چهارشنبه 29 شهریور 1396

خون سـرخ هرشهیـــد

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    

درپیش چشــم مادران فـرزنــد درخـون می تپیـد

خاک زمین سیراب شد ازخون سـرخ هرشهیـــد

بی گوشواره دختری با گوش خونیــن آن طرف

ایـن ســو رقیّـــه دامنش آتش گرفتــــه می دویـد

دست حسین بن علی چون کاسه ازخون پُرشــده

وقتی که تیرازحنجرشش ماهه ی خود می کشید

شمرلعین با خنجرش درپیش چشـــــم اهــل بیـت

بنشسته بـرسینــــه ســرِقــرآن حق را می بُـریــد

زینب چه حالی داشت آن وقتی که ٱوج بی کسـی

آیات قرآن ازسرنیـــــزه بـه گوشـش می رسیــــد

درکوچه های کوفه وپس کوچه های شهـــــرشام

فرق شهیــــــدان می شکست ازسنگ باران یزید

درپیش چشمان خـــدا خون خـــدا برخاک ریخت

برآن همه مظلومیت ازآسمـــان خـون می چکیــد

کُشتـنــــد مـردان خــــــدا، نامـردمان زَرپـرسـت

ازآن همــــه نا مردمی آدم خجـالت می کشـیــــد

93


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل