چهارشنبه 8 شهریور 1396

پهـلوی مـرضیــــه (س)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :حضرت زهرا.زینب.معصومه.نرجس.خدیجه.و... ،

دل حـــیــدرشکــــسته از غـم نـالیــدن زهـرا

عـلی وحـیرت وشــکـوایه ازخـم دیدن زهـرا

شـرارشعـله و میــخ درو پهـلوی مـرضیــــه

عـدو وسـیلی سـخت وبه خود پیــچیدن زهـرا

میــان آســـمان فریــاد زد پیــــغــمـبرخـــاتـم

خدا رنجــــیده شد ازباعـث رنجــــــیدن زهرا

به جزحیدرکـسی نورحـقیـقـت را نمی فهــمید

کـجا آ ن شب پرستـان وکجـا فهـــمـیدن زهرا

تنی زخمی رخی خونـین دلی دلتــنگ پیـغمبر

رسیده لحظه ی بدرود وجـان بخشــیدن زهرا

عـلی بود وعـلی بود وعـلی بود وعـلی تنـــها

غریب و دل شکــــسته ازجـوانه چـیـدن زهرا

طناب وآتـش ویک کوچـه نامـرد وزنی تـنـها

علی خون گریه می کـردازغـم نالیــدن زهــرا

رســــیده لحـظه ی بدرود تـلخ آخـرین دـیــدار

علی وحـسرت واشـک وکـفن پوشــیدن زهـرا

مدینـــه قـدرنـور وروشـنایی را نمی دانــسـت

جهان درشـب فرورفـته پـس ازخوابیــدن زهرا

93کتاب ( طلوع بی پایان)


برچسب ها: رنجــــــیدن زهرا-دختر پیغمبراسلام-سیدزنان عالم ، یک کوچـه نامـرد ،

یکشنبه 12 آذر 1396

رؤیـای قشنگ

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،

می رود روزی قسـم این ظلمت شب های من

صبــرکن تعبیــرخواهـد شـد قسـم رؤیای من

دیده بـرتـاریکی امــروزدل خـیـــــره مَکـــن

می شـود روشـن تـرازمـاه رُخت فــردای من

خواب فـردایـت شــود لـبـریـزرؤیـای قشنگ

گـرکـه گـوش جان دهی بـرنغمه ی لالای من

لحظه ای حسرت نخواهد دید ازاحساس خویش

هـرکـه درسـرپروراند لحظـه ای سـودای من

می شود احسـاس را درواژه ای پیچیـد وگفت

عشق را بـایــد شنـیــد ازد یــده ی گــویای من

با زبان بازی تـوان افسـانه ها ازعشق ساخت

عشـق را امّــا ببیـن درقلـب بی پــــروای مـن

عشق را درشعرواشک وشوق دل کن جستجو

نـه درون زلف وچـشــم وقامت وسیمــای من

91


برچسب ها: صبــرکن -ازاحساس خویش ، عشق را بـایــد شنـیــد ،

شنبه 11 آذر 1396

مُهیّای سفر

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو وچارپاره و... عاشقانه ،



بیا این لحظه های تلخ بی تکرار

به یا دلحظه های شاد باهم بودن دیروز

به یک لبخند

شروع آخرین دیدارمان را جاودان سازیم

اگرچه درفراق هم

سرشک ازدیده می باریم

مرا ازبس که گِریاندی

دلم ازاشتیاق با توخندیدن تُهی گشته

بیا وبی خیال هم،جداگانه

مُهیّای سفرگردیم

همان گونه که خود می خواستی

بی من

خداحافظ

وفرداها بدون من کناردیگران پروازخواهی کرد

ومن هم مثل تودرآسمان دیگری با عشق

ولی ازاین جدایی سخت دلگیرم

وبا یاد تمام لحظه هایِ شاد دیروزی

بدون تونمی خندم

اگرچه تلخ ، باید گفت

خداحافظ



برچسب ها: خداحافظ-سخت دلگیرم-آخرین دیدار ،

جمعه 10 آذر 1396

وصال مرگ

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

آیا وصال مرگ را موهوم می دانیم

آیا سکوت مردگان افسانه می خوانیم

ما بارها برلاشه ی گندیده ای افسوس ها خوردیم

بعضی ازاین قانون بی تردید می ترسند

اندیشه ام این گونه می گوید

تا روزرا درعمق تاریکی کنم باور

تاغیرازآن زیبایی پروانه ی خوش رنگ

دورازنگاه بی تفاوت زاده رَه پویی

پروازرا درسینه بسپارم

من باورم این است

هم مرگ ها رازندگی تفسیر

هم زندگی را مرگ تعبیراست

درقلب من معنای مُردن رویشی تازه است

چون رویش آلاله بعد ازخواب شیرین زمستانی

پس من نمی میرم

چون مرگ را میلاد دیگرباره می دانم

طلوع وغروب

غروب وطلوع

91


برچسب ها: سکوت مردگان-قانون بی تردید ، معنای مُردن ، من نمی میرم ،

جمعه 10 آذر 1396

افسوس!افسوس

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو وچارپاره و... عاشقانه ،

به او که ازتبارِ زیبایی بود

احساسم رادرحِریری ازدرود،ارزانی داشتم

سفره ی محبّت گسترده شد

به این ٱمیدکه

درنزدیک ترین آینده

پیکان زهرآلودِ نفرت را ازسینه اش بیرون آورد

و من نیزبه رسم رفاقت،برچهره اش

پرده ی شادمانی و فروغِ لبخند بنشانم

و سردی ایّام گوشه نشینی را

به یادگار، بسپارم

افسوس!افسوس

با آخرین حدِّ شتاب ، ترکم کرد

مُردابِ اندوه ، وجودم رامی مکید

معمّای عشقم لایَنحل باقی ماند

89

 


برچسب ها: معمای عشق-مُرداب اندوه-از تبارزیبایی ،

جمعه 10 آذر 1396

کاش ... می مُردم

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

در دلم آشوب است

آب می نوشم باز

تشنه ام مثل کویر

نا ٱمیدم ،خسته  

زندگی درنظرم بیهوده ست

گوشه ای ، حاشیه ای، در کُنجی

مثل یک صفربزرگ ،توخالی

غم زاویه نشینی ،سخت است 

سهم من تنهایی ست

جُرم من چیست نمی دانم چیست

دل زود باورمن

یا تُهی دستی من ،شایدهست

هرچه هستم اینم

هرکسی عشق مرا درک کند

می شوم مجنونش

من فقط می خواهم ازتَهِ دل

دوستم داشته باشد عشقی 

یک نفربود که ازعمق دلش با من بود

کاش هم شانه ی او می رفتم

90مهر


برچسب ها: هم شانه-هرچه هستم-غروب عشق ،

چهارشنبه 8 آذر 1396

زلزله کرمانشاه

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

(تسلیت به غیرتمندان صبور و باشرف )
دوبـاره سرزمیــن  مـــا     دلیـــــرستـــان مــا  لـرزیــد      شکست آیینـه از سنگ و    دل  ایران   مــــا  لـرزیــــد
دوبــــاره زلــــزلـه آمـد     دلیــــرآبـاد ،   ویــرون شــد     یتیمـی نـالــه ســــر داد و    دل ایرانیــــان خــون شــد
شـروع زلــــزلــه  یعنـی     غــــم و  چشمـــــون  بارونـی     تن خــم گشتـه ی سرو و    حضـــــور جغـــــد  ویـرونی
بیـــا هــم میهـــن خوبـم     شـروع  همـــــزبـونی  شــــد     به سر اومــد شب غربت    طلــــوع مهـــــربونی شــــد
همه تویک صـف واحــــد    همه همـــدوش و هم پیمان     به پا خیـــزیم و با غیـرت     بـرای     عــزّت       ایـران
بیا ای هــــم وطـن از نـو     زمــان   آشنــــــایی هـاسـت     رهـــا کُـن تک صدایی رو     زمان هــــم نـوایی هـاست
دوبــاره سرزمیــــن  مــا     دلیــرستـــــان   مـا  لـرزیـــد     شکست آیینه ازسنگ و     دل  ایران   مــــا  لـرزیــــد
دوبـــاره زلـــزلـــه آمـــد     دلیــــرآبــاد ،  ویرون شــــد     یتیمـی نـالـــه سـر داد و     دل ایرانیــــان خــون شــد
اگه یک خونه ویرون شد    به جاش صدخونه می سازیم    اگه یک آشیـــون کَـم شد    هزاران لانـه می ســـازیـم
دوباره سبـز خواهـد شد    اگــه ســـروی به خاک اُفتـــاد    یه بستــان لاله می کاریم    اگه یک شاخه گُل جـان داد
من و تو بـاز همشــــونه      کنــــــار یکــــدگــر  ماندیــم     کتـــاب معرفـت  وا شــــد    شعـــارهمـــــدلی خواندیم
شـروع  زلــزلــه  یعنـی       غــــم و چشـمـــــون   بارونـی    تن خـــم گشتــه ی سرو و    حضـــــور جغـــــد  ویـرونی
بیـــا هـم میهــن خوبم        شـروع همــــــزبونی  شـــــد     به ســـر اومـد شب غربت     طلـــــوع مهـــــربـونی شـد

(در کلاس درس با دعا و اشک و حسرت در کنارتان هستیم)


برچسب ها: ترانه زلزله- کرمانشاه. تسلیت .شرمنده ،

دوشنبه 6 آذر 1396

سردار خیبر گشا(حاج قاسم)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،


ســـــردارسرداران حـق، خیـبرگشا ســلام

ای پاســــدار با شرف مرد خــــدا،ســــلام

فرمـــانده ی بی ادعـا تو ســـــرو قـــامتی

روشن گر ویــرانه های ســــرد و سـاکتـی

پرهــــیبت و با اقتـــدار و مرد و  با  وقــار

 شایســـته ی صــدها مــدال  سرخ  افتخار

تو هیـبت پوشــــالی دشمن شکــــسته ای

موجـــی که بر امــواج دریاها  نشــسته ای

مـــردانه رو در روی دشــمن ایســتاده ای

آزادی  و آزادگــــــــی  را درس  داده ای

خســـته نباشـــیدای دلاور زاده ی رشـــید

جانـــبازحق، ایثارگر، ای زنـده ی شــــهید

احســـنت بر ســـردار پرشـور و  شعورمان

صــدآفـــرین بر پاســــدار پر غـــرورمان

در پیش پای دشـــــمنان  پا پس نمی کشی

چون ذوالـــفقار مرتضــی برفرق داعـــشـی

آن نانجـــیب،کودک کـشان پست و بی تبار

آن لــشکر مزدور و بی وجــدان و هرزه کار

بی ریــشه و اصـل و نسب مزدور خــــارجی

آن نـامـسـلـمانان اســــلام خــــــــــوارجی

ازترس قاسم روز وشب درخواب می ترسـند

از هیــبت مردانـه اش بر خویــش می لـرزند

داعـــش کش است آوازه ی نـام ســـلیـمانی

آن پـاســـدار دیـن حـق ســــردار ایــــرانی

با دســـت ســـــردار  رشــید نابود می شوند

کـودک کـشان هم خـانه ی نمــرود می شوند

بـعد ازخــداو مصــــطـفی دم از عـــلی زنیـم

مـا جـان  فــدای حـرمــت آل نبــــی کــنیم




برچسب ها: سردار ایرانی-حاج قاسم-منتقم خون حججی ها-سلیمانی ،

چهارشنبه 10 آبان 1396

مداحی -جالب

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :محرم.عاشورا.یاران حسین ع ،


برچسب ها: مدح-سبک ترانه ،

سه شنبه 9 آبان 1396

زندگی یعنی؟

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

دست نوازش آفتاب صورتم را  گرم می کند .با چشمان نیمه باز به پرنده ای در دوردست آسمان آبی خیره می شوم.  بیدار  می شوم پنجره را که باز می کنم ،صدای زندگی گوشم را پُر می کند. صبحانه ،چایی داغ و نان و پنیر است .لذت می برم .لباس گرمی که هدیه ی روز معلم است می پوشم .نفس که می کشم روحم شاداب می شود .احساس زندگی در خونم جاری می شود .چند دقیقه بعد کلاس درس دبستان و دانش آموزانی که دستان خود را به هم می سایند. بخاری کلاس از سرما می لرزید. درس ریاضی که تمام شد. قرار گذاشتیم به عیادت حمید برویم .برای تسلیت و دلجویی .آخر پدرش را از دست داده بود .با شنیدن صدای زنگ پایانی ، برنامه ی عیادت را یادآوری کردیم وبه خانه رفتیم .نهار قیمه خوردم. خوابیدم و بعد از صرف عصرانه با دیگر بچه ها به سراغ حمید رفتیم .چشمانش از اشک بسیار قرمز شده بود. ما را که دید ایستاد و در آغوش همکلاسی هایش آرامش عجیبی پیدا کرد. انگار انتظار دیدن ما را نداشت . وقت  خداحافظی ،مادرش با تشکر فراوان ما را به خدا سپُرد. همه به خانه رفتیم .شب فرا رسید. تلویزیون اخبار و سریال و.....داشت طبق معمول همیشه وقت زمان را به نیمه شب رساندم و باز به رختخواب رفتم .تا فردایی دیگر و شروع یک روز از زندگی . چشمانم را روی هم گذاشتم . زندگی یعنی همین .


برچسب ها: آرامش عجیبی-عیادت زندگی اینه ،

سه شنبه 9 آبان 1396

فریبــای من

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :تک جمله .غزل وترانه ی عاشقانه ،

آن که بسیــارقشنگ است فریبــای من است

مایه ی ناب ترین شعروغزل های من است

دوستـش دارم همـان کس که به هرجا بروَم

جایِ سیلیِ غمش مانده به سیمــای من است

دردم این است کـه طاقـت نکنـم زخمـش را

درد دیـدن بــه رَهِ عشــق مُــداوای من است

عـشـق او  کــرده مـــرا والـه و از جانب او

باورعشق و جنون اصل تقـاضـای من است

غـرق احسـاس و شـعــوراست دل پـرغـزلم

بیت بیتـش همه نجــوای تـپـش های من است

با توبودن شده رؤیای قشنگ همــــه عُمـــــر

اســـم تــو واژه ی نـاب لب گویای مـن است

دل بُـریــدن زتـو مـرگ است  وهمه زندگیَم

تنــد بـادی گُـذرا از شبِ فـــردای مـن است

89


برچسب ها: سیلیِ غمش ، باورعشق و جنون ، رؤیای قشنگ ،


برچسب ها: شهادت-امام دوم شیعیان- حسن مجتبی-یامعزالمؤمنین ،

سه شنبه 2 آبان 1396

پیله ی غربت

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

چون که صحرا بشود مخمل سبز

یا که درآینه ی جاریِ دشت

قوها جشن تولُّد گیرند

من دراین پیله ی غربت غمگین

دلم ازحسرت دیدارتو دلتنگ شده

آسمان دردل من شادی نیست

دورازلاله ی وارونه ی دشت

دورازوسعت بستان آباد

نخل های خُرما

باغ های زیتون

چه هوا دلگیراست

حسِّ بودن گُنگ است

پای رفتن لنگ است

یاد آن کوه سفید

یاد آن دشت پرازلاله ی سرخ

یاد آن وسعتِ سبز

این غریبه چقَدَرْ دلتنگ است

خاک را سجده گَهِ درد دلم خواهم ساخت

ازخدا خواهم خواست

با سلامی ازنو به وطن برگردم


برچسب ها: حسرت دیدارتو ،

یکشنبه 30 مهر 1396

معنای پریدن

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی و دل نوشته . اجتماعی. ،

پریدن ،رفتن به اُوج آسمان نیست.احساس رهایی و آزادگی جاودانه از بند اسارت است.پریدن پرواز کردن نیست .نیاز به پرواز و حس باشکوه پرواز است.








برچسب ها: پرواز-پریدن -اوج نشینی ،

شنبه 29 مهر 1396

منِ آواره شـــده

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

در صف نان همه ایستاده وبوی خوش نان
کاش نانوایی بی رحــــم به من نان می داد
مادرم منتظــــر نان و دو  دستم خالی ست
کاش تک سکّـه ای از جیب کسی می اُفتاد

خیـــــره  بر  کُهنـه   لباس  پــسر همسـایه
از لباسی که بپوشـم خبـــــری نیسـت مــرا
دست خالی چه کنـــــد این منِ آواره شـــده
جُـرم من چیست یتیمـم، پـدری نیست مـــرا

بی کسی را بنگـــــر مـادر و مـن تنهـاییـم
جای سیلی به روی گونه گُل انداختــه است
مــــادرم بــود و من وبی شـرف نامــردی
مادرم کودکی ام را به شرف ساختـــه است

ای خدا خسته شدم خسته از این پرسه زدن
چاره ام چیسـت بفـــرما چه دعایی بکنـــم
پـدرم نـزد خـــــــدا رفتــــــه و من تنهـایم
چاره  این است خـــدایـا که گـــدایی بکنــم

پشت در منتظـــــــرم، کاش یکی می آمــــد
یک نفــــر کاش  درِ خانـه ی ما را می زد
نگران خیره به در، چشـــــم من و مادر من
امشـب آورده کسـی لقمـــــــه ی نانی شایـد

ناگهـــــان از سَـرِ دیـوار سری پیـــــدا شــد
کیسه ای پول به سمت من و مادر  انداخـت
مرد همسایه ی بی شرم نبـود، پـس کی بـود
هرچه فکـر کرد ولی مادرم او را نشنـاخت

یاد آن قصّــــــه و آن مــرد غریب  و گمنـام
پـول بـرداشتـــم و سمـت خیـــابـان رفتــــم
هــــر کسی از سبــــدِ پُر شــده ام می پرسید
قصــــه ی لطـف غریبانه به او می  گفتــم  

آن غریبـــــه چـه کسی بـود کجا رفت خـــدا
کاش حـال خـوش مـا را  پـدرم می فهمـیـــد
آن  شـب  خوب  بـه  یـاد  پـدرم  اُفتـــــــادم
خواب دیــــدم پدرم سجـــــده کُنان می خندید

چه کسـی بـود خـــدایا که  کمک کـرد به ما
آن شب خوب چه زیبا شـــده بود در نظــرم
مادرم بر سرِ  سجّـــــاده  دعــایش می کـرد
تا شب جمعــــه ی دیگر برســـد منتظـــــرم

آن شـب آرام مـن و مــــادر مـن خوابیــدیـم
ای خــدا شکر هنوز یار هـــــوا داری هست
توشـــه بر دوش هنــــوز مردم مردی هستند
چشــــم ما بستــه ولی دیده ی بیداری هست

خلـــــوت من همــــه در فکــر پدر می گذرد
خیـــره بر عکس پــــدر حال و هوایی  دارم
سینــه ی کوچک من طاقت این درد نداشت
پــدرم  مُـــرده اگــر، شُکـر، خــدایی دارم

96


برچسب ها: پرسه زدن-خسته شدم-یتیمی ، لطـف غریبانه ،

شنبه 29 مهر 1396

درحسرت آرزوها

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو و غزل ( اجتماعی) ،

روزوشب حسرت به دل درحسرت دنیا گذشت

روزبـا دلـــواپـسی هـای شبِ فـــــردا گـذشت

هـرچـه رؤیـا بـود دردل پـروریـدم بی ثمــــر

لحظه ها چون تنـد بادی دردل صحـرا گذشت

پیـلـــه ای بی روزنه بـا تاروپــودی ازهــوس

زنـدگــانی ایـن چنیـــن برروزگــارمـا گـذشت

دردلـم ای کاش ها می زد جوانـه سـربـه سـر

چون گیـــاه هرزه ای دل درپیِ دنـیــا گـذشت

ترک کـــرده ساحل ودرجستـجــوی دُرِّ عشق

عمــربی حاصل دریغا چون کفِ دریا گذشت

روزگاری نغمه ای شیــرین به جانم مـوج زد

لحظه ها با شعــروبا احســاس اوزیبــا گـذشت

"سال هـا چیــــزی بـه نام زندگـانی داشـتـــم"

درسپهــرقلبم این مِصرع شهــاب آسـا گذشت

"عـالـمی آشـفـتــــــه بـا نـام جـوانی داشـتـــم"

آری آری این چنیــن دوران بی پـروا گـذشت

"آرزویی،حسرتی، خوابی، خیالی، قصِّه ای"

روزگــارتلــخ ما ایـن گونه بی معـنــا گذشت

 

93برازجانی


برچسب ها: دلـــواپـسی -شب فردا- ، روزگــارتلــخ ما ،

تعداد کل صفحات: 52 1 2 3 4 5 6 7 ...

ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل