ارمغان شعروترانه برای آشنایی با عقاید و افکارهمدیگرو بیان موضوعات مختلف درقالب زیبای شعر و متن ادبی مطالبی نوشته ام.همه مخاطب اند. می خواهم بگویم بعنوان یک معلم هنوز به شاگردانم یادمی دهم. که علم بهتراز ثروت است .بگذار دنیادوستان کج اندیش غم نان را بهانه ی مرگ اندیشه و انسانیت خود قرار دهند.ما برای صلح جهانی و دوستی همگانی دوستانه می نویسیم تا ارزش ها را زنده نگاه داریم. همگان مخاطب اند.مرگ آغازیک زندگی جاودانه است. اگر تولدمان را دیگران با انتخاب خود رقم زده اند. بیاییم مرگ خود را باانتخاب خود زیباترین لحظه ی زندگی خود بسازیم.بهشت لایق ماست.خودرا به کمتر از آن نفروشیم. tag:http://borazjani.mihanblog.com 2017-11-18T09:20:34+01:00 mihanblog.com مداحی -جالب 2017-11-01T07:49:00+01:00 2017-11-01T07:49:00+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/862 علیرضا امنیه برازجانی ]]> زندگی یعنی؟ 2017-10-31T13:58:18+01:00 2017-10-31T13:58:18+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/861 علیرضا امنیه برازجانی دست نوازش آفتاب صورتم را  گرم می کند .با چشمان نیمه باز به پرنده ای در دوردست آسمان آبی خیره می شوم.  بیدار  می شوم پنجره را که باز می کنم ،صدای زندگی گوشم را پُر می کند. صبحانه ،چایی داغ و نان و پنیر است .لذت می برم .لباس گرمی که هدیه ی روز معلم است می پوشم .نفس که می کشم روحم شاداب می شود .احساس زندگی در خونم جاری می شود .چند دقیقه بعد کلاس درس دبستان و دانش آموزانی که دستان خود را به هم می سایند. بخاری کلاس از سرما می لرزید. درس ریاضی که تمام شد. قرار گذاشتیم به عیادت حمید بروی دست نوازش آفتاب صورتم را  گرم می کند .با چشمان نیمه باز به پرنده ای در دوردست آسمان آبی خیره می شوم.  بیدار  می شوم پنجره را که باز می کنم ،صدای زندگی گوشم را پُر می کند. صبحانه ،چایی داغ و نان و پنیر است .لذت می برم .لباس گرمی که هدیه ی روز معلم است می پوشم .نفس که می کشم روحم شاداب می شود .احساس زندگی در خونم جاری می شود .چند دقیقه بعد کلاس درس دبستان و دانش آموزانی که دستان خود را به هم می سایند. بخاری کلاس از سرما می لرزید. درس ریاضی که تمام شد. قرار گذاشتیم به عیادت حمید برویم .برای تسلیت و دلجویی .آخر پدرش را از دست داده بود .با شنیدن صدای زنگ پایانی ، برنامه ی عیادت را یادآوری کردیم وبه خانه رفتیم .نهار قیمه خوردم. خوابیدم و بعد از صرف عصرانه با دیگر بچه ها به سراغ حمید رفتیم .چشمانش از اشک بسیار قرمز شده بود. ما را که دید ایستاد و در آغوش همکلاسی هایش آرامش عجیبی پیدا کرد. انگار انتظار دیدن ما را نداشت . وقت  خداحافظی ،مادرش با تشکر فراوان ما را به خدا سپُرد. همه به خانه رفتیم .شب فرا رسید. تلویزیون اخبار و سریال و.....داشت طبق معمول همیشه وقت زمان را به نیمه شب رساندم و باز به رختخواب رفتم .تا فردایی دیگر و شروع یک روز از زندگی . چشمانم را روی هم گذاشتم . زندگی یعنی همین . ]]> فریبــای من 2017-10-31T13:53:47+01:00 2017-10-31T13:53:47+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/860 علیرضا امنیه برازجانی آن که بسیــارقشنگ است فریبــای من استمایه ی ناب ترین شعروغزل های من استدوستـش دارم همـان کس که به هرجا بروَمجایِ سیلیِ غمش مانده به سیمــای من استدردم این است کـه طاقـت نکنـم زخمـش رادرد دیـدن بــه رَهِ عشــق مُــداوای من استعـشـق او  کــرده مـــرا والـه و از جانب اوباورعشق و جنون اصل تقـاضـای من استغـرق احسـاس و شـعــوراست دل پـرغـزلمبیت بیتـش همه نجــوای تـپـش های دل استبا توبودن شده رؤیای قشنگ همــــه عُمـــــراســـم تــو واژه ی نـاب لب گویی مـن استدل بُـریــدن زتـو مـرگ است  و آن که بسیــارقشنگ است فریبــای من است

مایه ی ناب ترین شعروغزل های من است

دوستـش دارم همـان کس که به هرجا بروَم

جایِ سیلیِ غمش مانده به سیمــای من است

دردم این است کـه طاقـت نکنـم زخمـش را

درد دیـدن بــه رَهِ عشــق مُــداوای من است

عـشـق او  کــرده مـــرا والـه و از جانب او

باورعشق و جنون اصل تقـاضـای من است

غـرق احسـاس و شـعــوراست دل پـرغـزلم

بیت بیتـش همه نجــوای تـپـش های دل است

با توبودن شده رؤیای قشنگ همــــه عُمـــــر

اســـم تــو واژه ی نـاب لب گویی مـن است

دل بُـریــدن زتـو مـرگ است  وهمه زندگیَم

تنــد بـادی گُـذرا از شبِ فـــردای مـن است

89

]]>
امام حسن (ع) مداحی 2017-10-27T20:24:21+01:00 2017-10-27T20:24:21+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/858 علیرضا امنیه برازجانی ]]> پیله ی غربت 2017-10-24T08:44:06+01:00 2017-10-24T08:44:06+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/857 علیرضا امنیه برازجانی چون که صحرا بشود مخمل سبزیا که درآینه ی جاریِ دشتقوها جشن تولُّد گیرندمن دراین پیله ی غربت غمگیندلم ازحسرت دیدارتو دلتنگ شدهآسمان دردل من شادی نیستدورازلاله ی وارونه ی دشتدورازوسعت بستان آبادنخل های خُرماباغ های زیتونچه هوا دلگیراستحسِّ بودن گُنگ استپای رفتن لنگ استیاد آن کوه سفیدیاد آن دشت پرازلاله ی سرخیاد آن وسعتِ سبزاین غریبه چقَدَرْ دلتنگ استخاک را سجده گَهِ درد دلم خواهم ساختازخدا خواهم خواستبا سلامی ازنو به وطن برگردم چون که صحرا بشود مخمل سبز

یا که درآینه ی جاریِ دشت

قوها جشن تولُّد گیرند

من دراین پیله ی غربت غمگین

دلم ازحسرت دیدارتو دلتنگ شده

آسمان دردل من شادی نیست

دورازلاله ی وارونه ی دشت

دورازوسعت بستان آباد

نخل های خُرما

باغ های زیتون

چه هوا دلگیراست

حسِّ بودن گُنگ است

پای رفتن لنگ است

یاد آن کوه سفید

یاد آن دشت پرازلاله ی سرخ

یاد آن وسعتِ سبز

این غریبه چقَدَرْ دلتنگ است

خاک را سجده گَهِ درد دلم خواهم ساخت

ازخدا خواهم خواست

با سلامی ازنو به وطن برگردم

]]>
معنای پریدن 2017-10-22T08:58:04+01:00 2017-10-22T08:58:04+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/856 علیرضا امنیه برازجانی پریدن ،رفتن به اُوج آسمان نیست.احساس رهایی و آزادگی جاودانه از بند اسارت است.پریدن پرواز کردن نیست .نیاز به پرواز و حس باشکوه پرواز است. پریدن ،رفتن به اُوج آسمان نیست.احساس رهایی و آزادگی جاودانه از بند اسارت است.پریدن پرواز کردن نیست .نیاز به پرواز و حس باشکوه پرواز است.







]]>
منِ آواره شـــده 2017-10-21T10:31:12+01:00 2017-10-21T10:31:12+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/855 علیرضا امنیه برازجانی در صف نان همه ایستاده وبوی خوش نانکاش نانوایی بی رحــــم به من نان می دادمادرم منتظــــر نان و دو  دستم خالی ستکاش تک سکّـه ای از جیب کسی می اُفتادخیـــــره  بر  کُهنـه   لباس  پــسر همسـایهاز لباسی که بپوشـم خبـــــری نیسـت مــرادست خالی چه کنـــــد این منِ آواره شـــدهجُـرم من چیست یتیمـم، پـدری نیست مـــرابی کسی را بنگـــــر مـادر و مـن تنهـاییـم جای سیلی به روی گونه گُل انداختــه استمــــادرم بــود و من وبی شـرف نامــردی مادرم کودکی ام را به شرف ساختـــه است در صف نان همه ایستاده وبوی خوش نان
کاش نانوایی بی رحــــم به من نان می داد
مادرم منتظــــر نان و دو  دستم خالی ست
کاش تک سکّـه ای از جیب کسی می اُفتاد

خیـــــره  بر  کُهنـه   لباس  پــسر همسـایه
از لباسی که بپوشـم خبـــــری نیسـت مــرا
دست خالی چه کنـــــد این منِ آواره شـــده
جُـرم من چیست یتیمـم، پـدری نیست مـــرا

بی کسی را بنگـــــر مـادر و مـن تنهـاییـم
جای سیلی به روی گونه گُل انداختــه است
مــــادرم بــود و من وبی شـرف نامــردی
مادرم کودکی ام را به شرف ساختـــه است

ای خدا خسته شدم خسته از این پرسه زدن
چاره ام چیسـت بفـــرما چه دعایی بکنـــم
پـدرم نـزد خـــــــدا رفتــــــه و من تنهـایم
چاره  این است خـــدایـا که گـــدایی بکنــم

پشت در منتظـــــــرم، کاش یکی می آمــــد
یک نفــــر کاش  درِ خانـه ی ما را می زد
نگران خیره به در، چشـــــم من و مادر من
امشـب آورده کسـی لقمـــــــه ی نانی شایـد

ناگهـــــان از سَـرِ دیـوار سری پیـــــدا شــد
کیسه ای پول به سمت من و مادر  انداخـت
مرد همسایه ی بی شرم نبـود، پـس کی بـود
هرچه فکـر کرد ولی مادرم او را نشنـاخت

یاد آن قصّــــــه و آن مــرد غریب  و گمنـام
پـول بـرداشتـــم و سمـت خیـــابـان رفتــــم
هــــر کسی از سبــــدِ پُر شــده ام می پرسید
قصــــه ی لطـف غریبانه به او می  گفتــم  

آن غریبـــــه چـه کسی بـود کجا رفت خـــدا
کاش حـال خـوش مـا را  پـدرم می فهمـیـــد
آن  شـب  خوب  بـه  یـاد  پـدرم  اُفتـــــــادم
خواب دیــــدم پدرم سجـــــده کُنان می خندید

چه کسـی بـود خـــدایا که  کمک کـرد به ما
آن شب خوب چه زیبا شـــده بود در نظــرم
مادرم بر سرِ  سجّـــــاده  دعــایش می کـرد
تا شب جمعــــه ی دیگر برســـد منتظـــــرم

آن شـب آرام مـن و مــــادر مـن خوابیــدیـم
ای خــدا شکر هنوز یار هـــــوا داری هست
توشـــه بر دوش هنــــوز مردم مردی هستند
چشــــم ما بستــه ولی دیده ی بیداری هست

خلـــــوت من همــــه در فکــر پدر می گذرد
خیـــره بر عکس پــــدر حال و هوایی  دارم
سینــه ی کوچک من طاقت این درد نداشت
پــدرم  مُـــرده اگــر، شُکـر، خــدایی دارم

96
]]>
درحسرت آرزوها 2017-10-21T10:27:58+01:00 2017-10-21T10:27:58+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/854 علیرضا امنیه برازجانی روزوشب حسرت به دل درحسرت دنیا گذشتروزبـا دلـــواپـسی هـای شبِ فـــــردا گـذشتهـرچـه رؤیـا بـود دردل پـروریـدم بی ثمــــرلحظه ها چون تنـد بادی دردل صحـرا گذشتپیـلـــه ای بی روزنه بـا تاروپــودی ازهــوسزنـدگــانی ایـن چنیـــن برروزگــارمـا گـذشتدردلـم ای کاش ها می زد جوانـه سـربـه سـرچون گیـــاه هرزه ای دل درپیِ دنـیــا گـذشتترک کـــرده ساحل ودرجستـجــوی دُرِّ عشقعمــربی حاصل دریغا چون کفِ دریا گذشتروزگاری نغمه ای شیــرین به جانم مـوج زدلحظه ها با شعــروبا احســاس اوزیبــا گـذشت"سال هـا چیــــزی ب روزوشب حسرت به دل درحسرت دنیا گذشت

روزبـا دلـــواپـسی هـای شبِ فـــــردا گـذشت

هـرچـه رؤیـا بـود دردل پـروریـدم بی ثمــــر

لحظه ها چون تنـد بادی دردل صحـرا گذشت

پیـلـــه ای بی روزنه بـا تاروپــودی ازهــوس

زنـدگــانی ایـن چنیـــن برروزگــارمـا گـذشت

دردلـم ای کاش ها می زد جوانـه سـربـه سـر

چون گیـــاه هرزه ای دل درپیِ دنـیــا گـذشت

ترک کـــرده ساحل ودرجستـجــوی دُرِّ عشق

عمــربی حاصل دریغا چون کفِ دریا گذشت

روزگاری نغمه ای شیــرین به جانم مـوج زد

لحظه ها با شعــروبا احســاس اوزیبــا گـذشت

"سال هـا چیــــزی بـه نام زندگـانی داشـتـــم"

درسپهــرقلبم این مِصرع شهــاب آسـا گذشت

"عـالـمی آشـفـتــــــه بـا نـام جـوانی داشـتـــم"

آری آری این چنیــن دوران بی پـروا گـذشت

"آرزویی،حسرتی، خوابی، خیالی، قصِّه ای"

روزگــارتلــخ ما ایـن گونه بی معـنــا گذشت

 

93برازجانی

]]>
جنس ناب عشق 2017-10-17T14:41:44+01:00 2017-10-17T14:41:44+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/853 علیرضا امنیه برازجانی کلامش ،نگاهش، رؤیایش ولطافت وپاکی احساساتش ازجنس ناب عشق است .اوکیست که رؤیاهای مرا تکرارمی کند.اوکیست؟ که درآخرین سوسوزدنهای شمع ٱمیدم باعشق درآتشدان قلبم می دمد.اوکیست که دستش رابه سویم درازکرده است وبسوی ساحل مراناخدایی می کند.باورم نمی شود.تیغ جسارتم کُند شده بود وقتی صدای درودش درفضای سینه ام طنین اندازشد ودستانم را دردستان پرمهرش فشرده بود.لبان پرخنده اش را که دیدم. بودنش را باورکردم با آمدنش تاریکی از زندگیم رفت. روشنایی تمام وجودم را فرامی گیرد.این حضورزیبا مرا به تول





کلامش ،نگاهش، رؤیایش ولطافت وپاکی احساساتش ازجنس ناب عشق است .اوکیست

 که رؤیاهای مرا تکرارمی کند.اوکیست؟ که درآخرین سوسوزدنهای شمع ٱمیدم باعشق

درآتشدان قلبم می دمد.اوکیست که دستش رابه سویم درازکرده است وبسوی ساحل مرا

ناخدایی می کند.باورم نمی شود.تیغ جسارتم کُند شده بود وقتی صدای درودش درفضای

 سینه ام طنین اندازشد ودستانم را دردستان پرمهرش فشرده بود.لبان پرخنده اش را که

دیدم. بودنش را باورکردم با آمدنش تاریکی از زندگیم رفت. روشنایی تمام وجودم را فرا

می گیرد.این حضورزیبا مرا به تولّدی دیگرنوید می دهد. خدا کند این دوستی به درازای

 تاریخ پایدارباشد.

93ادامه دارد------



]]>
شیــــرمــرد انتظــامی 2017-10-17T14:40:43+01:00 2017-10-17T14:40:43+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/852 علیرضا امنیه برازجانی دلیــــری و جوانمــــردی و غیـرتعجیـن  در  تار و  پــود پیرهـن تونشــــــان    عزّت   و   آرامـش   مـــالبــــاس سبـــــز غیــــرت  بـر  تن تـونتـرس و بـا گذشـت و مهـــربـانیبه زخــم میهنـــم مرهــــــــم گزاریپنــــــاه  مـردم رنجــــــور  و خستـــهشجاعت در رگ و خون توجاری قســـــم ای  شیــــرمــرد انتظــامیزمین  اُفتـادگان دل به تو بستندجواب  هـر سئـــــوال  بی جوابـیاُمیدواران ، اُمیــدوار تـو هستند
دلیــــری و جوانمــــردی و غیـرت
عجیـن  در  تار و  پــود پیرهـن تو
نشــــــان    عزّت   و   آرامـش   مـــا
لبــــاس سبـــــز غیــــرت  بـر  تن تـو

نتـرس و بـا گذشـت و مهـــربـانی
به زخــم میهنـــم مرهــــــــم گزاری
پنــــــاه  مـردم رنجــــــور  و خستـــه
شجاعت در رگ و خون توجاری

قســـــم ای  شیــــرمــرد انتظــامی
زمین  اُفتـادگان دل به تو بستند
جواب  هـر سئـــــوال  بی جوابـی
اُمیدواران ، اُمیــدوار تـو هستند

نگهبــــــان   تمــــــام   هستـی   مــا
امانت داریت ضرب المثــــل شد
به لطف قلب پاک و چاره سازت
مُعمّـــــاهـا به دستــــان تو حَل شـد

دلیــــری و جوانمــــردی و غیـرت
عجیـن  در  تار و  پــود پیرهـن تو
نشان عزّت و آرامش ما و غیـــرت
لبــــاس سبـــــز غیــــرت  بـر  تن تـو

اگـــــــر آرامــش و  امنیّتـی  هسـت
تمــــــام   خلـق  مدیـون تو هستیــم
غریب  آشنـــا  چشـــــــم تو باز است
سحرگاهان که چشم خسته بستیم

پنـــــــاه    آبـروداران    تـویـی   تـو
غرور شـانه های خستــــه ی مـا
آمیــد قلب مظلـــــومان تـویی تـو
کلیـــــد قفـل های بستــــــه ی ما
]]>
سرزمین محبّت 2017-10-12T11:24:01+01:00 2017-10-12T11:24:01+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/849 علیرضا امنیه برازجانی باران گل های پیراهنم را سخاوت بخشیدبا هرهجای آن یاسی روییدبادها درطوافی همگونسرود آشنایی خواندندگندم زاران درنوازش نوربا رقصی هماهنگ، پیشوازم آمدندمن ازروزهای خشک عبورکردمازدیارتپّه های زرداین جا ییلاق زیبایی ستدرمسیرخو د مردمانی دیدمکه به سرزمین من قشلاق می کنندما، به دورازدرک حقیقت زندگیبا صدایی مُبهم به جادّه پیوستیممی خواهم با تلنگروجدان خویشازدشت های سرد تباهیبه ییلاق واژه های مهربانی بروَمتا ییلاق کوچه فرش های نجابت راهی نیستاگرجهان را به فرماندهی قلب ها بسپاریمبا بسیج مهربانی هاسرزمین محب باران گل های پیراهنم را سخاوت بخشید

با هرهجای آن یاسی رویید

بادها درطوافی همگون

سرود آشنایی خواندند

گندم زاران درنوازش نور

با رقصی هماهنگ، پیشوازم آمدند

من ازروزهای خشک عبورکردم

ازدیارتپّه های زرد

این جا ییلاق زیبایی ست

درمسیرخو د مردمانی دیدم

که به سرزمین من قشلاق می کنند

ما، به دورازدرک حقیقت زندگی

با صدایی مُبهم به جادّه پیوستیم

می خواهم با تلنگروجدان خویش

ازدشت های سرد تباهی

به ییلاق واژه های مهربانی بروَم

تا ییلاق کوچه فرش های نجابت راهی نیست

اگرجهان را به فرماندهی قلب ها بسپاریم

با بسیج مهربانی ها

سرزمین محبّت نزدیک است

90

]]>
من کیستم 5 2017-10-12T11:22:16+01:00 2017-10-12T11:22:16+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/848 علیرضا امنیه برازجانی من چشمه ساری ساکنم که پشت سد ِّبلند دلسردی وناکامی محبوس مانده است.ودرآرزوی رسیدن به وُسعت سبزینی ،لحظه شماری می کند.آیا دستی هست تا باهمتِّ مردانه سَد شکن شود وبه جاری شدنم کمک کند.

من چشمه ساری ساکنم که پشت سد ِّبلند دلسردی وناکامی محبوس مانده است.ودرآرزوی رسیدن به وُسعت سبزینی ،لحظه شماری می کند.آیا دستی هست تا باهمتِّ مردانه سَد شکن شود وبه جاری شدنم کمک کند.

]]>
شعور شعرمن 2017-10-10T14:49:32+01:00 2017-10-10T14:49:32+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/847 علیرضا امنیه برازجانی نگاه عاشقانه ی دلَتازوجودعشق می دهد خبرقسم به واژه ی صداقت و وفابیا تبسُّمی دوباره منترحّمی به قلب پاره پاره کنتوآن سرود خفته تودلیو مایه ی شعور شعرمنکه می سرایمَش به نام عشقو بیت بیت هرغزلبه یک نگاه عاشقانه هدیه می کنمنظاره ای به چشم پرستاره کنمرا بگیرو با خودت ببرببربه هرکجا که می رویمرا رها نکن برای لحظه ایکه بی تو لحظه ای نفس نمی کشم مگربرای مرگ92 نگاه عاشقانه ی دلَت

ازوجودعشق می دهد خبر

قسم به واژه ی صداقت و وفا

بیا تبسُّمی دوباره من

ترحّمی به قلب پاره پاره کن

توآن سرود خفته تودلی

و مایه ی شعور شعرمن

که می سرایمَش به نام عشق

و بیت بیت هرغزل

به یک نگاه عاشقانه هدیه می کنم

نظاره ای به چشم پرستاره کن

مرا بگیرو با خودت ببر

ببربه هرکجا که می روی

مرا رها نکن برای لحظه ای

که بی تو لحظه ای نفس نمی کشم

مگربرای مرگ

92

]]>
یه غریبـــه 2017-10-08T00:29:49+01:00 2017-10-08T00:29:49+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/846 علیرضا امنیه برازجانی دیگه با من یه غریبـــه شــده بـودآخـرش تو سینه خنـجرزد ورفتیه نفردیگه دیدم صـداش می کردبی خبــرازدل مـن  پَـر زد ورفت

دیگه با من یه غریبـــه شــده بـود

آخـرش تو سینه خنـجرزد ورفت

یه نفردیگه دیدم صـداش می کرد

بی خبــرازدل مـن  پَـر زد ورفت

]]>
مرغ غـم 2017-10-08T00:25:37+01:00 2017-10-08T00:25:37+01:00 tag:http://borazjani.mihanblog.com/post/845 علیرضا امنیه برازجانی         شکیباعشق اگرچـه چند روزی کام دل را شادکرددر فضـای سیـــنه ام صد مرغ غـم آزاد کردآن دلی کزعشق من باهرطپش گفت ازوفاکرد با من آنچــه شیرین با دل فرهـــاد کردقلب او بی اعتنا برعشق من هرلحظه کردآنچـــــه با  مرغ به دام افتاده ای صیاد کردمــن بر آوردم تـــمام  آرزو هــــایش  ولــیدر دلـــم هر آرزویی بـــود او بــر باد کـــــردبی بهانه ناز کرد و قلب شیـدا را شکست درکجا معشوق با عاشق چنـین بیـداد کردخاردرد و تیر زخم و تیــغ غـم در دل نش         شکیبا

عشق اگرچـه چند روزی کام دل را شادکرد

در فضـای سیـــنه ام صد مرغ غـم آزاد کرد

آن دلی کزعشق من باهرطپش گفت ازوفا

کرد با من آنچــه شیرین با دل فرهـــاد کرد

قلب او بی اعتنا برعشق من هرلحظه کرد

آنچـــــه با  مرغ به دام افتاده ای صیاد کرد

مــن بر آوردم تـــمام  آرزو هــــایش  ولــی

در دلـــم هر آرزویی بـــود او بــر باد کـــــرد

بی بهانه ناز کرد و قلب شیـدا را شکست

درکجا معشوق با عاشق چنـین بیـداد کرد

خاردرد و تیر زخم و تیــغ غـم در دل نشاند

این چنین با شــیوه ای نو باغ دل آباد  کرد

بسکه ازدردو غم عشقش شکیبامانده ام

هرکسی طعنه زنان ازمن چو مجنون یادکرد

 


]]>