی اعتنا خندید و بگذشت

سوزِدلی درآسمان ها آشیان کرد

آن طفل، بی نان جان سپرد ازوسعت درد

ازدرد خواب آلوده ذهن مرد نامرد

دیوانکی با سوتکی او را خبرکرد

گفتش که موری زیرپایت لانه دارد

ازٱوج دیدن ها حذَرکن

گاهی به چای زیرپایت هم نظرکن

نادیده چون کور

براشک چشم دردمندان تهی دست

نشنیده چون کَر

برآه آتشباردل هایی که بشکست

بی اعتنا رفت

یعنی که با مسکین نوازی آشنا نیست

درآشیان قلب اویک ذرّ ه ی نور

ازآشنایی با خدانیست

------ادامه---90


برچسب ها: نُطفه ی فقر ، مسکین نوازی ،

جمعه 20 مرداد 1396

بازگشت به وطن

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

چون که صحرا بشود مخمل سبز

یا که درآینه ی جاریِ دشت

قوها جشن تولُّد گیرند

من دراین پیله ی غربت غمگین

دلم ازحسرت دیدارتو دلتنگ شده

آسمان دردل من شادی نیست

دورازلاله ی وارونه ی دشت

دورازوسعت بستان آباد

نخل های خُرما

باغ های زیتون

چه هوا دلگیراست

حسِّ بودن گُنگ است

پای رفتن لنگ است

یاد آن کوه سفید

یاد آن دشت پرازلاله ی سرخ

یاد آن وسعتِ سبز

این غریبه چقَدَرْ دلتنگ است

خاک را سجده گَهِ درد دلم خواهم ساخت

ازخدا خواهم خواست

با سلامی ازنو به وطن برگردم


برچسب ها: حسرت دیدارتو ، وطن ،

جمعه 20 مرداد 1396

بهار

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

آسمان آبی وصاف است وزمین

جامه ای سبزتنش کرده وبنشسته به ناز

ابرها تنگ درآغوش سپهر

مهربانانه ببارند به دشت

قطره ها ازسرِمهر

بوسه برذرّه ی خورشید زنند

آن طرف قامت سرسبزسهند

تاج زرّین به سرخویش هویدادارد

این طرف کوه دماوند بلند

قوس رنگین به روی سینه چه زیبا دارد

خوش نسیم ازرهِ دورمی آید

بلبلی چهچهه خوان می بوسد

رُخ خونین شقایق به لبش

پوپکی می گوید

فصل سرسبزبهارآمده است

من وتونیزبیا تا ازنو

رهسپارسفرسبزرهایی گردیم

86بهار


برچسب ها: سرسبزی ، دماوند بلند ، سفرسبزرهایی ،

یکشنبه 15 مرداد 1396

بی تو

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

واژه های بسیاری درگلویم پژمرد

وآرزوهای بیشماری در سینه

چگونه بی تو

با زندگی درآمیزم

چگونه به خاک بسپارمت

با دست های همیشه در دستت

آه !

بی تو به جشن اِقاقی ها نخواهم رفت

درجشن ماتم بارِ بعد ازمرگ تو

تکاپوی گوشت خورانِ بسیار،دیدنی ست

آیا نمی دانم

از این مرگ پرستان بی خیال

دل بُریدنت را مستانه بخندم چون گُل

یا از این آشوب سرای لاشه دوستان غریب

زود رفتنت را، دُردانه بگریم چون شمع

وقتی که سفیدی آخرین رَخت وجودت را

برتِنَتْ پوشاندم

و اوّلین پرواز بی فرودت را

صبورانه بدرقه کردم

اگر اندیشه ی طلوع تازه

و میلاد دیگرباره ات را باور نداشتم

زندگی را بی تو معنایی بود

84مهر


برچسب ها: طلوع تازه ، میلاد دیگرباره ،

شبی درخواب بـودم خـواب دیــدم

خـــودم را درحصــــــارآب دیــدم

من ودرــیا وامــــواج خــروشــان

مـن وفــریـاد ودا د وآه وافغــــان

یـه عـــدّه بـرلـب دریـا نشستــــه

بـه حــال زارمـن با چشـــم بسـته

سـلام کــــردم جــوابـم را نـدادنـد

همــــه رفتنـــد مـــرا تنها نهـادنـد

ٱمیــــد بستــم به الطاف خــــدایی

خــــدا شاید کنــد مشکل گشـــایی

کسی ازمن هـواداری نمی کـــرد

یکی حتّی مــرا یاری نمی کـــرد

پنـــــاهی جــزکـفِ دریــا نـدیــدم

خودم را سوی ساحل می کشیــدم

درون سینه قلبـــم بی صـــدا شـد

ودیــدم روحـــم ازجسمم جـدا شد

نشــانـم دِه خـــــــدا راه فـــراری

اسیــــــرپنجــــه ی تقـــدیـرم آری

خــداونـدا بگــــوآخــرچـه کــردم

کـه دردریـا اسیــــرمـــوج ســردم

خـــداونـدا چـــرا کردی اسیـــــرم

بـه ایـن زودی چـــرا باید بمیـــرم

مـن ویک شمــــع روشن برمزارم

جـــدا ازهــرکسی کـه دوست دارم

تمــــام ارث ومیــراثی کــه داری

بـرای وارثـان جــا می گــــــذاری

تک وتنها تویی باخاک هم آغـوش

به سرعت می شوی آخر فراموش

خـــدا دانـا به هـــررازنهـــان است

خــداونـــد حافـظ اســرارمـان است

اگــــرمـا سـربلـنـــد وسـرفــرازیــم

نبـایـــد بـرغـــــرورخـــود بنـازیــم

دلـت را خانــه ی مهــــرخـــدا کُن

خـــــدا را درهمه حالت صــدا کن

اگـــرمشکل گشـــا خواهی دعا کن

بـه عهـدت با خـــدای خود وفا کن

بـه عشق حـق اگــــردل را ببـازی

به لطـف حـق زمـردم بی نیـــازی

سه نودوپنج


برچسب ها: اسیــــرمـــوج ،

تعداد کل صفحات: 11 1 2 3 4 5 6 7 ...

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل