تبلیغات
ارمغان شعروترانه - من کیستم
سه شنبه 9 شهریور 1395

من کیستم

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو( اجتماعی) ،

سالیانیست که درگوشه ی این قلب صبور

ضجّه ی نطفه ی یک حسرت دور

گشته برروح نیایشگرمن سوهانی

دم به دم می گوید

کاش هم شأن یکی بازسفید

کهکشان جایگه روح سرافرازم بود

کاش!...تابوت مرامی بُردند

کاش ....کا.......ش

کوه فریاد دلم را ازنُو

توی گوش همه نَجوا می کرد

ازسراپرده یک شهرغریب

رِخنه کرد دردل من بانگ عجیب

گفت ای گورهزاران ای کاش

هرچه هستی خود باش

هرچه می آید وهست هرچه که بود

همه ارزانی توست

ودراین لحظه ی جانانه سکوت

خیمه درروح پریشانم زد

دلم آرام گرفت

پس ازآن بانگ قشنگ

گفتم اوکیست؟چه می گوید؟هان!

باید اندیشه کنم

بایدازپرسش من کیستم ازنُوبرخاست

حرف ازریشه زَنم

90‍


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر