شنبه 31 تیر 1396

قلب پُر غزل

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،

آن که بسیــارقشنگ است فریبــای من است

مایه ی ناب ترین شعروغزل های من است

دوستـش دارم همـان کس که به هرجا بروَم

جایِ سیلیِ غمش مانده به سیمــای من است

دردم این است کـه طاقـت نکنـم زخمـش را

درد دیـدن بــه رَهِ عشــق مُــداوای من است

عـشـق او  کــرده مـــرا والـه و از جانب او

باورعشق و جنون اصل تقـاضـای من است

غـرق احسـاس و شـعــوراست دل پـرغـزلم

بیت بیتـش همه نجــوای تـپـش های دل است

با توبودن شده رؤیای قشنگ همــــه عُمـــــر

اســـم تــو واژه ی نـاب لب گویی مـن است

دل بُـریــدن زتـو مـرگ است  وهمه زندگیَم

تنــد بـادی گُـذرا از شبِ فـــردای مـن است

89


برچسب ها: شور همه عمر ، باورعشق و جنون ، فـــردای مـن ،

شنبه 31 تیر 1396

مجنون عشق مادر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

مـــــادر پـــرو بـالـی بــرای پـــر زدن هـایـم

مـــــادرتـمــام هـسـتـی امـــروز و فــردایــم

مـــــادربــه مـن آمـوخـتـــه آزاده مـــردی را

مــــادرصراط الـمسـتقـیـم هــردو دنـیـــایـم

بی او تـمـــام روزهـــایـم تـیـــره تـر ازشـب

مـــــادرسراپاعشق و شور و مهربانی هاست

مـــــادر پـنــــاه قـامـت ٱفـتـــــــاده از پـایـم

مــــادرشبیـه مــاه روشـن بخـش شب هـایم

مــــادربدون مُــزدو منّت ،یـارو غمـخــــوارم

وقـتــی کـه ازدلـواپسـی تنـهـــای تنـهــــایـم

وقتی که من دراضطراب و رنـج و تشویشـم

مـــادرشــود هـمـــدردِ بــا قلب شکیـبـــایـم

تـا جان بـه تن دارم تمـا م لحظـه های عمـــر

مفـتـــون عشــق مـــادر و مجنـــــون بـابـایم

امـروزاگــر بیــنـی کـه دانـایـی تـوانـمـنـدم

مــــادربـه مــن آمـوخـتــــه درس الفـبــایـم

دستــان مــــادرسـایـبــان بــرســـرم بـاشـد

ایـن است ازدرگــاه حـق تنـهـــــا تقـاضـایـم

90


برچسب ها: مدیون بابا..مفتون مادر. ،

زائــرآل عـلـی سرمست آب کـــوثــراست

زائــرآل علی همسـفــره ی پیـغـمبــراست

زائــرمــولابــه اِذن اوشفــــاعت می کـنـد

هـمــدم سـاقی کـوثـر،همنشین حـیـدراست

پـا بـرهنـه می رود،هـرزخم بـرپـاهـا ی او

خود مدالی پُـربهـا برسینه ی هرزائراست

هـردُعایی می شود دربارگاهش مستـجـاب

زائــرسـبـط النّبی محـبــوب حیِّ داوراست

درصراط المستقیم عشق هـرکس تشنـه شد

روزحـسـرت ساقیش آقـاعلی اکــبـــراست

خوش به حال زائـرلب تشنه ی قبـرحسیـن

درقیامت کـام اوسـیـــراب آب کــوثـراست

جـان بـه راه عشق دادن آرزوی عاشـقـــان

با شهـادت جان سپردن اعتباری دیگراست

این زیارت ها نشـانی ازارادت های ماست

ایـن زیارت ها نشـان عاشق دیـن باوراست

مــا خــدا رامی پـرستـیــم وخــدا راعاشقـیم

ما مُحبِّ مصطفی ،حق عاشق پیغمبــراست

درمسیـــردوستی بـا اهـــل بیت مصـطــفـی

هرکه زخمش بیشتر درهردوعالم سروراست

امتحـــان عاشقـــان جان دادنی بی منِّت است

عاشق بی ادِّعــا درعشـق ، بـاعزّت تـراست

94


برچسب ها: زائر با عزت .زائران دین باور ،

[


درعشق تـومـا نـوکــربی چـون وچـراییم

با فضـــل توازدرد وغم وغصّـــه رهاییم

ازعشق تومجنون ودل ازدوری تـوخون

شـادیــم کـه ازعشق تـودررنــج وبـلاییم

ازمهـــرتـو وَلطـف تـوخوشبخت ترینیـم

گــربـنـــده ی روزی خُوردرگــاه خداییم

ای صاحب اَلـطاف کــریـمــانـه کجـایی ؟

جان آمــــده بـر لـب، هــمه دلتنگ شماییم

نزدیکی ودوری به من ودوری ونزدیک

ای حســرت دیرین توکجـا، ما بـه کجاییم

آقــا تــواگـــرقصــــد نــداری کـه بیـــایی

لطـفی کـن وبگـــذارکـه مـا نــزد تـوآیـیـم

آن کـس کـه تمنّـای تورا دردل  مــا کاشت

گفته است که بی تـوهمـه ازریشــه جداییم

این صبــرگران سنگ مرا می کُشـد آخـر

سخت است صبـوری چه کنیـم اهل وفاییم

جان کنـدن ما سخت شـود بی تـودمِ مرگ

ارباب دعـــا کن هـمــه محتــــاج دعاییــم




]

[http://www.aparat.com/v/W15YG]



95


برچسب ها: محتاج ظهوریم ،

دنبالک ها: خونه خراب حیدر ،

شنبه 31 تیر 1396

شکسته پهلو

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :حضرت زهرا.زینب.معصومه.نرجس.خدیجه.و... ،

بُریـــده بـا د  آن پایی کـه می کــوبــد لگــَــد بـر در

هـــزارلعنت بـه نـامـــردی که خونین کرد ، دل حیدر

شکستــه بـاد  دستـی کـه زنـــــد سیــلی بـه روی گُل

کُـنــــد رخســــاره ی یاسی شبـیـــه لاله ی اَحمـــــر

هــــزارلعـنت بـه پستی کـه زنـد شـــلّاق بــردستــی

هـمــان دستی کـه زد بوسه بـرآن لب های پیغـمـبـــر

هـــزارلعـنت بـه بی شرمی که پیش چـشــم فرزندی

زنــد درٱوج بی رحمی لگــــد بــرپهـلــــوی مــــادر

کـمــــرخـــم کرده شمـشـیـــرعلی ازدیـدن زهــــــرا

وخـون می بـــارد ازدردِ اهـانـت هـای شــــــرم آور

درِکاشانه ی حـیـــــــــدرکجـــــا وآتـــش وهـیــــــزم

بـه پیـــش چشــــــم زهـــــرا شُـد درِکاشانه خاکستــر

خـــدا لعنـت کـنــــد آن دست سنگینی کـه سیـــلی زد

بـه روی فـاطـمـــــه درپیـــش چشــــم غیرت صفدر

کجـــــــا مرضیّه راضی می شـــود ازقاتل محــسـن

چنین گسـتــــاخ نـامـــردی بـه ذلّت جان دهـد آخــــر

خـــــدا لعـنت کـنـــدآن صاحب دستی که سنگین بود

کـه زهـــــرا زنــده هـرگـزبـرنمی خیزد ازآن بِستــر

قیـامـت دُخـت پیغمـبـــــــــربیــایـد بـا رُخی خونیـــن

زنی کـه بـرزنـان اوّل وآخـــــــــــــــربُـود ســـــرور

فـدک میـــراث احمـد بود،همان که غصب کرد آن را

قیامت ازپشـیـمــــــــــانی کـنـــــــد خاک عــزا برسر

چـه کـــس بیچـــــاره تـرازغاصب باغ فدک آن جـــا

کـه دریــوم الحســــاب انگشت حسرت می گِزد یکسر

پیمـبـــــــــرمی شـــود آزرده دل ازرنجـش زهــــــرا

غضـب بــرفاطـمـــــــــه برقلب پیغمبــــــر زند خنجر

چـه می گـویــــد جـواب پـرســـــش پیغمـبــــــرخـاتـم

اگـــــرپـرســـد کدامین یک جســارت کرده برکــوثــر

خــــدا لعـنت کنــــــد تـا روزمحشـــــــرقاتل زهـــــرا

همـــان بی شـــرم وبـدنـام وزنیــــم وبی پــدرمــــادر

نیــــامُرزد کسی کـه قلـب طـفــــــــلی را بـیــــــازارد

دل محـــــسن شکست ازنعـــره هـای سخت وترس آور

94


برچسب ها: بطول. محدثه پیامبر ص ،

شنبه 31 تیر 1396

نا اُمیدی

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

نا اُمیدی یعنی دست کشیدن از مُبارزه برای رسیدن به رؤیاها و آرزوها . نا آُمیدی شروع تسلیم در برابر مشکلات زندگی است . آغاز تنهایی و خانه نشینی .وقتی انسانی شکست می خورد باید با فکر پیروزی دوباره زندگی کند. مثل وقتی که به زمین می خوریم برای دوباره ایستادن باید تلاش کنیم. وقتی می توانیم با تلاش و برنامه ریزی پیروز باشیم، چرا با تنبلی  و بی نظمی شکست را تجربه کنیم . شکست یعنی تسلیم شدن . مردان بزرگ از هر شکستی درسی برای پیروز شدن می آموزند. تا زنده ایم باید زندگی کنیم . تا نفس می کشیم پس هستیم و تا هستیم باید برای رسیدن به رؤیاها ی خود تلاش کنیم .کسی که با شکست و نا اُمیدی مبارزه می کند همیشه پیروز و سربلند است .


برچسب ها: راز پیروزی ،

شنبه 31 تیر 1396

اندوه پریشان

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

دل سرمست انـــدوه پریشـــان را نمی فهمــد

لب پُرخنــــده رازچشــم گریان را نمی فهمـد

ندای عاشق شبگرد وسـوزشروه ی مجنـــون

کسی جــزباد ولگـــرد ودل شیــــدا نمی فهمد

فغان مرد سرگردان،که درشن زارمی میــرد

جزآن موجی که دورٱفتاده ازدریا نمی فهمــد

صدای تیشه ی عاشق،رسد برگوش شیرینش

فغــان ونالـ-ه ی مجنـون به جزلیلا نمی فهمد

غریــوِآن بلــم رانی کـه پـاروهـاش بشکستـه

جزآن ماهی که درساحل شود تنها نمی فهمـد

به غیرازمـرد نابینا که محروم است ازدیـدن

کسی انـــدوه مـرد کنـج زنـدان را نمی فهمـد

ـ

86


برچسب ها: کنج زندان ..مرد تنها ،

شنبه 31 تیر 1396

عشق من 3

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،


اوکه رفت غنچه ی آرزویم نشکفته پژمرده شد.همان که باهجرانش ناباورانه میل پروانگی

 راازقلبم گرفت.بعد ازاولبم ازخنده تُهی وچشمانم ازاشک لبریزشد.بی اوبا اشک شبانه خو

گرفته ام.یادش بخیر، با اوکه بودم چشمانم پرازنوروکلامم پرازٱمید بود.قامت سالارش مرا از

خمیده شدن شرمگین می کرد.با اونفسهایم آسوده وتپش های قلبم موزون ترشده بود.درپاهایم

 توانی تازه وقدرتی شِگرف برای قلّه گردی می دیدم.اوخسته ازسکوت سرد دریا ،به گرمای

ساحل می اندیشید وازاسارت پیله پروانه شدن را آرزوداشت.رؤیای امروزاوآرزوهای مُرده ٔ

 دیروز من بودند که بــعد ازفراق جانســـوزاوبه فراموشی سپرده بودم.با اودوباره هستم

93ادامه دارد--------



برچسب ها: دوباره هستم ،

جمعه 30 تیر 1396

شرط حضور

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :محرم.عاشورا.یاران حسین ع ،

عشق حسـیــن درسینــه ی بی دردها نبود

جایی بــرای بــودن نـامـــــردهــا نـبــــود

هـرکـس بـه قـدراشتیاقـش زخم می خـورد

هـرکس به قـدر عشق پاکش سهـم می برد

دل هـا بـه روی نیـــزه ها درانتـظار تـیــر

سرهـا همـه در انتظار بـوسـه ی شمشـیــر

دل هـا حقیقت را بـه روی نیــزه می بینـند

دل هـا همــه روشن بـه نـور آل یاسیـن اند

هرکـس حسینی می شود با نینـوایی هاست

ایثـــارجـان شرط حضــورکـربلایی هاست

فریـا د هــل من نـاصـر الیّنـصرنیـش یعنی

خون خـــدا بـا جـان حقیقت را کـنـــد معنی

هرجا زمین کـربلاست هرروزعاشـوراست

یعنی حسیـن باحقّ وحق هم باحسینی هاست

دل هــای ویـــران حـسـیــــن آبــاد آبـــادنــد

آری اسـیـــــران  حـسـیـــــن  آزاد  آزادنـــد

 93محرم


برچسب ها: اسیران آزاده.دلدلدگان حسینیان ،

پنجشنبه 29 تیر 1396

مرگ پایان نیست

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،


                                    
                   مرگ پایان نیست ،آغاز شروعی دیگر است                          هر غروبی ابتدای یک طلوعی دیگر است

با هم از حقوق کم و قسط های پرداخت نکرده ی وام بانک و جهیزیه و وضع نابسامان اقتصاد مملکت و وعده های توخالی رییس جمهور محبوب مدتی حرف زدیم .در فکر گرفتن وامی دیگر بو د. یارانه که می دادند بغض دلش می شکست .می گفت کار ما به ناکجایی رسیده است که بیا و ببین .بعد از 30 سال آموزگاری در کشوری ثروتمند حالا باید چشمم به این یارانه ای باشد که پول قبض برق هم نمی شود. درد دلهای او تمام شد.به خانه رفتیم . چند روز بعد اعلامیه فوت و مرگ نابهنگام ایشان را دیدم و خیره ماندم .ناراحت شدم که یک همسایه خوب را از دست دادم. ولی عمق دلم شادی پنهانی احساس می کردم .شاید به این دلیل که دیگر آسوده شده بود از آن همه گرفتاری بی علاج و دیگر منتظر یارانه نبود. خدا او را رحمت کند. همسایه خوبی بود .روز قیامت که شود. به خدا چه جوابی دارندبدهند آن آقایانی که خیلی ها ناراضی از آنان بودند و با درد   دل و گلایه و شکایت و شکوه  نزد خدای خود در دادگاه عدل الهی حاضر می شوند .اینجا که جواب نمی دهند .ولی خدا قادر و تواناتر از این حرف ها است. و شاید همسایه ما به اندازه ی سهم یارانه اش بهشتی نصیبش شود .چون خدا  ارحم الراحمین و با  سخاوت  و با گذشت است.


برچسب ها: مرگ دوست ،

پنجشنبه 29 تیر 1396

یاس عشق(4)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی..دلنوشته .عاشقانه ،


اوباران نابی بود که عطشم را فرونشاند و با نوازش، گَـردِ انـدوه را از رُخسارم می شُست.

بعـدازسال ها از زنده بودنم پشیمان نبودم.انرژی یخ زده دررَگ هایم با گرمای محبّت بی

پایانش ذوب شد.ازدریچه ی خورشید چشمانش، نوری ٱمید بخش آسمان قلبم را نورانی کرد.

من ازغم می گفتم واوازشادی، من ازاشک واوازلبخند،من ازمرگ عشـق واوازبازگشت با

شکوه عشق ترانه می سرود.


برچسب ها: خودباوری .با او یعنی ، انرژی یخ زده ،

پنجشنبه 29 تیر 1396

عشق بد فرجام

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو وچارپاره و... عاشقانه ،

درحنجرمرغان شب آوازهنوزهم هست

مرغ سحرتوحید می خواند

امّا چرا درقلب من راز و نیازی نیست

سجّاده ی بابا بزرگم هست

امّا چرا درجان من شوق نمازی نیست

اسراراین درخود نشستن ها

شاید میان آرزوهای عقیمی هست

که درمرداب خواهش های دیرینم فرو مانده

آن روزگارانی که با مهتاب رو در رو

درآب گرداگردِ نخلستان

پیمان عشقی  ناب امضا اشد

86


برچسب ها: مرداب خواهش.پیمان قلب ها ،

پنجشنبه 29 تیر 1396

امید آخر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،

توسایه سارزندگی ٱمـــید آخـــرم شــــدی

تولحظه های بیکسی،تویارویاورم شــدی

شبیه ماه روشنی که مونس شب سیاهست

روشنی شب دل ودودیــــده ی تَرَم شــدی

نشتـه بوده ام اگــــرشکسته بال وپَـر،ولی

توآمــــدی ازآسمان وبال وشهپـــرم شدی

چوازدلم جــــدا شـــده دلبــربی وفـای من

آمـــدی وپُـرازوفا مونس دیگـرم شــــدی

پُرازگلایه بوده ام ز روزگارتلـــخ خـــود

برای زنده ماندنم ٱمیـــــد وباورم شــــدی

87


حیف امام صادق آن گنجینه ی اسراررفت

چون شــهابی رهــگذراز گنبد دَوّار رفـت

حیـــف آن ره آشـــنای جاده های مــعرفـت

با شــرنگ کیـــنه ازجام  دل اغـــیاررفــت

حیــف آن بنیـــان گذار مذهـب اثـنی عـــــشر

سروبســـتان تشیُّع ، مخزن الاســراررفـت

حیــف خورشــید صـداقت، باغــبان مدرســـه

از گلـــستان تـعَـلُّم  با هــزاران خــاررفــت

حـیف آن سـرحـلقه ی اندیـشه وعـلم وعــمل

ماه روشن بخش مکتب خانه  ی ابراررفـت

حیف ازبستان عصـمت تک درختی بی مثال

عـــالم آل محــــمـــد  با شـــرنگ  نـاررفت

حیــــف آن شــــمس فروزان ســـپهرمعرفت

گشــت خاموش ای دریغ ازدیده ی انظاررفت

حیف آن سرچشمه ی جوشـان احسان و وفـــا

با لبی خـاموش و با قلبــی پرازاســــراررفت

86


برچسب ها: شهادت امام ششم. ،

چهارشنبه 28 تیر 1396

دوستی یعنی چه؟ (1)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

اولین بار که همکلاسی اول دبستان ، مدادی به من داد در عمق قلبم خوشحال شدم .احساس تنهایی و ترس از محیط خشک و غریب مدرسه کمتر مرا می ترساند. معلم می گفت با هم دوست باشید. معنی دوست داشتن را که از او سؤال کردم ،جواب داد :" یعنی به هم کمک کنید اگر هم کلاسی شما مداد یا پاک کن یا... ندارد به او قرض بدهید . و اگر های بسیار دیگر . و من آموختم هر کسی به من کمک کند دوست من است و من هم باید به او کمک کنم. تا آخر سال با همه ی بچه ها دوست شدم .چون به همه ی آن ها کمک می کردم .یکی را با مداد ،دیگری را با شریک شدن در تغذیه مدرسه و ...کمک کردم .حالا دیگر تنها نبودم .هم بازی های جدیدی داشتم که   صبح را با هم به شب می رساندیم ......

ادامه دارد... 


برچسب ها: اولین رفاقت من ،

تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل