یکشنبه 30 مهر 1396

معنای پریدن

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

پریدن ،رفتن به اُوج آسمان نیست.احساس رهایی و آزادگی جاودانه از بند اسارت است.پریدن پرواز کردن نیست .نیاز به پرواز و حس باشکوه پرواز است.








برچسب ها: پرواز-پریدن -اوج نشینی ،

شنبه 29 مهر 1396

منِ آواره شـــده

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

در صف نان همه ایستاده وبوی خوش نان
کاش نانوایی بی رحــــم به من نان می داد
مادرم منتظــــر نان و دو  دستم خالی ست
کاش تک سکّـه ای از جیب کسی می اُفتاد

خیـــــره  بر  کُهنـه   لباس  پــسر همسـایه
از لباسی که بپوشـم خبـــــری نیسـت مــرا
دست خالی چه کنـــــد این منِ آواره شـــده
جُـرم من چیست یتیمـم، پـدری نیست مـــرا

بی کسی را بنگـــــر مـادر و مـن تنهـاییـم
جای سیلی به روی گونه گُل انداختــه است
مــــادرم بــود و من وبی شـرف نامــردی
مادرم کودکی ام را به شرف ساختـــه است

ای خدا خسته شدم خسته از این پرسه زدن
چاره ام چیسـت بفـــرما چه دعایی بکنـــم
پـدرم نـزد خـــــــدا رفتــــــه و من تنهـایم
چاره  این است خـــدایـا که گـــدایی بکنــم

پشت در منتظـــــــرم، کاش یکی می آمــــد
یک نفــــر کاش  درِ خانـه ی ما را می زد
نگران خیره به در، چشـــــم من و مادر من
امشـب آورده کسـی لقمـــــــه ی نانی شایـد

ناگهـــــان از سَـرِ دیـوار سری پیـــــدا شــد
کیسه ای پول به سمت من و مادر  انداخـت
مرد همسایه ی بی شرم نبـود، پـس کی بـود
هرچه فکـر کرد ولی مادرم او را نشنـاخت

یاد آن قصّــــــه و آن مــرد غریب  و گمنـام
پـول بـرداشتـــم و سمـت خیـــابـان رفتــــم
هــــر کسی از سبــــدِ پُر شــده ام می پرسید
قصــــه ی لطـف غریبانه به او می  گفتــم  

آن غریبـــــه چـه کسی بـود کجا رفت خـــدا
کاش حـال خـوش مـا را  پـدرم می فهمـیـــد
آن  شـب  خوب  بـه  یـاد  پـدرم  اُفتـــــــادم
خواب دیــــدم پدرم سجـــــده کُنان می خندید

چه کسـی بـود خـــدایا که  کمک کـرد به ما
آن شب خوب چه زیبا شـــده بود در نظــرم
مادرم بر سرِ  سجّـــــاده  دعــایش می کـرد
تا شب جمعــــه ی دیگر برســـد منتظـــــرم

آن شـب آرام مـن و مــــادر مـن خوابیــدیـم
ای خــدا شکر هنوز یار هـــــوا داری هست
توشـــه بر دوش هنــــوز مردم مردی هستند
چشــــم ما بستــه ولی دیده ی بیداری هست

خلـــــوت من همــــه در فکــر پدر می گذرد
خیـــره بر عکس پــــدر حال و هوایی  دارم
سینــه ی کوچک من طاقت این درد نداشت
پــدرم  مُـــرده اگــر، شُکـر، خــدایی دارم

96


برچسب ها: پرسه زدن-خسته شدم-یتیمی ، لطـف غریبانه ،

شنبه 29 مهر 1396

درحسرت آرزوها

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

روزوشب حسرت به دل درحسرت دنیا گذشت

روزبـا دلـــواپـسی هـای شبِ فـــــردا گـذشت

هـرچـه رؤیـا بـود دردل پـروریـدم بی ثمــــر

لحظه ها چون تنـد بادی دردل صحـرا گذشت

پیـلـــه ای بی روزنه بـا تاروپــودی ازهــوس

زنـدگــانی ایـن چنیـــن برروزگــارمـا گـذشت

دردلـم ای کاش ها می زد جوانـه سـربـه سـر

چون گیـــاه هرزه ای دل درپیِ دنـیــا گـذشت

ترک کـــرده ساحل ودرجستـجــوی دُرِّ عشق

عمــربی حاصل دریغا چون کفِ دریا گذشت

روزگاری نغمه ای شیــرین به جانم مـوج زد

لحظه ها با شعــروبا احســاس اوزیبــا گـذشت

"سال هـا چیــــزی بـه نام زندگـانی داشـتـــم"

درسپهــرقلبم این مِصرع شهــاب آسـا گذشت

"عـالـمی آشـفـتــــــه بـا نـام جـوانی داشـتـــم"

آری آری این چنیــن دوران بی پـروا گـذشت

"آرزویی،حسرتی، خوابی، خیالی، قصِّه ای"

روزگــارتلــخ ما ایـن گونه بی معـنــا گذشت

 

93برازجانی


برچسب ها: دلـــواپـسی -شب فردا- ، روزگــارتلــخ ما ،

سه شنبه 25 مهر 1396

جنس ناب عشق

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    






کلامش ،نگاهش، رؤیایش ولطافت وپاکی احساساتش ازجنس ناب عشق است .اوکیست

 که رؤیاهای مرا تکرارمی کند.اوکیست؟ که درآخرین سوسوزدنهای شمع ٱمیدم باعشق

درآتشدان قلبم می دمد.اوکیست که دستش رابه سویم درازکرده است وبسوی ساحل مرا

ناخدایی می کند.باورم نمی شود.تیغ جسارتم کُند شده بود وقتی صدای درودش درفضای

 سینه ام طنین اندازشد ودستانم را دردستان پرمهرش فشرده بود.لبان پرخنده اش را که

دیدم. بودنش را باورکردم با آمدنش تاریکی از زندگیم رفت. روشنایی تمام وجودم را فرا

می گیرد.این حضورزیبا مرا به تولّدی دیگرنوید می دهد. خدا کند این دوستی به درازای

 تاریخ پایدارباشد.

93ادامه دارد------




سه شنبه 25 مهر 1396

شیــــرمــرد انتظــامی

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    

دلیــــری و جوانمــــردی و غیـرت
عجیـن  در  تار و  پــود پیرهـن تو
نشــــــان    عزّت   و   آرامـش   مـــا
لبــــاس سبـــــز غیــــرت  بـر  تن تـو

نتـرس و بـا گذشـت و مهـــربـانی
به زخــم میهنـــم مرهــــــــم گزاری
پنــــــاه  مـردم رنجــــــور  و خستـــه
شجاعت در رگ و خون توجاری

قســـــم ای  شیــــرمــرد انتظــامی
زمین  اُفتـادگان دل به تو بستند
جواب  هـر سئـــــوال  بی جوابـی
اُمیدواران ، اُمیــدوار تـو هستند

نگهبــــــان   تمــــــام   هستـی   مــا
امانت داریت ضرب المثــــل شد
به لطف قلب پاک و چاره سازت
مُعمّـــــاهـا به دستــــان تو حَل شـد

دلیــــری و جوانمــــردی و غیـرت
عجیـن  در  تار و  پــود پیرهـن تو
نشان عزّت و آرامش ما و غیـــرت
لبــــاس سبـــــز غیــــرت  بـر  تن تـو

اگـــــــر آرامــش و  امنیّتـی  هسـت
تمــــــام   خلـق  مدیـون تو هستیــم
غریب  آشنـــا  چشـــــــم تو باز است
سحرگاهان که چشم خسته بستیم

پنـــــــاه    آبـروداران    تـویـی   تـو
غرور شـانه های خستــــه ی مـا
آمیــد قلب مظلـــــومان تـویی تـو
کلیـــــد قفـل های بستــــــه ی ما


پنجشنبه 20 مهر 1396

سرزمین محبّت

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

باران گل های پیراهنم را سخاوت بخشید

با هرهجای آن یاسی رویید

بادها درطوافی همگون

سرود آشنایی خواندند

گندم زاران درنوازش نور

با رقصی هماهنگ، پیشوازم آمدند

من ازروزهای خشک عبورکردم

ازدیارتپّه های زرد

این جا ییلاق زیبایی ست

درمسیرخو د مردمانی دیدم

که به سرزمین من قشلاق می کنند

ما، به دورازدرک حقیقت زندگی

با صدایی مُبهم به جادّه پیوستیم

می خواهم با تلنگروجدان خویش

ازدشت های سرد تباهی

به ییلاق واژه های مهربانی بروَم

تا ییلاق کوچه فرش های نجابت راهی نیست

اگرجهان را به فرماندهی قلب ها بسپاریم

با بسیج مهربانی ها

سرزمین محبّت نزدیک است

90


برچسب ها: سرود آشنایی ، نوازش نور ، ییلاق زیبایی ،

پنجشنبه 20 مهر 1396

من کیستم 5

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

من چشمه ساری ساکنم که پشت سد ِّبلند دلسردی وناکامی محبوس مانده است.ودرآرزوی رسیدن به وُسعت سبزینی ،لحظه شماری می کند.آیا دستی هست تا باهمتِّ مردانه سَد شکن شود وبه جاری شدنم کمک کند.


برچسب ها: من-چگونگی- ،

سه شنبه 18 مهر 1396

شعور شعرمن

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو وچارپاره و... عاشقانه ،

نگاه عاشقانه ی دلَت

ازوجودعشق می دهد خبر

قسم به واژه ی صداقت و وفا

بیا تبسُّمی دوباره من

ترحّمی به قلب پاره پاره کن

توآن سرود خفته تودلی

و مایه ی شعور شعرمن

که می سرایمَش به نام عشق

و بیت بیت هرغزل

به یک نگاه عاشقانه هدیه می کنم

نظاره ای به چشم پرستاره کن

مرا بگیرو با خودت ببر

ببربه هرکجا که می روی

مرا رها نکن برای لحظه ای

که بی تو لحظه ای نفس نمی کشم

مگربرای مرگ

92


برچسب ها: سرود خفته-بنام عشق-با خودت ببر ،

یکشنبه 16 مهر 1396

یه غریبـــه

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو وچارپاره و... عاشقانه ،


دیگه با من یه غریبـــه شــده بـود

آخـرش تو سینه خنـجرزد ورفت

یه نفردیگه دیدم صـداش می کرد

بی خبــرازدل مـن  پَـر زد ورفت


برچسب ها: خنـجر ،

یکشنبه 16 مهر 1396

مرغ غـم

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،

        شکیبا

عشق اگرچـه چند روزی کام دل را شادکرد

در فضـای سیـــنه ام صد مرغ غـم آزاد کرد

آن دلی کزعشق من باهرطپش گفت ازوفا

کرد با من آنچــه شیرین با دل فرهـــاد کرد

قلب او بی اعتنا برعشق من هرلحظه کرد

آنچـــــه با  مرغ به دام افتاده ای صیاد کرد

مــن بر آوردم تـــمام  آرزو هــــایش  ولــی

در دلـــم هر آرزویی بـــود او بــر باد کـــــرد

بی بهانه ناز کرد و قلب شیـدا را شکست

درکجا معشوق با عاشق چنـین بیـداد کرد

خاردرد و تیر زخم و تیــغ غـم در دل نشاند

این چنین با شــیوه ای نو باغ دل آباد  کرد

بسکه ازدردو غم عشقش شکیبامانده ام

هرکسی طعنه زنان ازمن چو مجنون یادکرد

 



برچسب ها: دل فرهـــاد -جدااُفتاده ، صیاد ،

جمعه 14 مهر 1396

درموج خیزعشق

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،

وقتی نگاهـت با نگاهـم حرف هـا می زد

احساس نابی دردلم حرف ازشمـا می زد

درعمق قلبم ریشه کرد احسـاس پرشورت

دائم تپـش هـای دلت من را صـــدا می زد

احساس تووقتی سحــردرشعرمن جوشیـد

پیشانیم برمُهـــرعشقـت دست وپا می زد

دریای عشقــم بـودی وازشـوق می دیـدم

درموج خیزعشق تودل دست وپا می زد

چیـزی نمی دانم چه بود امّا پرازاحساس

بربـوم قلبـم هــرنفـس نقـش تـورا می زد

عشق توسرشارازشرارشعلـه ای سرکش

آتـش درون سینــه ی خامـوش ما می زد

عشق ازهمان برخـورد اوّل دردل وجانم

ازابتـــدا حرف تـورا تـا انتهــــا می زد

90


برچسب ها: احسـاس پرشورت-بربـوم قلبـم ، شعور دوستانه ،

جمعه 14 مهر 1396

گیسو سفید مادر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

به چه می اندیشی

مادرگیسو سفید

نازنین قامت خم گشته ی تو

توی آن پهنه ی اشک

چون هلالی ست که برآب روان می لغزد

قلب تو لبریز از تنهایی ست

مادرگیسو سفید

به کجا می نگری

با دو مرواریدِ نمناک و سیاه

گوشه ی خلوت شب

تو به آیینه چه رازی گفتی

تا که دیدی رُخِ  پُرچین و چروک

مادرگیسوسفید

من به ٱمّید تو می خندم شاد

خُشک کن دیده ی پُرگوهرخویش

زندگی بازشود خوب و قشنگ

نکن اندیشه ی آن دخمه ی تنگ

87


برچسب ها: قامت خم -مادرانه-پیری ،

آیا می توانی

درحالی به تماشای پرنده ای خیره شوی

درقفس

      اسیر 

وبه بینی چشمان بی فروغش را

وبشنوی آه بغض آلودش را

وبراسارتش اشک حسرت جاری نسازی

اگرنه

چرا درقفس

چشمان خیس وفریاد بغض گرفته اش را

بی تفاوت نظاره می کنی

درحالی که فریاد عشقم را

درلرزش کلام دوستت دارم می شنوی

این سکوت را معنا کن

عشق گران ترین هدیه ی تاریخ است

انتظار،کُشنده ترین زهرقلب عاشقان

بیا وعاشقت را بیش ازاین

شکیبا و صبور مِخواه

90


برچسب ها: آه بغض آلودش ، اشک حسرت-عشاق ،

مـا منتظــــرمقــــدم پـرمهـــــرشماییـم

ازشـوق تـودانه صفت ازخاک بـرآییـم

عالــم اگـــرازآمـدنـت روی بگیــــرنـد

ما تا دمِ مُـردن همـه بـرعهــد ووفاییـم

گـــربی سـروپاییــم وخریـــدارنـداریـم

دلباختـــه وعاشق ومجنـــــون ولاییـــم

هــرروزکـه اســم تـونشینــد بـه لبِ مـا

ازمرحمت حُـبّ تـوسرمست خـــداییـــم

اززخـــــم فراقـت دل مـا زخمی زخمی

ازعشق تــوآواره ی صحــــرای بلاییــم

یک چشم زدن پیش قدومت همه حاضر

فرمان بده تا با دل وجان ســــوی توآییم

احســـاس غریبی نکـن ای ساکن غربت

نزدیک تـوهستیـــم اگـــــرازتـوجـداییـــم

ای مُنتقــــم خون خـــدا یوسف زهــــــرا

هنگام ظهــــورت همــه درکرب وبلاییـم

پایان غروب تـوسـرآغــــازطلـــوع است

تا لحظــــه ی دیـدارتـومشغــــول دعاییـم

دلخستــه وسرگشتـــه وبیـــزاروپریشـان

دلتنگ مـرام تـوواحســـــان وسخــــاییـــم

ابراهیــــم وعیســـایی ومـوسیٰ ومحمّــــد

ازلطف شمـــا منتظــــرمعجـــزه هـاییـــم

94


برچسب ها: زخـــــم فراقـت-مهدی-منجی ، یوسف زهــــــرا-منتقم خون خدا ،

برای بازگشـت تـوزمیـن بهـــارمی شــود

جهان به شوق مَقــدم تولاله زارمی شــود

نهیب به عقل می زن ددل پراضطـراب من

زعشق توبه مرکب جنــون سوارمی شود

بـرای دیدنت دلـــم همیشــه تنگ می شود

دوچشمم ازفراق توچوچشمه سارمی شود

ٱمیـــد دیـدن تـوشــد دلیــــل زنــده بـودنـم

وازندیدنت دلــم چـه بی قــرارمی شــــود

دلم بدون عشق توهمیشه سردوخالی است

طلوع ماه شب مرا ٱمیـد وصـل می دهــد

دل پُـرازگــلایـه ام ،ٱمـیــــدوارمی شـــود

درانتظـــارتـوشکست دل همیـشــه عاشقـم

وعاشق ازشکست دل پُـراعتبـارمی شــود

تمام هست هستی ازحضوربرکت توهست

بـه برکـت تودانـه هـا هـزارهـزارمی شود

رسیــــده ام به انتهـــــا تـورا نـدیـده ام بیـا

کــدام واژه تلـــخ تـرز انتـظــارمی شــــود

95


برچسب ها: مرکب جنــون-مهدی- امام دوازدهم شیعیان ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل