پنجشنبه 15 مهر 1395

دردسالمندان2

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :غزل اجتماعی.پندنامه ،

آخـرچــرا مـــادربه جای گـریه می خنـدی

ازبغض تـوپیـــــداست که دلتنگ فرزنــدی

اِنگاریـادش رفـتـه است آن بی کسی ها را

احســاس وعشق مـــــادرودلـواپـسی هـا را

یادش نبــود ازدولـت اشک تـومی خنـدیـــد

گهـــواره اش با دست لـرزان تـومی جُنبیـد

یـادش نبـــــود آن عشق هـای مــادرانـه را

یـادش نبـــــود آن بوســـه های کـودکانه را

این لحـظـــه های آخرعُمــرت صدایش کن

شایـد خــــدا اورا به بخشـــد تـودعایش کن

بـا تـارِ مـــوی مــادران دنیــا بـرابـرنیسـت

نزد خـــدا درمَرتبت هم شــأن مــادرنیسـت

آن قــدرنشنـــاسی کـه مــــادررا برنجـــانـد

اورا خــــــدا درآتــش قهــــرش بـســـوزانـد

یک ذرّه قلـب مـــــادری را گـــربیــازاریـم

نـزد خــدا فـــردا چه جـای بخشـشی داریـم

تا زنده است افسوس قـــدرش را نمی دانی

ســـودی نـدارد بعـــــد ازاودیگــــرپشیمـانی


برچسب ها: فرزندغیرت ،

یکشنبه 3 اردیبهشت 1396

عاشقانه +

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :عاشقانه ها. ،

قلبی بااحساس

احساسی باشعور

خواستنی عاقلانه

یعنی شروعی ابدی

پایانی دلخواه

اشکی شوق انگیز

ولبخندی همیشگی


شنبه 2 اردیبهشت 1396

واژه ی مرگ آفرین

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو( اجتماعی) ،

باززندگی درسایه ی توحش
بازقانون دروغین عدالت
بازواژه ی مرگ آفرین جنگ
شیون کودکان، فریاد دادخواهی
وضجّه های بیوه زنان،نهایت بی پناهی ست
پیکرهای لگدکوب
هدف تیرهای سرخ آتشین
انفجار رَعد درآسمان سینه ها
بارانی ازخون
بُرج های مِه گرفته درباروت
واین همه لاشه های پاره پاره
هدیه کسانی ست که
تنازع بقاع داروین را
مشق زندگی بی ارزش خود می دانند
آن جاکه خدافراموش می شود
انسانیت سلاخی می شود


برچسب ها: جنگ وسقوط وجدان ها ،

شنبه 2 اردیبهشت 1396

لطف بیکرانه+

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :عاشقانه ها. ،

 

تـا روشنی ببخشــد خورشیـد عاشقـــانه

تـا بلبــلان بخـواننـد ازشـوق دل تـرانـه

تا بوی عطرنرگس پرکرده کوچه ها را

تـاهست ازبهــاران یک شاخه گل نشانه

تـا دردرون سـینـــه دل می تـپـــد دمادم

تا برمِدارعشق است این چرخـش زمانه

تـا میــزبان عشق اند دل های بـا محبَّـت

دل خـوانـد ازمحبت با حـسِّ شـاعــرانـه

ازدست نـاکـســـان نـامهـــربان نـرنجیـد

تـا هست مهـــربانی هرلحظــه درمیــانه

خودرابه رَنجه نندازازخویش وغیریکدم

چـون هست تکیه گاهی با لطف بیکـرانه


جمعه 1 اردیبهشت 1396

روح سرگردان وجدان

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو( اجتماعی) ،

ماروح سرگردان وجدان های مُرده
پنهان درون سینه هاییم
ازقلب نامردان عصیانگرجداییم
ماروح تک افتاده ی دل های کوریم
چشمانمان درخون نشسته
دل هایمان ازغم شکسته
تافاصله مابین دلها
هست ازدماوندودناتارودکارون
وقتی که رنگین کاغذهرکوچه بازار
درکام مردان وزنان قرن سِکّه
شدبهترین آوازلبها شدترانه
وقتی نهال عاشقی بی نیزه ی زر
هرگزبراندامش نمی بیند جوانه
اینهابُودیک یک نشانه
ازبی تفاوت زادگان عصرپوچی
ازتیره روزی های انسان
ازمرگ وجدان
بایدبه قدقامت رهاشد
تادردَم مرگ
باآن که درگرداب نفس خود اسیریم
باواژه ی زیبای یک انسان بمیریم





برچسب ها: وجدان خواب قرن یخی ،

چهارشنبه 30 فروردین 1396

ارابه ران 2

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو( اجتماعی) ،

آن رفتگر ٱفتاده برخاک

خون ترش برجاده فرش عابران شد

  آنسوترش ،یک مادرپیر

    دراوج وحشت ناگهان غلطید برخاک

        بوم تنش باحجم سرخی گشت رنگین

من روز دیگر

درلحظه ای چون موسم کشتار دیروز

  دیدم که مادر باعصادر دست ،لرزان

   در جاده ی لبریز خون ره می سپارد

               آن جاده ای که گرد غم دارد به رخسار

بر تن ز خون رفت و رو گر دارد آثار

    من می روم بادرس دیگر

 بافکر نان خانه ی آن رفته ازدیت

    ارابه ها اما نه صامت

       در اوج غفلت ازکنار خون گذشتند

  وجدان من فریاد می کرد

ای بی خبر،ارابه ران ،آرام تر ران

اینجا بود یک مادرکور

                  یک کودک کر

               رحمی به فرزندان مرد رفتگر کن

 هشدار  ،  هشدار

ای بی خبر ارابه رانان این غزل نیست

این درد عابر زادگان بی شمار است

با یادمرگ سرخ مرد رفت و رو گر

آهسته از اینجا گذرکن

رحمی به فرزندان مرد رفتگرکن


برچسب ها: مرگ در خیابان جنون ،

چهارشنبه 30 فروردین 1396

ارابه ران 1

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو( اجتماعی) ،

دورازهیاهو شیشه بالا بود روشن

از پشت دو آیینه دیدم دور را خو

          ارابه ران گیسوی خود می کرد شانه

                با روح او آوازه خوان می بود همدم

                         غافل ز حال رهگذاری در خیابان

             بیگانه بگذشت ازکنارم ،باد پیما

او هم چنان می راند سرمست

     مثل سمندی از صدای تیر مدهوش

من تیز رفتم

    همپای فریادی که بشکافد هوا را

        در راه دیدم

    یک مرد،یک انسان به نام رفت و روگر

             آری همان درخانه ی خود هم غریبه

آن کس که چشمانی به در ،در انتظارش

بی نان  نشستند

تاا و بیاید        با تکه ای نان

با سهم صاحب خانه در دست

            باخنده ای او را سلامی هدیه دادم

                      رفتم ولی چون بازگشتم

                          در ازدحام مردمانی گیچ و مبهوت

صد پاره دیدم

یک لاشه کز او واژه ای بس یادمان است

پرسیدم آیا رفتگرنیست

هیهات ؛او بود

رفت از قضا تا آسمان بی هیچ فریاد

....دنباله دارد....

......


برچسب ها: مرگ درخیابان ،

سه شنبه 29 فروردین 1396

من که رفتم +

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :عاشقانه ها. ،

بـازاگــرتـرکـم کنی ای نازنـیــن بـاردگـــر

می روم ازپیــش تـوپـهلــوی دلـــداردگـــر

اینـقــدَرخون بـردل پُرزخم ومجروحم نکن

می روم ازپــیش تــونــزد پـرسـتـــاردگـــر

بعد ازعمـری تجربه بازهم زِروزی اشتـباه

شــد نصیب قلب مـن یک عاشق آزاردگـــر

قلـب سنگت لایق مهـمــــانی عشـقـم نـبــود

می دهـم عشقـم بــه یک قلب ســزاواردگــر

دل بـه هـرکـس داده ام آخـربدهکارش شـدم

عاشق هـرکــس شــدم اوشــد طلبـکـاردگــر

می پـَرم ازدام تـوهسـتم اگـرچـه ایـن زمـان

درحصــــارعشـق تـومرغ گرفـتــــاردگــــر

اینـقَـدَرنـازم نکـن ،روزی اگــرترکت کنـــم

آرزویـت می شــــود تکـــراردیــــداردگــــر

هرچه با من کرده ای روزی تلافی می کنـم

ازدلت پــرمی زنـم ســوی چــمـن زاردگـــر

من که رفتــم عشق من بـا یـاردیگـربـد نکـن

خون نکن چون قلب من دل های خونباردگر


برچسب ها: فراق ،

دوشنبه 28 فروردین 1396

احساس گرسنه+

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :عاشقانه ها. ،

احساس گرسنه ام عشقش را بَلعید

احساساتم درواژه هایم تولّد یافت

ابتدای دیدارش

پایان تنهایی بود

وسرآغازٱمیدی برای اِمتداد فرداها

مشعل عشقش روشنگرِ یلدای قلبم شد

درودعطرآمیزش

جانم ر انوازش می داد

وجودم دراشتیاق پیوندش می لرزید

افسوس

حضورش تکراردوباره ی یک تلاش بیهوده بود

رفتارش درجان بینی من جایی نداشت

کردارش آیینه ی روحم را سوهان می زد

درلابه لای کوتی عالمانه تَرکش کردم

 

93


دوشنبه 28 فروردین 1396

گلهای یخ

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :سپید و نو( اجتماعی) ،

وقتی قاصدان بهارکُش رسیدند

پرستوبه سفررفت

طبیعت پوست انداخت ونوشد

شرنگ پاییزی درریشه های برگ خزید

وزیباترین واژه ی ایستادگی

یعنی ٱمّید

ٱمّید به بازگشت پرستو

زندگی تازه ای را نوید می داد

ومن درانجماد زمین

میلاد زندگی باورم شد

وقتی که دیدم

خمیازه می کشندجوانه هادربرف

وگل های یخ

زندگی را اززیرصفرآغازمی کنند


یکشنبه 27 فروردین 1396

تابش مهرحسین(ع)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :اهل بیت.چهارده معصوم.امامان شیعه.علیهم السلام ،

 


هر کـجـا نـام حسـیـن بـُرده  شـــود رضــوان اسـت

بـا حـسـیــن زنـدگـی و مـرگ چـقــــدر آســان است

نه فـقـط بـر لب  و در ذکــر مـن است نـام حــسـیـن

جـای جـای دل من ، عـشـــق حســیـن مهمـان است

گر بـه بخشــنـد به من عالم و هـر آن چه در اوست

بـه خــداونـــد کــه بی عـشــق حسین خســران است

حال مــن بی ســــر و سـامانی و  حیــــرانی گـشت

تــا ابــــد دل زِ غــمِ  عــشــق حـسـیــن  نالان است

ســوی آنـان چـــو نـسـیــمـی  وزَد از کـوی حسـیـن

جان بگـیــرنـد زِ نــوُ هــر کـه بـه گــورسـتـان است

گــر زنـد کـافــرِ  مسکـیـن دَرِ عبــاس و  حــسـیــن

وقـت بـرگـشـت  زِ  بیــن الحــرمـیـن خـنـــدان است

مـثــل خـورشیـــد کـه هــر ذرّه  از او نـُــور گـرفـت

تـابـش مـهـــرِ حسـیـن بــر هـمگــان  یکـسـان  اسـت

گــر خـــدا درد دهـــد عــشــق حـسیــن اسـت، دواش

عـشــق مجـنــون حـسـیـن است کـه بی درمـان اسـت

 


برچسب ها: یاحسین اباعبدالله.کربلا ،

یکشنبه 27 فروردین 1396

تنهاترین سردار

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :اهل بیت.چهارده معصوم.امامان شیعه.علیهم السلام ،


عشــق ودرود ما به آن تنهاترین سردار

نورِدو چشـم مصطـفی  وحـیـــدرِکَــرّار

درخلق وخو وباطن   وسیما چو پیغمبر

گویی نبی مصـطـفی ازنـوشــده تکــرار

پروردگـار معـرفت ، قـرآن ناطــق بـود

ازعدل وانصاف عـلـی مرتضی سرشار

نورخـــدا مـِصــداق ناب آیه ی تطهــیــر

مُشکـل گشا چون مرتضی واحمد مختار

اوشـاه راه دیـن، صراط المسـتـقـیـم ِحـق

جــان علی، فـرزنـد کوثر، بهـترین ابرار

مثل علی مثل حسین هستی به حق بخشید

ایـن است درراه حـقـیـقـت ،معـنی ایــثـار

مولای مــا ، درخانه خود هم غریب بـود

 او رفت نزدِ فاطمه  با صورتی خون بار

خوابیــده درتابوت چوبیـن تـیـرباران شـد

مثـل حسین ازتـیـرکـیـنـه پیکـرش سرشار

 

ازکتاب طلوع بی پایان


برچسب ها: امام حسن (ع) ،

یکشنبه 27 فروردین 1396

یازهرا(س)

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :اهل بیت.چهارده معصوم.امامان شیعه.علیهم السلام ،

فاطمه

فاطمـــه نـورخدا با  دَمِ عـیـســایی بـود

بهتـــریـن ویژگی اش ام ابیـهــایی بـود

تازیانه زدنِ بَـر رُخِ  گـُل  نامـردیـسـت

دست سنگیــن عدو فاطمـه را سیلی زد

صورتش سرخ ترازلاله صحـرایی بود

بهـــردشن فقط انگشت اشارت کافیسـت

حکـم تـقــدیـرعلی صبروشکـیبـایی بـود

گــرتحـمّـــل نکـند دین خـدا می مـیـــرد

ورنـه ازتیغه ی شمشیـرچه پروایی بـود

آن زمانی کــه عـــدوهیــزم وآتـش آورد

چشـــم حـیــدر به درِخانه تمـاشــایی بود

با لگد ضربه زدند پهلوی زهرا بشکست

شیـــوه ی فاطـمـه با درد مُـدارایـی بــود

رفت درخواب اَبـَد مُحـسن و بیــدار نشـد

نـالـه ی مـــادراونـغــمــه ی لالایی بــود

بـهـــرمظلومیت فاطـمـــه تنهــا ایـن بـس

قــاتـلــش مُــدِّعــی مَـســـنـدِ الـٰهـــی بــود

بعـد ازاومونـس وهمراه علی چاهی بــود

درد او بی کـسی وغربت وتنهـــایی بــود

ازغـم غربت زهرا  دل حـیــدرخـون شـد

مـثــل مــا دیــده ی او آبـیِ دریـایـی بــود

 

برگرفته ازکتاب (طلوع بی پایان).


برچسب ها: یافاطمه (س) ،


  از ژرفنای سینــه ات اسـرار می ‍چیـــــدم

 تنهــا تـو را در قلب خـود دلــدار می دیــدم

چون مهرتو درسینه ام خورشیدرخشـان بود

بـا عـالـمـی انـدوه و رنج هـرگــز نرنجـیـــدم

یــاد تــو در شریان من جاری تر از رود است

بی یاد تو یک روز و شب هرگـز نخــوابـیــدم

تنـهـــا دلیـــل زندگی یـــاد تــو بـــودن بـــود

بی تــو چـو دیــدم زنـده ام این راز فهمـیدم

چون دفـتــر عشـقـم بـه نـام تو مزین گشت

سـوگـنــدا ز یـک کـهـکـشــان دلداده ببریدم

90



برچسب ها: امیرالمؤمنین علی (ع) ،

یکشنبه 27 فروردین 1396

نغمه وحدانیت

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :اهل بیت.چهارده معصوم.امامان شیعه.علیهم السلام ،

 

نغمه وحدانیت

 

تـا  نغمـه ی وحدانیت در آسمــان پیـچـیـد

تا چشمه ی آزادی از عمـق دلش جوشید

بـا آن کـه دل ها درحصــار کینـه می پژمرد

از قلب او سبــزینه های مهـــر می رویـیــد

با آنکه حق در محبس بُتـخـــانه زنـدان بـود

در روح قلب و جان او خون وار می چرخیــد

آن دم کــه آهنگ سفــــر می کــرد از خانه

پایان شور انگیــزِ آن را کـعبــه می فهـمـیـد

تانام حق ازعمق جانش شعله افشان شد

بت خانه بـا گلـبــانگ او از پـایـه می لـرزیـد

مـیـــلاد او پـایـان استـبـــداد  ظلـمت بـــود

عالـــم بـدون نـام او هرگــز نـه می خنـدیـد

 


برچسب ها: یامحمد(ص) ،

یکشنبه 27 فروردین 1396

عشق من

   نوشته شده توسط: علیرضا امنیه برازجانی    نوع مطلب :متن ادبی ودل نوشته .اجتماعی. ،

عشق من جوی حقیری نیست که دربرابرنخلی تشنه آرام بگیرد.وخودخواهانه درانتظارسایه ی آن نخل ِ سیراب شده،تااَبدبنشیند.عشق من عشق گلچینی نیست که نرگس رادرگلدانی سفالین ،اسیرخواهشش کندومرگش راذره ذره به تماشا بنشیند.عشق من ازجنس دوست داشتن است  .ودوست داشتن یعنی گل هارادرباغ وگلستان دیدن وبوییدن .نه چیدن وبوسیدن .             


برچسب ها: عشق من ،

تعداد کل صفحات: 13 1 2 3 4 5 6 7 ...