تبلیغات
ارمغان شعروترانه - مطالب سپید و نو و غزل ( اجتماعی)
سه شنبه 2 آبان 1396

پیله ی غربت

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

چون که صحرا بشود مخمل سبز

یا که درآینه ی جاریِ دشت

قوها جشن تولُّد گیرند

من دراین پیله ی غربت غمگین

دلم ازحسرت دیدارتو دلتنگ شده

آسمان دردل من شادی نیست

دورازلاله ی وارونه ی دشت

دورازوسعت بستان آباد

نخل های خُرما

باغ های زیتون

چه هوا دلگیراست

حسِّ بودن گُنگ است

پای رفتن لنگ است

یاد آن کوه سفید

یاد آن دشت پرازلاله ی سرخ

یاد آن وسعتِ سبز

این غریبه چقَدَرْ دلتنگ است

خاک را سجده گَهِ درد دلم خواهم ساخت

ازخدا خواهم خواست

با سلامی ازنو به وطن برگردم


برچسب ها: حسرت دیدارتو ،

شنبه 29 مهر 1396

منِ آواره شـــده

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

در صف نان همه ایستاده وبوی خوش نان
کاش نانوایی بی رحــــم به من نان می داد
مادرم منتظــــر نان و دو  دستم خالی ست
کاش تک سکّـه ای از جیب کسی می اُفتاد

خیـــــره  بر  کُهنـه   لباس  پــسر همسـایه
از لباسی که بپوشـم خبـــــری نیسـت مــرا
دست خالی چه کنـــــد این منِ آواره شـــده
جُـرم من چیست یتیمـم، پـدری نیست مـــرا

بی کسی را بنگـــــر مـادر و مـن تنهـاییـم
جای سیلی به روی گونه گُل انداختــه است
مــــادرم بــود و من وبی شـرف نامــردی
مادرم کودکی ام را به شرف ساختـــه است

ای خدا خسته شدم خسته از این پرسه زدن
چاره ام چیسـت بفـــرما چه دعایی بکنـــم
پـدرم نـزد خـــــــدا رفتــــــه و من تنهـایم
چاره  این است خـــدایـا که گـــدایی بکنــم

پشت در منتظـــــــرم، کاش یکی می آمــــد
یک نفــــر کاش  درِ خانـه ی ما را می زد
نگران خیره به در، چشـــــم من و مادر من
امشـب آورده کسـی لقمـــــــه ی نانی شایـد

ناگهـــــان از سَـرِ دیـوار سری پیـــــدا شــد
کیسه ای پول به سمت من و مادر  انداخـت
مرد همسایه ی بی شرم نبـود، پـس کی بـود
هرچه فکـر کرد ولی مادرم او را نشنـاخت

یاد آن قصّــــــه و آن مــرد غریب  و گمنـام
پـول بـرداشتـــم و سمـت خیـــابـان رفتــــم
هــــر کسی از سبــــدِ پُر شــده ام می پرسید
قصــــه ی لطـف غریبانه به او می  گفتــم  

آن غریبـــــه چـه کسی بـود کجا رفت خـــدا
کاش حـال خـوش مـا را  پـدرم می فهمـیـــد
آن  شـب  خوب  بـه  یـاد  پـدرم  اُفتـــــــادم
خواب دیــــدم پدرم سجـــــده کُنان می خندید

چه کسـی بـود خـــدایا که  کمک کـرد به ما
آن شب خوب چه زیبا شـــده بود در نظــرم
مادرم بر سرِ  سجّـــــاده  دعــایش می کـرد
تا شب جمعــــه ی دیگر برســـد منتظـــــرم

آن شـب آرام مـن و مــــادر مـن خوابیــدیـم
ای خــدا شکر هنوز یار هـــــوا داری هست
توشـــه بر دوش هنــــوز مردم مردی هستند
چشــــم ما بستــه ولی دیده ی بیداری هست

خلـــــوت من همــــه در فکــر پدر می گذرد
خیـــره بر عکس پــــدر حال و هوایی  دارم
سینــه ی کوچک من طاقت این درد نداشت
پــدرم  مُـــرده اگــر، شُکـر، خــدایی دارم

96


برچسب ها: پرسه زدن-خسته شدم-یتیمی ، لطـف غریبانه ،

شنبه 29 مهر 1396

درحسرت آرزوها

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

روزوشب حسرت به دل درحسرت دنیا گذشت

روزبـا دلـــواپـسی هـای شبِ فـــــردا گـذشت

هـرچـه رؤیـا بـود دردل پـروریـدم بی ثمــــر

لحظه ها چون تنـد بادی دردل صحـرا گذشت

پیـلـــه ای بی روزنه بـا تاروپــودی ازهــوس

زنـدگــانی ایـن چنیـــن برروزگــارمـا گـذشت

دردلـم ای کاش ها می زد جوانـه سـربـه سـر

چون گیـــاه هرزه ای دل درپیِ دنـیــا گـذشت

ترک کـــرده ساحل ودرجستـجــوی دُرِّ عشق

عمــربی حاصل دریغا چون کفِ دریا گذشت

روزگاری نغمه ای شیــرین به جانم مـوج زد

لحظه ها با شعــروبا احســاس اوزیبــا گـذشت

"سال هـا چیــــزی بـه نام زندگـانی داشـتـــم"

درسپهــرقلبم این مِصرع شهــاب آسـا گذشت

"عـالـمی آشـفـتــــــه بـا نـام جـوانی داشـتـــم"

آری آری این چنیــن دوران بی پـروا گـذشت

"آرزویی،حسرتی، خوابی، خیالی، قصِّه ای"

روزگــارتلــخ ما ایـن گونه بی معـنــا گذشت

 

93برازجانی


برچسب ها: دلـــواپـسی -شب فردا- ، روزگــارتلــخ ما ،

پنجشنبه 20 مهر 1396

سرزمین محبّت

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

باران گل های پیراهنم را سخاوت بخشید

با هرهجای آن یاسی رویید

بادها درطوافی همگون

سرود آشنایی خواندند

گندم زاران درنوازش نور

با رقصی هماهنگ، پیشوازم آمدند

من ازروزهای خشک عبورکردم

ازدیارتپّه های زرد

این جا ییلاق زیبایی ست

درمسیرخو د مردمانی دیدم

که به سرزمین من قشلاق می کنند

ما، به دورازدرک حقیقت زندگی

با صدایی مُبهم به جادّه پیوستیم

می خواهم با تلنگروجدان خویش

ازدشت های سرد تباهی

به ییلاق واژه های مهربانی بروَم

تا ییلاق کوچه فرش های نجابت راهی نیست

اگرجهان را به فرماندهی قلب ها بسپاریم

با بسیج مهربانی ها

سرزمین محبّت نزدیک است

90


برچسب ها: سرود آشنایی ، نوازش نور ، ییلاق زیبایی ،

جمعه 14 مهر 1396

گیسو سفید مادر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

به چه می اندیشی

مادرگیسو سفید

نازنین قامت خم گشته ی تو

توی آن پهنه ی اشک

چون هلالی ست که برآب روان می لغزد

قلب تو لبریز از تنهایی ست

مادرگیسو سفید

به کجا می نگری

با دو مرواریدِ نمناک و سیاه

گوشه ی خلوت شب

تو به آیینه چه رازی گفتی

تا که دیدی رُخِ  پُرچین و چروک

مادرگیسوسفید

من به ٱمّید تو می خندم شاد

خُشک کن دیده ی پُرگوهرخویش

زندگی بازشود خوب و قشنگ

نکن اندیشه ی آن دخمه ی تنگ

87


برچسب ها: قامت خم -مادرانه-پیری ،

یکشنبه 19 شهریور 1396

گره گُشا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،


آن کس گِره در کارماانداخت خودمشکل گشاست
آن کس که بُگشـــاید گِـــره از کـار ما تنهـــا خداست


برچسب ها: خدا-گره گشا ،

یکشنبه 19 شهریور 1396

آغــاز و پایان

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،


این را بدان ای آن که روزی رهسپـــاری
ما بین  یک آغــاز و  پایان زندگـانی ست
شمعی انیست  می شود هنگــام بِدرود
این رسم کهنه تاقیامت جاودانی ست


برچسب ها: تاقیامت- مرگ-سفرآخر ،

شنبه 18 شهریور 1396

کجایی مــادرخوبـم

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

کجایی مــادرخوبـم که غمخــوارپــدربـودی

چــرا تنهـــا سفــرکردی توکه یارپــدربودی

اگــرمـا بی خـبــرازتـواسـیــرزندگی بـودیـم

تـوامــّا روشنی بخــش شـب تـاِرپـــدربـودی

بـه پاس عشـق ما ازخـود گذشتی مـادرخوبم

وعُـمـــری مـونــس و یـارِوفـادارپـــدربـودی

دلت لبـریـزبود ازغم، ولی عُمــری صبورانه

چه درشـادی چه درغـم ها هـوادارپـدربودی

پدرشمعی سراپاسوز، چون پروانه برگِردش

تـوازشب تا سحــرهمدرد وغمخوارپدربودی

پـدردرخانه دنبـال طبیـب خویـش می گــردد

تـودرمـان دل پـردرد وبـیـمــارپـــــدربــودی

پـدرهـرلحظه می پرسـد،رفیق نیمه راهـم کو

زِجا بـرخـیـــزمــادرتـو، پـرسـتــارپـدربودی

 

93


برچسب ها: غمخوارپدر- مادر-مادرانه ی من ،

شنبه 11 شهریور 1396

دریـا تـو رحـمـی کـن

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

                          

دریــا درآغـوشـم بگــیرنگــذار بمیـــرم

مـن بی کـسـم  آواره ام جــایـی نــدارم

دریــای آبـی بـا غـریبان مهــربان بـاش

پشـت و پـنـاهـم شـوکـه فــردایـی نـدارم

دریــا چــــرا بـا مـا ســریــاری نــداری

وقـتی بـه روی شـانـه هـایت می نشـینم

دریا مزن سیلی که سیلی خورده ام مـن

آن ســوی دریـا سـاحـلـی شـایـد  بـبـیـنـم

ما خـسـتـه از بـیـداد شـبـهـای سـیـاهـیـم

با ما مـدارا کـن که مـا بی تکـیه گاهـیم

ما ضجّـه های ساکـت بغض و صدایـیـم

ما را مـران از خود که ماها بی گـناهـیم

دریـا نگــیرازمـن تـوجــان کــودکـــم را

ایــن جــان  نـاقـابـل  بـیـا  ارزانـی  تــو

دریـا تـو رحـمـی کـن که من تنهای تنهام

مـا آمـدیـم  بـر سـفـره ی  مهــمــانی تـو

هـی دست وپا می زد جلوی چشم خیسـم

دسـتی نـبـود  تـا دسـتـهـایـش را بگــیرد

دریا سکوتـش را شکست وگفـت بگذار

قـوی مهاجــــر در دل  دریـا بمیـــــرد

او لحـظـه لحـظـه دردل دریـا فـرو رفت

با چشـم خود دیدم که از من دور می شد

هــرچـه نگــاه  کــردم ولی او را نـدیـدم

چـشـم ٱمیـدم داشت کــم کــم کـورمی شد

بـرق نگــاه  آخـرش  در خـاطــرم مـانـد

مرگ اسیــــــر زنـده آزادی ست  شایـــد

او رفت و تـنـهــایـی دوبـاره مونسـم شـد

چشــم انـتـظــارش مـانـدم امّـا او نـیـامـد

دریــا،چــه رؤیاها کـه بی تعـبـیـرمانـدنـد

چشـمـان بـسـیـاری کــه ساحــل را ندیدند

در لا به لای مـــوج  دریـــا آرزو مُـــرد

وقـتـی  بـه  مــرواریـد  آزادی رســیـدنـد

96/1/18

به یاد شهیدان مهاجرسوریه وعراق و یمن و لیبی و

آنان که مدیترانه به آزادی ابدی رسیدند.......


برچسب ها: مــرواریـد آزادی-مهاجران راه آزادی-فرار بسوی زندگی ،

سه شنبه 31 مرداد 1396

آیا خواهد رفت

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

آن روزمیلاد د وباره ای بود

وقتی درمیدان دیدم مُجسَّم شد

احساسم جان گرفت

به پشتوانه ی غنیِ احساس سلامش کردم

با ذرّات مُعلَّق درهوا به  پروازدرآمدم

با هرقدم که به من نزدیک می شد

ریسمان پیوندمان بیشترگره می خورد

و با برق نگاهش

و طراوت واژه هایش

کشتزارآرزویم را سیراب می کرد

ناگاه

درهجوم خاطرات تلخ پیشین

ابرهای موهوم تردید ،درجانم پراکنده شد

آیا امروزمرا باورخواهد کرد

آیا دوباره خواهد رفت

89


برچسب ها: ریسمان پیوندمان ،

جمعه 27 مرداد 1396

تشنه ام مثل کویر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

در دلم آشوب است

آب می نوشم باز

تشنه ام مثل کویر

نا ٱمیدم ،خسته  

زندگی درنظرم بیهوده ست

گوشه ای ، حاشیه ای، در کُنجی

مثل یک صفربزرگ ،توخالی

غم زاویه نشینی ،سخت است 

سهم من تنهایی ست

جُرم من چیست نمی دانم چیست

دل زود باورمن

یا تُهی دستی من ،شایدهست

هرچه هستم اینم

هرکسی عشق مرا درک کند

می شوم مجنونش

من فقط می خواهم ازتَهِ دل

دوستم داشته باشد عشقی 

یک نفربود که ازعمق دلش با من بود

کاش هم شانه ی او می رفتم

90مهر


برچسب ها: جُرم من چیست ، من فقط می خواهم ، هم شانه ،

سه شنبه 24 مرداد 1396

مادر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

مــــادر پـروبـالی بــرای پــرزدن هـایـم

مـــادرتمـــام هستـی امـــروزوفــردایــم

مادرسراپا عشق و شورو مهربانی هاست

مــــادر پنـــاه قـامـت ٱفـتــــاده از پـایـم

مــــادربـه مـن آموختـــه آزاده مـردی را

مــــادرصـراط المستـقــم هـردو دنیــایم

بی او تمـــام روزهـایـم تـیــره تـرازشب

مــــادرشبیــه مـاه روشن بخش شبـهایم

وقتی که من دراضطراب ورنج تشویشم

وقتی کـه ازدلواپـسی تنـهـــای تنـهـــایم

مــــادربـدون مُزد و منَت یــارو غمخوارم

مـــادرشــوَد همــدرد بـا قلب شکیبــایم

تا جان به تن دارم تمام لحظـه های عُمــر

مفـتــون عشق مـــادرو مجنــــون بـابـایم

93


برچسب ها: مـــادر ، مــــادرصـراط المستـقــم ، عشق مـــادر ،

سه شنبه 24 مرداد 1396

افتاده بی جان

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

هرچه می بینم به یادم آورد نقشی دگررا

درگذارازکوچه های زندگانی

تا ببینم پنبه ای درپنبه زاری

تاروپود جامه ی جاوید برفی رنگ آخریادم آید

یا که درآن وسعت سبزعمودآسای جنگل

 ساکت اندامان زرد, افتاده بی جان

پیکرخشکیده ی خود یادم آید

بسترجاوید تارشب نشینان رهیده

درحصاری آهنین , بعضی مرفه

پُرتَرَک متروک مأواهای مشکین

بی صدا ازنبض نرگس

پُرصدا ازشب شکاران شب عاشق

دخمه های سردِ تارآخرت را یادم آرد

روزگاری کوس رفتن می نوازند

کوله بارت را ببندای همسفر

هنگام رفتن خواهدآمد

89



برچسب ها: بسترجاوید ، دخمه های سردِ ، کوس رفتن ،

دوشنبه 23 مرداد 1396

بازسرما آمد

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

رفت پروانه به دنبال یاس

قامت سرخ شقایق خَم شد

گشت خاموش شب افروزسپهر

ایستاد ازحرکت جاری رود

کوه پوشید به تن رَخت سفید

وپرستوبه سفررفت غریب

بُرد نرگس به گریبان سرِخویش

بادها نعره زنان، پاورچین

تازیانه به رُخ لاله زدند

دانه ها لرزه کنان خوابیدند

ابرها ازپیِ هم باریدند

سبزه ویاسمن ونخل وبلوط

قامت خویش به دریا دیدند

همه جاهلهله ها برپاشد

بازسرما آمد

بازطوفان آمد

سروایستاد وبخندید به گُل

آسمان یادش بود

8 6  زمستانِ


برچسب ها: سروایستاد ،

یکشنبه 22 مرداد 1396

هواخواهان حسرت کش

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

میان سینه ی سنگ و دل اَبراست ســودایی

به عشـق بوسـه بـرساحـل بیاید مــوج دریایی

یکایک ابرو باد و نور،هواخواهان حسرت کش

بـه عشق دانـه می آینــدو شـوق نرگس آرایی

تمــام حرمت مهـتـــاب و اشک سرخ تاکسـتـان

بُـوَد هـمــراهی بـیـنـــا، بُـــوَد دیـدار میـنــایی

بجوشد نرگس ازخاک و بروید نـخـل خشکیده

که بخشدچشمه برطفل  و به مادر،دانه خُرمایی

چو بادی نوحه خوان آید خبـرها دارد از دردی

بیــارد مُــــژده چـون آیــد، نسـیــم نیک آوایی

اگــر هـردم بـه گـوش آید نـوای نی زِ چـوپانی

حکایت دارد ازمجـنــون، شکایت هـا زِ لـیـلایی

89 (اَمنیه)


برچسب ها: حرمت مهـتـــاب ،

تعداد کل صفحات: 11 1 2 3 4 5 6 7 ...

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل