چهارشنبه 31 شهریور 1395

حسینی های فهمیده

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :


همین جا نخلهای سبزمان یک یک شدند بی سر

همین جا رنگ سرخ لاله ها شد خاک خرّمشهر

همیـن جا قلـب های شیـــرمـردان ازطپـش ٱفتاد

کبـــوتـرپرشکسته شـد، قناری بی صدا جان داد

کنارشـطِّ خونیـن شهــرچه دریادل که جان دادند

هزاران نخـلِ بی حرکـت بـه روی خاک ٱفتادند

همیـن جـا کــربـلایی هـا همــه مردانه جنگیدند

علمــــداران بسیـــاری به خون خویش غلطیدند

شقایق هاغریبــــانه همــــه لـب تشنــه پژمردند

و ارواح شهـیــــدان را ملائک تـا خــــدا بُردند

وخونیــــن گشتــــه ازخون شهیدان کـربلای ما

دوبـاره نینـــــوا تکــرارشــــد درنینـــــــوای ما

حسینی های فهمـیـــــده بـه زیـرتانک ها رفتنـد

بـه هنگام شهــــادت زیـرلـب یا فاطمــــه گفتند

اسیـــــرودست وپـا بستـه سپاهی وبسیجی بـود

همیــن جا ردّ زپاهایی زگوردستـه جمعی بـود


95شهریور(شهیدان دفاع مقدّس)


برچسب ها: شهیدان خونین شهر ،

چهارشنبه 31 شهریور 1395

رفیق خوب

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،


با هیـــچ  دردی  درد  دوری هـا بـرابـرنیست

غمگین ترازیک مُرغک بی بال وبی پَرنیست

سـر را بـه  بالا کُــن بـه ٱوج آسمـــان بِنگــــر

آری رفیــق  خـوب  کمتـــــر از بـرادر نیست


چهارشنبه 31 شهریور 1395

بی هم

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :

بی هم سفـرکردن رفیـق رسم رفاقت نیست

بردرد دوری چـــاره ای جـزاستقامت نیست

درجـای جـای  خانـه ردِّ پـای تــو باقی ست

با هـرنفــس درقلـب ماها جای تـوخالی ست

حالا مـن  و دلــواپسـی  و رنـــج  تنهــــایی

من خوب  می دانم در آن  آســــوده  مأوایی

بی تـو دوبـاره  بی کَــس و تنهـــای تنهــایم

رفتی  برو مـن هـــم  به  دنبال  تـو می آیـم

بعد ازتو من تا زنده هستــم نوحه می خوانم

تا کی پـس از تـو زنـــده می مانم  نمی دانم

پایان هـردل بستنی  دل کنـــدنـی تلــخ است

بعـــد از تمــام آمـــدن هـا رفتنـی تلــخ است

ای خوش به حال مردمی که پاک جان دادند

د ر دام  شیطان  لحظــــه ای  حتیّٰ  نیفتادند

رفتن که پایان نیست، آغاز طلـــوعی نوست

پایان ایـن  دنیـا  سـرآغــاز شـروعـی نوست

94



سه شنبه 30 شهریور 1395

من کیستم3

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    

هرشــروعی اوّلی دارد وهرنخستینی سرآغازی.ازسال ها پیش، بسیاری

ازاوّل ها را شروع کرده  و بیشماری نخستین ها را آغازنمودم.امّا هیچ

 کدام به فرجامی دلخواه ختم نشد. چرا؟ این پرسشی جاودانی بود که

 تمام زندگی غمبارم را برای رسیدن به جوابی قانع سازپُرکرده است.

چرا شروع های من به پایان نمی رسند؟ وسرآغازهامن به سرانجام

مطلوب.چراخواستن ها به توانستن ها ودانستن ها به داشتن ها تبدیل

نمی شوند. چرا؟


برچسب ها: راززندگی 2 ،

دوشنبه 29 شهریور 1395

تکیه گاهم باش

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،


تکیه گاهم باش تا وقتی زمین ٱفتادم .دوباره ایستادن را فراموش نکنم

............................................................................

داشته هایت را به من بده تا نداشته هایت را تقدیمت کنم

...........................................................

اگرداشته های رفیقت آرزویت باشد به اونزدیک خواهی شد

 اگرحسرت نداشته هایش را بخوری ازاودورخواهی شد 


دوشنبه 29 شهریور 1395

تنها

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،


اگــررفتم به  کُنج خلوت خویش

چنـان قـوی سفیــد ودل شکسته

نیـایـد ا زگلــــویـم  سـاز و آواز

چنـان تـاری که سرتا پا شکسته

...................................

بـه دریـای  وجـودت  برنگـردم

چنان موجی که برساحل رسیده

نخواهــم بازگشـت از راه رفتــه

چنان تیــــری که از زِهْ پرکشیده




دوشنبه 29 شهریور 1395

مال دنیا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،


بنی آدم اعضــای یک پیکرند

سَرِمال دنیـا به هــــم می پرند

  به قـدری که دارند پول ودلار

 سـرافــــراز و آقـا وآدم تـرنـد

...............................

اگرخود را به مُردن بزنیم دفنِمان می کنند


دوشنبه 29 شهریور 1395

آخرت

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،



این رابدان ای آن که روزی رهسپاری

ما بیـن یک آغــازوپایان زندگـانی ست

شمعی اِنیسـت می شــــود هنگام بِدرود

این رسـم دیرین تا قیامت جاودانی ست


دوشنبه 29 شهریور 1395

تنها خدا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،


آن کس گِره درکارماانداخت،خودمشکل گشاست

آن کس که بگشاید گِــــره ازکارما تنهـــا خداست

............................................................

هرلحظه ی عُمــــرت را چون روز حساب آید

پرسندو به پرس ازخود چون روزجواب آید

............................................................................

هیبت مرگ ازپـس و منـزلگَهِ آخـــر بـه پیش

پس سبکباران رسند برساحل مقصودخویش


دوشنبه 29 شهریور 1395

اسرارنهان

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،


درپهنه ی گیتی بُود اسرارفراوان

بسیاربُـود حرف نگفتـه که ندانیم

گرعُمرزمین عُمرمن و ما وتو گردد

بسیاربُودسِرکه همه غافل ازآنیم


دوشنبه 29 شهریور 1395

دنیا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،


آنجاکه جهان به دست نامــردان است

مردان سرشان چــ,ـرا به زیر ٱفتاده

بایـد  کـه  توکُّلی  به  حیــــدر بکنیـم

بایـد کـه بـه جـان ودل شــویـم آمــاده


..........................................


گــــرسـوزن تفـرقـه بـه دشمـن بدهیم 

لـب های من وتـورا به هـم می دوزد

تاریکـی جمـــــع ما نگــــردد روشـن

هـرکـس اگــــرآتشـی جــــدا افـروزد


برچسب ها: تفرقه ،

یکشنبه 28 شهریور 1395

راز زندگی 2

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

تمامی نگاه ها به تماشای رخساره ای خیره می شوند وپاها برای حضوردرجاده،سنگِ سکون را می شکنند.تمامی جادّه های زندگی نقش ردِّپاهای بیشماری را برپیکرخود به یادگاردارند.آن گونه که عاشق ومعشوق برای هم آفریده شده اند.همه ی اشک ها ولبخندها،شادی وغم ها درتلاقی نگاه ها ودوشادوشی قلب ها وموازی شدن پاها خلاصه می شوند. هربارعبورثانیه ها آبستن حوادثی تلخ وشیرین است.وباید تا نهایت رؤیاهایمان کوشا باشیم .رؤیاها آرزوهای بدون تلاشند.برای بزرگی کردن باید بزرگ اندیشید وبزرگ قدم برداشت.همه بزرگیم به شرطی که بهای آن را به پردازیم.وآن خواستن با تلاشی منطقی وصبورانه است.تفاوت ما نه درنیازما بلکه درجهادمان برای رفع نیازاست.

ادامه دارد....


برچسب ها: اندرز ادبی ،

یکشنبه 28 شهریور 1395

راززندگی1

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

چشمه با شوق می جوشد وبی صبرانه به سوی رودخانه و رودخانه به طرف دریا شتابان حرکت می کند.شمع روشنی می بخشد وپروانه برگِردش مژده آورعشق ودوستی است.کِرم ابریشم برای پروانه شدن درحریم امن پیله ،شکیبا وصبورلحظه ها را پشت سرمی گذارد.همیشه وهمه جا چیزی برای چیزدیگروکسی برای کسی دیگر،آغازوپایانش را گره می زند.هیچ گُلی بدون باران به زیبایی وطراوت نخواهد رسید.وهیچ بلبلی عاشق یاس پژمرده نخواهد شد.

ادامه دارد....


برچسب ها: اندرز ادبی ،

شنبه 27 شهریور 1395

صاحب الزمون(2)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    


هـرمریضی ازخــدا شفا می خواد

مهــــدی روشفیع خـود قـرار بــده

اگه مهـــدی واسـه اون دعــا کنــه

خدا هرچی که بخواد بهـش می ده

کیـه اون غریب ترین مــرد زمیـن

اونی که هستی مـا به هست اوست

همه حســرت به دل وچشـم انتظار

اون که خوشبختی ما بدست اوست


اگـه ازدل عاشق مهــــدی بشیــم

دعا مون همیشه می شه مستجاب

مـا می گیـم بیـا چـرا اون نمیــاد

چون زبونیــه نمی گیـریم جواب

اون کسی کـه مهـــدی ذکــرلبشِ

با گناهاش اون ودلخون می کنه

هـرکی نا محــرمی رونگاه کنه

زخم روزخم قلب مهــدی میـزنه

عاقبت بخیــــرنمی شیـم به خــدا

اگه مهـــدی نشه فریاد رَسمــون

دستـامــون روزقیامت خالیــــــه

اگه مهــــدی نرســه به دادمــون

وقتی حالمـــون خوشــه سلامتیم

اسمش ویه بارصـــدا نمی زنیـم

بهتـرازما خودمون ومی شناسـه

می دونه بهــش وفـــا نمی کنیم

هـمینــــه معنی انتـظـــــا ر مــا

وقت تنهـــایی مـا روصـــدا کنه

یـه روزی بیــــاد رفیق غـارمـا

فقیـــــرا روهـمـــه پادشـا کنـــه


ادامه داره.......


شنبه 27 شهریور 1395

فصل سبز

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

درفصل سبز

دست هایی که می پاشند

دانه ها را درخاک

درروزگار زرد

وقتی خورشید

برپیکره های عرق ریز، شوره می کارد

دانه های درخت شده

میزبان باغبان مهربخشند

میزبان دستانی که

تخم ها را دردل خاک نطفه بخشیدند

91


برچسب ها: روزگارزرد ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل