شنبه 11 شهریور 1396

دریـا تـو رحـمـی کـن

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

                          

دریــا درآغـوشـم بگــیرنگــذار بمیـــرم

مـن بی کـسـم  آواره ام جــایـی نــدارم

دریــای آبـی بـا غـریبان مهــربان بـاش

پشـت و پـنـاهـم شـوکـه فــردایـی نـدارم

دریــا چــــرا بـا مـا ســریــاری نــداری

وقـتی بـه روی شـانـه هـایت می نشـینم

دریا مزن سیلی که سیلی خورده ام مـن

آن ســوی دریـا سـاحـلـی شـایـد  بـبـیـنـم

ما خـسـتـه از بـیـداد شـبـهـای سـیـاهـیـم

با ما مـدارا کـن که مـا بی تکـیه گاهـیم

ما ضجّـه های ساکـت بغض و صدایـیـم

ما را مـران از خود که ماها بی گـناهـیم

دریـا نگــیرازمـن تـوجــان کــودکـــم را

ایــن جــان  نـاقـابـل  بـیـا  ارزانـی  تــو

دریـا تـو رحـمـی کـن که من تنهای تنهام

مـا آمـدیـم  بـر سـفـره ی  مهــمــانی تـو

هـی دست وپا می زد جلوی چشم خیسـم

دسـتی نـبـود  تـا دسـتـهـایـش را بگــیرد

دریا سکوتـش را شکست وگفـت بگذار

قـوی مهاجــــر در دل  دریـا بمیـــــرد

او لحـظـه لحـظـه دردل دریـا فـرو رفت

با چشـم خود دیدم که از من دور می شد

هــرچـه نگــاه  کــردم ولی او را نـدیـدم

چـشـم ٱمیـدم داشت کــم کــم کـورمی شد

بـرق نگــاه  آخـرش  در خـاطــرم مـانـد

مرگ اسیــــــر زنـده آزادی ست  شایـــد

او رفت و تـنـهــایـی دوبـاره مونسـم شـد

چشــم انـتـظــارش مـانـدم امّـا او نـیـامـد

دریــا،چــه رؤیاها کـه بی تعـبـیـرمانـدنـد

چشـمـان بـسـیـاری کــه ساحــل را ندیدند

در لا به لای مـــوج  دریـــا آرزو مُـــرد

وقـتـی  بـه  مــرواریـد  آزادی رســیـدنـد

96/1/18

به یاد شهیدان مهاجرسوریه وعراق و یمن و لیبی و

آنان که مدیترانه به آزادی ابدی رسیدند.......


برچسب ها: مــرواریـد آزادی-مهاجران راه آزادی-فرار بسوی زندگی ،

یکشنبه 26 شهریور 1396

خیمــه ی امام

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :محرم.عاشورا.یاران حسین ع ،

با صـد هـــزارشمشـیــــرآمــاده درنیـام

دشمـن هجــــوم آورد برخیمــه ی  امام

آری زمانه می دیـــــد، نادیـدنـی تـریـن

می کُشت پادشاهی شمشیــــریک غـلام

برخاک سجـده کردند با قلب پُرغــرور

آزادگـان زخـمـی ،مـردان تشـنــــه کـام

ازقتـــله گاه رفتند بشکستـــه دل اسیـــر

اشک است ودردوماتم معنای روزوشام

بنشسته درخرابه تشنـه ،گرسنـه،زخـمی

ایـن بـود دراسـارت مفهــــوم احتـــــرام

بـا دست ذلّـت هـرگـــزبیعـت نکـرده اند

بـا جان نثــــاری خویش دادنـد ایـن پیـام

مـردان بـا شهــامـت رفتنــد بـا رضایـت

بـرزخــم کهنـــه ی ما مهــدی ست اِلتیام

93


برچسب ها: خرابه-تشنه-عطش- ،

یکشنبه 26 شهریور 1396

خشکی لبهای حسین

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :محرم.عاشورا.یاران حسین ع ،

آیات قرآن می چکــد از چـشـم گریان حسـین

خون شرافت جاری است از ردّ پاهای حسین

دریای آبی پیــش رو، در حـســرت لـبـهــای او

طعــنه به دریا می زند خشکی لبهای حسین

خورشیــد سرخ کربلا در عرش اعـلا جـا گرفت

در راه حـق پـرپـر شـدن پایان دنیــای حسیــن

بـا خون وضـو می گیرد و عالـم نظـاره می کند

صد پاره وغرق به خون گشته سراپای حسین

بـر خـاک سرخ کــربـلا دارد بـه لب ایـن زمـزمـه

پـهلـو شکـسـته مـادرم یا فاطمــه یـا فاطـمـه

دنیـا کجـا شایسـته ی آقـاحسین بن علیـست

در آسمـان هفتـمـن این است  مـأوای حسیـن

جـان را به جانان آفرین تقـدیم کـرد و پـر کشیـد

پرپر شدن در راه حق این است معنای حسین

 اینـجـا حسـین فاطـمـه تنـها اسیر غربت است

 خون کـرده قلب زخم را درد غم افـزای حسیـن

محرم 94

 


برچسب ها: خورشیــد سرخ کربلا -کرب و بلا-اباعبدلله ،

جمعه 24 شهریور 1396

هیچ اتفاقی،اتفاقی نیست

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،

امروز پنج شنبه تراشکاری آقا محسن بودم. برای تنظیم قرقره ها ی دستگاه خودساخته ی بدنسازی ام. که تا به حالا بدون دستمزد کار اجرایی فقط خرید وسایل و...ده میلیون هزینه برداشته است. فدای مولا علی (ع) و زینب و زهرا (س) .دیدم گوشی همراه من زنگ می خورد .کسی که سه سال پیش تا امروز او را ندیده بودم و حتی تماس تلفنی هم نداشتیم. تعجب کردم .جواب دادم. گفت زنگ زده بودی ؟ گفتم نه .شاید دستم اشتباهی به گوشی خورده و غیره ...بعد از حال و احوالپرسی . خداحافظی کردم. گذشت تا غروب اول بازار شهر نان خریدم و موقع برگشت سوار بر موتورسیکلت دیدم همان آدم کنارم ایستاده . گفت از این جا عبور می کردم شانسی دیدمت آمدم سلام کنم و ...گفت حالم خوب نیست .نمی دانم کجا هستم . برای چی بیرون آمدم .گفتم رنگ به صورت نداری چی شده؟ . اسیر دنیا شدی خیلی فکرت مشغوله .یک مرتبه گفت آخ آخ آخ از روی موتور سیکلت خودش که سوار بود داشت می آفتاد که من سریع دستش  را گرفتم .با کمر درد شدیدی مواجه شدم چون وزن دوست ما خیلی خیلی از استاندارد خارج شده .نزدیک زمین دستش رها شد و آفتاد. سریع موتور را کنار بردم شروع کرد به لرزیدن و تشنج. حالم بد شد. چند نفر جمع شدند. گفتند .دهانش بسته نشه .سریع انگشت میانی را بین دندانش قرار دادم .چنان فشاری داد که گفتم شکست. الآن با کمر درد و انگشت باد کرده و ناخن سیاه دارم می نویسم. ماشین اُرژانس  بعد از مدتی که حال مریض خوب شده بود پیدا شد . کمر درد من بیشتر شد طوری که به زور ایستاده بودم .او را تا ماشین اُرژانس کمک کردم . دوستش که آمد و او را کامل شناخت. گوشی موبایل و  موتورش را خودش تحویل دوستش داد و با  ماشین ُارژانس به بیمارستان رفتند .من با انگشت سیاه و پاره و کمردردی شدید با نان و ...به خانه پدری برگشتم. تعریف کردم. مادرم گفت :این خواست خدا بوده تا به طور اتفاقی صبح به گوشی او زنگ بخورد و عصر اتفاقی تو را ببیند و برای سلام کردن پیش تو بیاید و اتفاقی بایستد و سوار نباشد و اتفاقی تشنج کند. مادرم گفت این خواست خدا بود تا با کمک شما یک انسان از مرگ نجات یابد .فکر کنید اگر او به راه خود ادامه می داد و سوار موتور روشن ،بی هوش می شد چه اتفاقی برای او روی می داد. خدا کند از اتفاقات زندگی اتفاقی عبور نکنیم و درس بگیریم . مرگ از رگ گردن به انسان ها نزدیک تراست. با خدا باشیم تا همیشه نجات بخش ما باشد .دوست بیمار ما انسان خوبی است و به همه کمک می کند دلسوز و یاور دوستانش است .و خدا برای همین او را نجات داد.
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک پیکرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز مِحنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
 
آدم باشیم .خودمان را به کمتر از بهشت نفروشیم.


برچسب ها: اتفاقی ها- حکمت اتفاق ها- درس زندگی اتفاقی ،

پنجشنبه 23 شهریور 1396

شیخ عمران

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،


چهارشنبه 22 شهریور 1396

مداحی نریمانی(حججی)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :محرم.عاشورا.یاران حسین ع ،


برچسب ها: نحوه ی اسارت و شهادت سرباز حسین (حججی) ،

چهارشنبه 22 شهریور 1396

مداحی حسینی (سعادتمند)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :محرم.عاشورا.یاران حسین ع ،



برچسب ها: زنده یاد-مداحی ،

ناکسیــن با قاسطیــن ومارقیــن پیـوستـــه انـد

کوفیان عهـــد ووفای خویـش را بُگسستــه انـد

روبه روی اهـل بیت مصطفیٰ صف بستـه اند

سروهای تشنـــه لـب را با تبــــربشکستـه انـد

تیـــردرنـای علی اصغـــرزدن معنــای چیست

تیـغ بـرفـرق علی اکبــــرزدن معنـــای چیست

سنگ هـا برپیکـــربی سرزدن معنــای چیست

تیــــردرچشــــم یلِ حیــــدرزدن معنای چیست

ذوالجنـــاح تـا آمـــد وزینـب حسینـش را نـدیـد

روبـه ســوی قتلــــه گاه بـا ناله وافغــــان دوید

ازگلـــــوی پاره پاره خـون غیـرت می چکیــد

بعـــدازعبّٰاس وحسین سرجــــدا زینـب خمیـــد

تـا کـه ازقتــــل حسیـــن بـن علـی غافل شـدنـد

بـرسُــم  اسبـان  وحشـی نعــل هـای  نُـو زدنـد

بهــــرغارت کـــردن خیمـــــه شتـــابـان آمـدنـد

تـازیـانـه  بـر  اسـیــــران   بلاکـش   می زدنـد

 


برچسب ها: یلِ حیــــدر-ذوالجناح-نعــل هـای نُـو ،

چهارشنبه 22 شهریور 1396

زمیــــن کــربلا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :محرم.عاشورا.یاران حسین ع ،

من چه گویم اززمیــــن کــربلا

ازپـریشـــــان حالـی دشـت بـلا

ازسیـــه پنــــداری مـردان دین

غاصبان منصب وشمــــرلعین

نیــنوا چشمانمان ترکرده است

زینبت را بی برادرکرده است

نینوا یعنی سکینه جان سپـــرد

درگلوی شیـرخواره تیــرخورد

نینـــوا یعنی دلیران تشنـــه لب

مرگ راخندیده اندباعشق ربّ

نینــوا یعنی که خنجرپُـشت سر

تیـرزهــرآلــوده درچشـــم قمَـر

نینــوا یعنی سراسرخـون ودود

گریه های غنچــه ولبخنــد رود

نینــــوا یعنی که سرها بی بدن

کربلا یعنـی بـدن هـا بی کفــن

نینـــوا یعنی که زینب شد اسیر

حنجــــرنرم علی اصغــربه تیر

نینوا یعنی عموچشمش به بست

قامـت سروحسین ازغم شکست

نینــــوا یعنی عمـوصد پاره شد

نازنیـــن فاطمــــــه آواره شـــد

کــــربـلا یعنی که زین العابدین

طــوق برگــردن بیفتـد برزمین

بی عمــوآواره ی صحرا شدیم

بی برادربی کس وتنهــــا شدیم

بی عمــــو آماج سیلی بوده ایم

بی برادرچهـــره نیلی بوده ایم

 


برچسب ها: شمــــرلعین-دلیران تشنـــه لب-نینوا ،

سه شنبه 21 شهریور 1396

کاروان عشق

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :محرم.عاشورا.یاران حسین ع ،

کاروان عشق مهمــــان غـــم ودرد وبـلا بــود

شیوه ی مهمان نوازی این چنین درکربلا بـود

بی کسـی درغربت ولـب تشنگـی درراه عشق

اوّلیـــن درس کـلاس عاشـقــــان بـا وفــا بــود

خـم شــده پشت حسـیـن ازمرگ عبّــاس دلاور

آن که پـرچمــــداراهـل بیت پاک مرتضیٰ بـود

قلب زینب چون که شد مجنــون لیلایش حسین

پیکرصـد پاره اش درچشـــم زینب دلــرُبـا بود

خون گریست آن دم که زینب دیدحسین سرجدا

با لب غرقـه به خون لب تشنه مشغول دعا بود

زینب ازآوج بلنــــدی زد نظـــــربـرقتلــــه گـاه

دید با حسرت که خنجردست شمـربی حیــا بود

چشم زهرا ازچه بررخسـارزینب خیــره مانـده

چشم حیـدرازچه روخیــره به دشت نینــوا بـود

یـا حسیــن سـالارزینب یـا ابـوالفـضــــل علـی

این چسان مهمان نوای آن چطورعهدووفـا بود

هــم رباب هــم زینب هــم لیلاوهــم اُم البنـیــن

چشمشــان بارانی ودل هـا پُـرازدرد وبـلا بـود

هـرطرف دنبــال طفلی می دود دشمـن شتابان

گوشــواره چون به گوش دختران با حیــا بـود

بـرچنیـن ظلمی که بـرآل علی درنیـنــــوا شــد

عالمی گریان شدند لبـریزخـون قلب خــدا بـود

91محرم


برچسب ها: پـرچمــــداراهـل بیت-نهضت سرخ حسین-کربلایی ها ،

سه شنبه 21 شهریور 1396

درد دل با خدا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :خاطرات و درس های زندگی من ،


با خــــدا بودن خــــدایی را  نصیبت  تو کنـــد
خلــق دنیــــا را خـــــدا یک جا جبیب تو کنـــد
لحظه های غم خدایت غمگُسارت می شود
زخـــم اگرداری خــدا مرهم گزارت می شود


منـــم مثـــل حسیـنــم ازتبــــارمـاه وخورشـیــــدم

ومـاننـد حسـیــــن ازبـوسـتـــــــان نــورروییــــدم

اگــــرقلب حسیــــن ازبی وفــایی هایشان رنجیـد

منــــم ازبی وفـایـی هـای نـامـردانـه رنجـیــــــدم

حسیـــن من اگــــربـا ذوالفقـــارحیـــدری جنگیــد

من امّـا مثـــل شمعی ساکت وخاموش جنگـیـــدم

حسیــــن من اگــــربا نعـــل آهـن پیکرش پاشیــد

مـن امّــا بـا هــزاران تیـــردرتـابـوت پـاشـیــــدم

بـه روی نیـزه گـرخون ازگــلوی پاره اش بارید

مـن ازابـرِ لبانم چشمــــه چشمــــه خـون بباریدم

حسیـــن من اگـــروقت شهــادت کـوفـه را فهمیـد

مـن امّـا کــوفـه را بـا سُرخیِ سجّــــاده فهمیــدم

حسیـــــن مـن اگــــردرکـــربلا زخــم جفــا دیـده

مـن امّـا سال هـا جای وفـــا زخــم جفــــا دیــدم

حسیـــن ازمن غریبـــانه ترومظلــوم ترجـان داد

منـــم ازآتـش بیــدادشـان چـون لالـه خشکـیــــدم

 

91

 


برچسب ها: منـــم مثـــل حسیـنــم-وفات امام دوم شیعیان- سبط اکبر حسن ع ،

قلب علی وفاطمــه از شـــور لبریز است

خلقت سراپا با حضــورنــور لبریز است

رخساره ی مولایمان خورشید نورانیست

هفت آسمان از یُمن میلادش چراغانیست

داروی دردبی دوا موسی بن جعفـــراست

ازعالمی مشکل گـشا مشکل گشـاتراست

پشـت و پنـــاه مــردم  از درد پـژمـــرده

ذکـــرشفــای مـردم بیمــــارودل مُــــرده

شعـــــر بلنــــد عزّت و ایثـــارو افتخـار

معصوم در کردارو دررفتار ودر گفتـار

موسی بن جعفروارث علمیست عالمگیر

یاسیـن  قـرآن  آیتی  از آیه ی  تطهـیــر

دریای علم ومعرفت ها مخزن الاســرار

گنجینه دارمعـرفـت ها یا اولی الابصــار

نـور خـداونــد جلیـــل  و  شـافـع  عُقـبــا

آموزگــــار   مُتّقیــن ،  آقـای    بی همتا

فرزند زهـــــرا وعلی آقــا، اولی الالباب

موسی بن جعفــرما غلامیم وتویی ارباب

94


برچسب ها: موسی بن جعفــرما -ولادت امام هفتم-عید عشاق باب الحوائج ،

جــدّاه! ببین با اهل بیت این ها چـه می کنند

جــدّاه! ببیـن بـا مُصحف قـرآن چـه می کنند

آخــرچــرا دست ازســرمــا بــرنمی دارنـــد

درحــقّ مـا مـردان زنـدانبـان چـه می کـننـد

جــدّاه! ببـیـن آن هــا شکستند حُرمت ما را

بـا نـام تــوبـراهـــل تــوآنـان چـه می کـنـنـد

یعـقــوب وارازدوری یـوسـف دلـــم گـرفـت

جــدّاه! ببیـن بـا دیـده ی گریان چـه می کنند

ایـن تشتِ خـون، لبریزجگّـرپـاره هـای مـن

جـــدّاه! ببیـن بـا پیکربی جـان چـه می کننـد

لب تشنـه ام ازتلخی زهــری کـه نیشــم شـد

بـا یک مسلـمـان نـامسلمـانان چــه می کننـد

جــدّاه ! شکایت می کنم ازمیــزبان خـویـش

دورازوطن بـاغربت مهـمــان چــه می کنند

جدّاه! بپرس این طوق سنگین وغُل وزنجیر

بـردست هـای زخمی ولـرزان چـه می کنند

جـدّاه ! خداحـافـــظ دلـم مشتاق دیـــداراست

جـدّاه ! ببین بـا جان وبا جانان چـه می کنند

94


برچسب ها: تشتِ خـون ، موسی بن جعفر ع ،

یکشنبه 19 شهریور 1396

گره گُشا

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،


آن کس گِره در کارماانداخت خودمشکل گشاست
آن کس که بُگشـــاید گِـــره از کـار ما تنهـــا خداست


برچسب ها: خدا-گره گشا ،

یکشنبه 19 شهریور 1396

آغــاز و پایان

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،


این را بدان ای آن که روزی رهسپـــاری
ما بین  یک آغــاز و  پایان زندگـانی ست
شمعی انیست  می شود هنگــام بِدرود
این رسم کهنه تاقیامت جاودانی ست


برچسب ها: تاقیامت- مرگ-سفرآخر ،

تعداد کل صفحات: 51 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل