سه شنبه 9 شهریور 1395

ناکجاآباد عشق( 10)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی ودل نوشته .اجتماعی. ،

مرا نخواستی ومن مُصرّاٰنه برای حفظ آنچه عمرم راتلف کرده بودم تلاش می کردم . کم کم علف های هرز در زمین قلبمان پیدا شد . بی وفایی،کم مهری،بی اعتنایی،دروغ وعشوه گری،علف های هرزی بودکه بهارسرسبزعشق نو رَسِمان را تهدید می کرد. واین ها تنها نگرانیم بودند.هرچه با داس صبروتبَرِگذشت وآتش بُردباری،نابودشان می کردم. بازهم می روییدند وتمام شدنی نبود.ناگهان فهمیدم.دلیل تمام نبودن هایت را وقهروآشتی های مرموزانه ات را دانستم.تومرا به سفره ی عشقی دعوت کردی که چیزی برای پذیرایی نداشتی.مرا به بازی گرفتی وبه تماشا نشستی وخندیدی.برتمام صبروعشق وتلاش صادقانه ی من گاه گاهی برای ادامه ی این بازی سراسرفریب عشق دانه ای می پاشیدی وسرگرمم می کردی.ندانستی که قلبی که از دانه ی دروغین عشق سرشارشود،به جزعلف های هرزِبی وفایی ونیرنگ وبی حیایی ونانجیبی ثمری به بارنخواهد آورد.تودرزمین قلبم دانه ی دروغ عشق کاشتی وبا باران بی اعتنایی وچشمه ی گِل آلوده ی نیرنگ ودورویی آبیاریش کردی.واین دلیلی شد برزخمی شدن قلب صدچاک عاشقم.افسوس....


ادامه دارد........


BHW
شنبه 19 فروردین 1396 02:00 ب.ظ
Hi there! This is my 1st comment here so I just wanted to give a quick shout out and say I genuinely enjoy reading your blog posts.
Can you recommend any other blogs/websites/forums that go over the same subjects?

Thanks a ton!
پاسخ علیرضا امنیه برازجانی : سلام رفیق
تشکرازشما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل